X
تبلیغات
لرستان سرزمین کاسیت caspian
 

 

۷- بازی پاتشا و وزیر

وسیله بازی یک قوطی کبریت و تعداد ان می تواند بین ۵ تا ۱۰ نفر باشد. اضلاع مختلف قوطی کبریت را قبل از بازی علامت به ترتیب زیر می گذارند.

دو طرف گوگردی را یکی علامت شاه و طرف دیگر را برای وزیر علامت می زنند. ضلعی که مارک کارخانه را دارد علامت دزد و پشت ان را بیکاره می گذارند . یک طرف عمودی قوطی کبریت را علامت هفت سال شاه و طرف دیگر را علامت هفت سال وزیر می گذارند.

همه بازیکنان بصورت دایره دور هم روی زمین می نشینند و به ترتیب قوطی کبریت را بهوا پرتاب می کنند . هر چه روی زمین امد سرنوشت فرد پرتاب کننده را تعیین می کند.

قبل از مشخص شدن پادشاه اگر کسی وزیر شد قبول نیست . پس از تعیین شاه و وزیر افراد دیگر کبریت را بنوبت به هوا پرتاب می کنندتا بازی ادامه یابد کسی که دزد شود فورا وزیر او را دستگیر نموده و شاه دستور مجازات دزد را معین می کند

 

برچسب:

لر،لک،بختیاری،لک شناسی،لک چیست،شهرهای لرنشین،شهرهای لر نشین،فلک الافلاک،قلعه فلک الافلاک،فرهنگ لر،مشاهیر لر،مناطق لر نشین،آبشا باباطاهر متن آهنگ لری ، متن ترانه لری ، متن موسیقی لری ، زندگی نامه باباطاهر لرستانی ، زندگی نامه کریم خان زند ، زندگی نامه زرینکوب ، زرین کوب ، آیت الله بروجردی ، مهرداد اوستا ، تمدن لرستان ، فرهنگ لر فرهنگ لرستان ، خرم آباد ، بروجرد ، پلدختر ، نورآباد ، دلفان ، الشتر ، سلسله ، ازنا ، الیگودرز ،درود ، شهرهای لک زبان ، شهر های لر زبان ، شهرهای بختیاری نشین ، آهنگ های بختیاری ، آهنگ ملک مسعود بختیاری

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:30 |

۹- بازی تاق پیل گردله

بازی ای است بین دو دسته ۴ تا ۶ نفره که هر دسته رئیسی دارد که او را هالو می نامند . ابتدا به قید قرعه یک دسته در حالت ایستاده دستها را به گردن هم انداخته و سرها را به هم می گذارند.نفرات مقابل سعی می کنند هالو را گول زده و به گرده (کول) یکی از حریفان بپرند. هالو سعی می کند با پا به آنها ضربه ای بزند.اگر موفق شد و به یکی از آنها با پا ضربه زد دسته داخل برنده اند و جای خود را با حریفان عوض می کنند.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:29 |

۸- بازی پرو (پرش)

طریقه مسابقه پرش بدین صورت است که اولین بار فاصله سه گام یا یک گام را یک نفر  که رئیس بازی (هالو) است می پرد و بقیه افراد نیز بدنبال آن فاصله را بایستی بپرند و در هر بار یا هر دور هالو فاصله را زیادتر می کند و افراد نیز بایستی حتما آن فاصله را بپرند و اگر نتوانستند بازی را باخته و از دور خارج می شود .نفر بعد از هالو را دماهالو می گویند.
+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:29 |

۱۰- بازی تپ تپو(تاپ تاپه خمیر)

چند کودک دایره وار می نشینند و هرکس انگشت سبابه خود را روی زمین و جلو خود می گذارد .یکی از آنها  که اوستا بازی است نام پرندگان را می برد و مثلا می گوید : قلا پر(کلاغ پر) و دست خود را بلند می کند. دیگران نیز از او پیروی می کنند. ناگهان اوستا بجای اسم پرنده نام انسان یا جانوری که قادر به پرواز نیست را می برد و دست خود را بلند می کند. دیگران نباید دست خود را بلند کنند و اگر کسی دست بلند کرد او را تنبیه می نمایند . برای تنبیه او را روی زمین می خوابد و همه افراد دستهای خود را روی دست هم پشت او می گذارند و اوستا می پرسد: تپ تپو .بالا تپو .دس کی بالا دس. فردی که دراز شده است باید حدس بزند دست چی کسی بالای دستهای دیگران است اگر درست نگفت تنبیه آنقدر ادامه می یابد تا او درست بگوید.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:28 |
 

۱۱- بازی ترمغ بازی( تخم مرغ بازی)

دو نفر با چند تخم مرغ پخته با یکدیگر شرط بندی می کنند تا تخم مرغ های طرف مقابل را ببرند. ابتدا به قید قرعه یک نفر با نوک تخم مرغ خود به نوک تخم مرغ دیگری می زند اگر شکسته شد تخم مرغ حریف را تصاحب می کند در غیر این صورت نوبت طرف مقابل خواهد بود 

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:28 |

۱۳- بازی دارودارو

مانند بازی جوزو بین دو دسته چند نفری برگزار می شود با این تفاوت که تا هنگامیکه دسته نشسته ضربه ای با پا به یکی از افراد ایستاده نزده است بازی ادامه خواهد داشت

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:27 |

۱۲- بازی جوزو (تسلیم)

بازی دسته جمعی بین دو دسته ۶ تا ۸ نفره است که در آن یک دسته بنا به قرعه درون یک دایره که مرکز بازی است پشت به هم روی زمین می نشینند . دسته دیگر سعی می کنند نفرات نشسته را از دایره خارج کنند. اگر در این میان یک نفر از دسته ایستاده گرفتار افراد دسته نشسته شود .پای فرد گرفتار را انقدر فشار می دهند (حتی با دندان) تا نفر مهاجم اعتراف به جوز(تسلیم ) کندبا گفتن کلمه جوز دسته مهاجم جای خود را با دسته نشسته عوض خواهد کرد. حمله مجددا آغاز می شود.

اهمیت این بازی مقاومت بسیار است که گاهی ممکن است علی رغم کبود شدن بدن افراد کلمه جوز از دهان آنان خارج نشود.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:26 |

۱۴- بازی دال پلو

دراين بازي چند نفر به دو دسته تقسيم مي شوند كه معمولا دو دسته سه نفري يا بيشتر مي باشند. هر دسته بفاصله 10 الي 20 متر دورتر از يكديگر و روبروي هم قرار مي گيرند.

هر دسته در جايي كه ايستاده اند سه عدد سنگ بعنوان هدف كه هر يك تقريبا بطول 25 و بعرض 15 سانتي متر مي باشد طوري در محل خود (روبروي دسته مقابل) پشت سر هم قرار مي دهند كه فاصله سنگها يك متر باشد و اين سنگها را بصورت عمودي در يك خط مستقيم در زمين فرو ميكنند كه راست بايستد. بنابراين اكنون هر دسته سه عدد سنگ خود را كه به آن "دال" (dal) يا هدف ميگويند، در كنار خود و روبروي سه دال dal)) دسته مقابل قرار داده اند كه حدودا بفاصله 10 الي 20 متر دورتر از آنها و روبرويشان ايستاده اند.

حال هر دسته كه زودتر دال ها (هدفها) را در زمين فرو كرده باشند براي اينكه دسته مقابل را با خبر كرده باشند، تا شروع بازي را نصيب خود كنند ميگويند:

"دال ادسم گايل بستم" dal _ e _ dasem gayel bastem   يعني (هدف در دستم گاوها را بستم).

اكنون دسته اي كه بازي را شروع ميكند ميبايست هر نفر يك سنگ كه به وزن و اندازه توانايي جسمي او مي باشد به طرف دال هاي دسته مقابل پرتاب نمايد. البته اندازه سنگي را كه به طرف دال ها پرتاب مي كنند اختياري است اما معمولا " اين سنگها را  به اندازه دو مشت و به شكل كروي يا بيضي انتخاب كرده بسوي هدفها پرتاب مي نمايند.

بعضي مواقع ممكن است يكي از دسته ها يكنفر كم داشته باشند، كه در اين صورت دسته مذكور حق دارد يك سنگ اضافه پرتاب نمايد. درهر صورت دسته اي كه افرادش سنگها را پرتاب كرده باشند كنار مي كشند تا افراد دسته مقابل بطرف دال هاي آنان سنگ پرتاب نمايند.

هر دسته اگر يكدور كامل يا يكدور غير كامل كه شرح داده خواهد شد، هر سه دال دسته مقابل را بياندازد، برنده بازي خواهد شد.

يكدور كامل بنا بر قرار داد اوليه معمولا" شامل پنج "مره" marra  (پنج دور بازي) كه يك دور كامل است، ميباشد و به اينصورت است كه:

اگر دسته اي بتواند با پرتاب سنگ در يك دور بازي هر سه دال دسته مقابل را بياندازد و دسته مقابل با پرتاب سنگ نتو انسته باشد حتي يك دال از آنها را بياندازد، اين خود يك "مره" (يكدور بازي) حساب ميشود و اگر پنج بار هر سه دال دسته مقابل را به همين صورت بياندازند پنج "مره" محسوب ميگردد كه همان يكدور كامل است و اين دسته برنده بازي است.

حال ممكن است دسته مذكور با دور غير كامل برندۀ اين بازي شوند كه آن عبارت است از 10 "تيل"  til (نيم يا نصف). بنابراين هر مره دو برابر تيل است و برنده شدن در 10 تيل به اينصورت است كه:

اگر دسته اي هر سه دال حريف مقابل را انداخته باشد و حريف مقابل هم يك يا دو دال از سه دال دسته مذكور را بياندازند اين دسته، برنده يك تيل مي باشند. و اگر به همين صورت بازي ادامه پيدا كند بعد از برنده شدن 10 تيل بازي را برده اند.

بيشتر مواقع ممكن است دسته اي با چند مره و چند تيل بازي را ببرد، به اين صورت كه مثلا با 2 مره و 6 تيل، يا 3 مره و 4 تيل، يا 4 مره و 2 تيل بازي را ببرند. در هر صورت اگر يك مره تمام شود جاي دو دسته عوض نمي شود اما اگر يكدور بازي با يك تيل تمام شود هر دو دسته محل خود را با يكديگر عوض ميكنند.

در اين بازي اگر يك نفر از دسته ها با پرتاب سنگ يك دال از حريف مقابل را بياندازد در همان يكدور ميبايست يك سنگ اضافه بعنوان جايزه پرتاب كند. و اگر دو دال از حريف مقابل انداخته باشد در همان دور مي تواند دو سنگ ديگر پرتاب نمايد.

اگر يكنفر از دسته اي به تنهائي و با بردن جايزه پرتاب سنگ هر سه دال حريف مقابل را بياندازد و حتي يك دال از دسته خودش افتاده نباشد، به ياران آن يكنفر ميگويند شما مرده ايد به اين معنا كه در دور بعدي حق نداريد سنگي پرتاب نمائيد. پس در دور بعدي آن يكنفر مقابل دسته حريف قرار مي گيرد و ميبايست در اين دور با پرتاب سنگ و انداختن دال هاي حريف، ياران خود را زنده نمايد كه در اينصورت اگر يكي دو دال را انداخته باشد ياران او هم مي توانند به طرف دال حريف مقابل سنگ پرتاب نمايند. 

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:26 |

۱۵- بازی قاز و قیز

اين بازي يك بازي تعادلي ميباشد و به اينصورت است كه چند نفر از بچه ها بدور همديگر جمع ميشوند و 10 عدد تركه چوبي به طول يك متر مي آورند و تك تك چوبهاي يك متري را در يك مسير روبروي همديگر به فاصله يك پا دور از همديگر بر روي زمين ميخوابانند و بنا بقرعه يكنفر از بچه ها بازي را شروع ميكند. به اينصورت كه ميبايست با يك پا (لي لي) از روي تك تك چوبها بپرد بدون اينكه پايش به آنها برخورد نمايد. و وقتي اين فاصله را طي نمود اين بار نيز با يك پا از ميان چوبها بصورت مارپيچ از كنار سر چوب اول حركت ميكند و وقتي به سر ديگر چوب رسيد مسير چوب دوم را طي مينمايد و به همين صورت تمام مسير را به صورت مارپيچ طي مينمايد بدون اينكه پايش به چوبها برخورد داشته باشد. بعد از آن فاصله چوبها را زيادتر ميكنند و او اينبار ميبايست با يك پا بر روي تك تك چوبها پا گذارد بدون اينكه آنها را بغلتاند و به اينصورت 10 عدد چوب را طي نموده و بازي را برده است اما اگر در طول مسيرهاي بازي حتي يك خطا داشته باشد اين بازي را باخته است.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:25 |

۱۶- بازی چو بازی (چوب بازی)

در اين بازي دو نفر شركت مي كنند كه يكي چوبي بزرگ براي دفاع و يكي تركه اي بدست دارد. اين بازي را معمولا در مراسم عروسي انجام مي دهند  و پس از شنيدن آهنگ ساز و دهل بازي شروع مي شود. كسي كه چوب بزرگي براي دفاع از خود در دست دارد جلوتر از كسي كه تركه به دست گرفته حركت ميكند. البته حركت اين دو نفر توام با يك نوع رقص محلي مي باشد  كه در هنگام حركت و رقص هر كدام چوبهاي خود را به پشت گردن قرار داده و با هر دو دست اطراف چوب را گرفته اند. بعد از چند گردش دوراني كسي كه تركه در دست دارد به نفر جلويي ميگويد: "هاو" haw (آماده باش _ منظور هشدار دادن است) و كسي كه جلوتر حركت ميكند سريع جهت دفاع كردن از خود بر ميگردد و يك سر چوب را نزديك نوك پاهاي خود و سر ديگر چوب را نزديك يكي از شانه هاي خود نگاه ميدارد. سپس در اين حالت عقب عقب راه مي رود و آماده براي دفاع ميگردد. و ديگري با بلند كردن تركه دو سر آنرا با دستهايش گرفته به دنبال او ميرود و بيدرنگ تركه را بوسيله دست چپ يا راست بسرعت به طرف زير زانوي چپ يا راست طرف دفاع كننده فرود مي آورد. دفاع در اين بازي چنين است كه آنكه چوب بزرگ را بر زمين نهاده با سرعت تمام پشت آن جابجا مي شود، طوريکه تركه بجاي آنكه به پاي او بخورد بر چوب بزرگ فرود مي آيد. اگر تركه به زير زانوي دفاع كننده برخورد كرد كه بازي همينطور ادامه دارد اما اگر به چوب بزرگ طرف مقابل برخورد كند مي بايست چوبها و جايشان را با هم تعويض نمايند. اين بازي تا وقتي كه خودشان تصميم بگيرند چوبها را به دو نفر ديگر بدهند همينطور ادامه دارد.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:25 |

۱۷- بازی زره مشکی(ريزسياه _ شي كوچك و سياه)

اين بازي بيشتر در فصل زمستان و در خانه ها انجام ميگيرد. به اين صورت كه چند نفر به دور "تژ گاه"  tzga (آتشگاه _ چاله اي كه ذغال يا چوب آتش گرفته در آن قرار دارد) جمع ميشوند و يكنفر را انتخاب كرده و يك سنگ ريزه يا يك ذغال ريز و خاموش به دستش ميدهند و او دو دستش را به پشت سر خود برده بدون اينكه بقيه بدانند سنگ ريزه را در يك دست خود مخفي ميكند و هر دو دست خود را مشت كرده و به جلوي يكي از افرادي كه نشسته است مي آورد و ميگويد شما بگوئيد كه سنگ ريزه در كدام دستم مي باشد و او هم جمله اي را از يك دست مشت كرده شروع ميكند و اگر جمله با دست راست يا چپ مشت كرده او پايان پذيرفت اشاره به دست چپ يا راست او كرده ميگويد: "در اين دست مي باشد". جمله مذكور را به اين صورت ميگويد: "گل ديه گل پنج ديه خاجكه مري ها ديه".

Gol de ya gol panj de ya xajeka mari ha de ya

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:24 |

۱۸-بازی کران لری (عمو زنجیر باف)

يكي از بازي هاي رايج مناطقي از استان لرستان "كران" يا جوزو مي باشد. اين يک بازي جمعي است كه بين دو تيم با نفرات مساوي، هر تيم شش نفر برگزار مي گردد. مشابه آن بازي زنجير پاره كن در فارس ميباشد.

به محل خاص و فضاي زياد و وسيله نياز ندارد. در محوطه و زميني به طول حداكثر 10 وعرض 2 متر قابليت اجرا دارد.

نحوه بازي:

ابتدا خطي بطول يك تا يك و نيم متر روي زمين كشيده كه در واقع خط مرز مشترك دو تيم محسوب ميشود، اين خط به "كر" موسوم است، نفرات دو تيم بفاصله نيم متر از خط كر مقابل هم (در دو طرف خط) و بصورت عمودي ستوني (نفرات پشت سر هم) مي ايستند. نفر اول هر تيم يعني دو نفر جلو كه روبروي هم هستند از نيرومندترين بازيكنان انتخاب مي شوند. بازيكنان هر تيم دو دست را دور كمر نفر جلويي محكم  قلاب ميكنند (كمر نفر آخر و دست هاي نفر اول هر تيم آزاد است). نفرات جلوئي يا اول هر دو تيم دست ها را بطرف هم دراز كرده و دست يكديگر را محكم مي گيرند و  مسابقه كه يك نوع زور آزمايي جمعي و سنجش قدرت گروهي است آغاز مي شود. هر تيم سعي مي كنند نفرات تيم مقابل را بطرف خود بكشند، به گونه اي كه از خط كر گذشته وارد محوطه اين تيم شوند، براي اين منظور نفرات هر تيم سعي دارند به اين ترتيب تعداد يك يا چند نفر از يك تيم جدا کرده به داخل محوطه تيم ديگر و به پشت خط (كر) بکشانند كه اين نفرات بازنده بوده و از دور خارج مي شوند. بازي با نفرات باقي مانده بار ديگر و از ابتداي خط شروع مي شود و تا جائي ادامه پيدا مي كند كه كليه نفرات يك تيم بطرف تيم ديگر كشانده و بازنده شوند.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:24 |

۱۹- کشتی لری

اين كشتي محلي در مناطق مختلف لرستان بنام هاي كشتي دست زير بالا يا "سافونه"، ناميده شده و از قديم الايام در ميان عشاير و طوائف مختلف لرستان  مرسوم و رايج است، مسابقه اين كشتي با لباس محلي و پاي برهنه انجام گرفته و همراه با ساز ودهل مي باشد. مسابقه بين دو نفر برگزار مي شود.

زمان كشتي 15دقيقه است كه بدون توقف ادامه خواهد داشت. در صورتي كه پس از مدت مذكور نتيجه اي عايد نشود پنج دقيقه استراحت داده شده و كشتي مجددا آغاز مي شود.

كشتي با دست زير بالا، شروع مي شود و بر خلاف كشتي هاي فرنگي و آزاد كشتي گيران تنها از دست براي دست و از پا جهت پا استفاده مي كنند و مجاز به استفاده دست براي پا و بالعكس نيستند، كه خطا محسوب مي شود. كشتي گيران براي  اجراي فن مي توانند لباس همديگر را نيز بگيرند.

فنوني كه در اين كشتي به كار گرفته مي شود عبارت است از: لنگ، پشت يا قل پشته، فن كمر. در طول مسابقه هيچگونه اخطاري از جهت كم كاري و يا امتيازي از جهت پركار بودن داده نمي شود.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:23 |

۲۰- بازی دوز

بازیکنان این بازی دو نفرند که ابتدا مربعی روی زمین یا کاغذ رسم می کنند و در داخل مربع بزرگ دو مربع دیگر می کشند.از گوشه مربع وسط به گوشه مربع آخر وصل می کنند و هر نفر در قسمت خود در ۶ محل تقاطع خطوط.چوب کبریت یا ریگی می گذارد تا مانع پیروزی حریف مقابل گردد.در صورتی که سه عدد از مهره های حریف ردیف شد برنده است

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:23 |

۲۱- بازی سوار هی سوار

بازی دو نفره ای است که در آن به قید قرعه بازنده نفر برنده را بر پشت خود سوار می کند و جلوی رهگذران را گرفته و می پرسد:

سوار هی سوار  یا  پا پیا سوار        (سواره  سوار باشد یا پیاده سوار شود)

در این هنگام هر آنچه رهگذر بگوید باید آن کار را انجام داد . اگر رهگذر گفت پیاده سوار شود بازی عکس می شود واگر گفت سواره سوار بماند باید نظر رهگذر دیگری را بپرسند.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:22 |

۲۲- بازی کازکیز(kazkiz)

ابتدا ۴ یا ۵ چوب به طول ۷۰ الی ۸۰ سانتیمتر در یک ردیف در داخل زمین فرو می کنند سپس نفر داوطلب در حالیکه یک پای خود را بلند کرده است بایستی روی پای دیگرش چهار مرتبه دور چوب ها بگردد و سپس بدون وقفه یک در میان از روی چوبها نیز بپرد و هنگام پریدن از روی چوبها بگوید "کازکیز" اگر پای فرد مذکور به زمین برسد بازنده و نوبت فرد دیگری است.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:21 |

۲۳- کر کپ دنو رپ (Kerrkep Deno Rep)

آز جمله بازی های کودکانه است که در آن چند نفر از کودکان دور یکدیگر روی زمین می نشینند و ابتدا از بین خود بقد قرعه یک اوسا برای خود انتخاب می کنند. اوسا شروع به گفتن جملات زیر می کند:

کر کپ، دنو رپ، کلیله گپش واخدا، کلیله کوچکش وا مه

(سکوت ، دندانها روی هم، کلید بزرگش با خدا(منظور کلید سکوت و اجازه صحبت کردن است)، کلید کوچکش بامن  ).

اگر کسی این پیمان را بشکند جریمه می شود.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:17 |

  بیست و نهمین بازی لری-بازی کش کله شیره

 نوعی بازی قایم موشک بین دو دسته از افرادی است که تعداد انها بین ۳ الی ۶ نفر است. ابتدا اوسا یک دسته که حالو نامیده می شود چشم حالوی دسته دیگر را می بندد و به یاران خود دستور می دهد تا هر کدام در جائی پنهان شوند.سپس چشم حالو را باز کرده و دو نفری راه می افتند .

حالوی دسته رقیب می گوید: کش کله شیره .

حالوی دیگری جواب می دهد: مردم پیا کو (مرد و یارم را پیدا کن).

وقتی رقیب بتواند یکی از یاران مخفی شده طرف مقابل را پیدا کند برنده خواهد بود و طرف دیگر باید چشمش بسته شود.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:16 |

سی امین بازی لری- بازی گرگم گله (Gorgem Gala)

تعداد بازيکنان اين بازی صفی به شکل دايره درست می کنند . يک نفر بعنوان چوپان گله و يک نفر به عنوان گرگ در خارج از دايره می ايستند . گرگ مرتبا به سوی افراد تحت حمايت چوپان حمله می برد و در ان حالت که بازيکنان از کمرگاه يکديگر را محکم گرفته خود را به چوپان گله می آويزند .

گرگ می گويد:

مه گرگ که    گله برم        (من گرگ گله ربايم)

چوپان در جواب می گويد:

مه چوپونم    شاخ می زنم    (من چوپانم شاخ می زنم)

در اين زمان گرگ به ترتيب يک يک بچه ها را از ميان صف گله می ربايد تا در انتها يک نفر باقی بماند . چوپان می گويد:

يکله دارم    سر شورمه       (يکدانه ای دارم    سر شورم است)

گرگ جواب می دهد:

ميحا بورمش     پا شورمه     (می خواهم اورا باخود ببرم پا شورم است)

آنوقت بازيکنان در يک طرف ايستاده ، گرگ و چوپان می روند، دو عدد سنگ را به نشانه دوزخ و بهشت انتخاب می کنند و به اخرين نفری که کنار چوپان باقی مانده است می گويند ار اين دو سنگ کدام بهشت و کدام جهنم است . اگر فرد مذکور اشتباه بگويد ، بازيکنان همگی يک صدا او را خطاب قرار داده و می گويند :

جومه بوز دوزی  

اما اگر صحيح بگويد ، او را به کناری زده يک نفر ديگر را به جای او می آورند و بازی به همين ترتيب ادامه می يابد . زمانی که بازی به انتها برسد جای چوپان و گرگ با هم عوض می شود.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:16 |

سی ویکمین بازی لریبازی دام دام دختر ملا ديکم ده

 بازيکنان که تعدادشان محدوديتی ندارد از پشت ،لباس يکديگر را گرفته و صف درازی تشکيل می دهند که در ابتدای صف سردسته (حالو) قرار گرفته است.

در خارج از صف يکی از بازيکنان حريف مقابل بعنوان گرگ می ايستد و خطاب به سر دسته افراد مقابل می گويد:

دام، دام، دختر ملا، ديکم ده                (مادرم مادرم دختر ملا دوک بهم داده)

حالو در جواب گرگ می گويد:    اشکسه         (شکسته است)

گرگ :       دسه اش ده     (دسته اش را بده)

حالو :       اشکسه        (شکسته است )

در اين موقع گرگ تحمل نکرده و به سوی افراد در صف  حمله می برد و هر بار لباس يک نفر را گرفته به خارج از صف می کشاند تا نوبت به نفر آخر برسد. فردی که آخر از همه توسط گرگ ربوده می شود بازی را برده است.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:15 |

 سی ودومین بازی لری - بازی کلو رونکی (Kelo Ronki) کلاه ربائی

 کلورونکی يکی از محبوبترين بازی های محلی است که تعداد بازيکنان آن بايستی حتما جفت باشند.مثلا دو دسته ۶ نفری که جمعا ۱۲ نفر شوند. در گروه اول که هر نفر کلاهی بسر دارد (يا اگر کلاهی در دسترس نباشد با دستمال چهار گوشی که ۴ گوشه اش را گره زده اند و بر سر می گذارند  کلاهی درست می کنند) افراد بشکل دايره وار چهار دست و پا روی زمين می نشينند.

دسته ۶ نفری ايستاده بنای حمله به دسته نشسته را می گذارد تا کلاه آنها را بربايند و متقابلا دسته نشسته نيز به حالت دفاعی در آمده و سعی می کنند با زدن قو (Qowo به معنی قوزک پا) از خود دفاع کنند.

اگر يکی از ۶ نفر دسته نشسته موفق شد با پا به يکی از افراد ايستاده بزند، دسته ايستاده بازی را باخته و بايستی بجای گروه نشسته روی زمين قرار گيرند.

در صورتی که يکی از گروه ايستاده ، موفق به ربودن کلاه رقيب شود ،با قدم های بلند دوان دوان از ميدان بازی دور می شود تا کلاه را به دالگه (مکانی دورتر از بازی که افراد قبل از شروع بازی بين خود مشخص و تعيين می کنند.اين مکان می تواند درخت، چوب يا سنگ بزرگی نزديک زمين بازی باشد) بزند. اگر شخص رباينده کلاه موفق شود آن را به دالگه برساند، افراد گروه ايستاده بازی رابرده اند و دوباره گروه نشسته روی زمين باقی خواهند ماند.اگر فردی که کلاهش را ربوده اند موفق شود کلاه خود را از رباينده پس بگيرد ،دو گروه جای خود را با يکديگر عوض می کنند.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:14 |

سی و سومین بازی لری-  بازی تاپو پلنگه

 تعداد بازيکنان اين بازی محدوديتی ندارد و از بين افراد يک نفر در نقش گربه ،يک نفر بعنوان دايا(پيرزن) و بقيه هم گله می شوند.

دايا کلاهی آورده و بعنوان کاسه زير پای گله گرفته و اصطلاحا ادای دوشيدن انها را در می آورد.

گربه بلند شده و به دايا می گويد:

مقراضته به تا سر ای کر کچلنه ور پاشونم

(قيچی ات را بده تا سر اين پسر کچل رو کوتاه کنم)

پيرزن هم در جواب می گويد:

مقراض ها ته شير   (قيچی نزد شير است)

در اين هنگام گربه ناگهان از جا پريده و به زير کلاهی که دايا ادای شير دوشيدن را با آن در می آورد زده و فرار می کند تا خود را در نقطه ای پنهان کند. 

در اين موقع پيرزن بصدا در آمده و می گويد؟ چه کسی شير راريخته است ؟

هر کدام از افراد گله تقصير و گناه را به گردن رفيق و يار بغل دستی  خود می اندازد تا نفر اخری که می گويد کار کار گربه است.آن وقت گربه هم خودش را به ميان دسته بچه ها که محکم دست همديگر را گرفته اند، انداخته و از هر طرف به انها حمله می کند.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:13 |

سی و چهارمین بازی لری- بازی گو، گوسال، گرچه ، پنير(Gow,Gusal, Gercha, Panir)

 تعداد بازيكنان اين بازی محدود نمی باشد . در ابتدا افراد چهارسنگ را كه به شكل هاي مختلفي مي باشند را انتخاب و روي هر كدام از چهار سنگ اسامي مختلفي را مي گذارند (گو، گوسال، گرچه، پنير) . كار انتخاب سنگها با اوسا يا استاد بازي است .

 اوسا سنگها را در مشت خود پنهان كرده و مشت را در برابر بازيكنان گرفته و از انها مي پرسد گو،   گوسال، گرچه، پنير.اگر  فرد سئوال شونده درست بگويد از بقيه بازيكنان جدا مي شود و اگر اشتباه حدس زده باشد و سنگ مورد نظر را به غلط انتخاب كند در جاي خود باقي مي ماند .
اين روش آنقدر ادامه مي يابد و تكرار مي شود تا سرانجام يك نفر باقي بماند در اين هنگام بازيكنان همگي مي روند و خود را مخفي مي كنند تا استاد، چشم بازنده را با دست بسته نگاه مي دارد. و سپس سر فرد مذكور را روي زانوان خود گذاشته و يكايك افراد برنده و مخفي شده را بنام صدا مي زند.

فردي كه نامش برده مي شود از محل اختفاي خود شروع به سوت زدن مي كند و در اين هنگام استاد از فرد چشم گذار محل فرد صدا زده شده را مي پرسد . در صورتي كه او با كمك دست و اشاره محل اختفاي فرد مورد نظر را درست نشان دهد، تمامي بازيكنان مخفي شده بازي را باخته اند در غير اينصورت فرد مخفي شده از محل اختفا بيرون مي آيد و بر دوش او سوار مي شود و آنگاه اوسا دستش را هر بار به اين طرف و ان طرف و يا بالا و پايين گرفته و شخص چشم بسته بايستي با حركت دستهاي خود جهت هاي مختلف و نوع حركت دستهاي اوسا را مشخص كند
اگر درست حدس بزند فردي كه بر دوش وي سوار شده پياده مي شود و نوبت به بازيكن بعدي مي رسد و بازي به همين منوال تا آخر ادامه مي يابد.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:11 |

سی و پنجمین بازی لری- بازی حالو حاتيه (دايی آمده)

 تعداد بازيکنان اين بازی بين ۳ تا ۱۰ نفر متغير است . هر کدام از بازيکنان ابتدا اسم شی يا خوراکی ای( تفنگ ، النگو ، گردو، کشمش) را برای خود انتخاب می کنند يک نفر دورتر از بقيه افراد ايستاده و فرياد می زند:

تيمو تيمو نارنج و ليمو ، حالوت حاتيه چی آورده؟    وبقيه پاسخ می دهند:

تفنگ آورده ، النگو آورده، گردو آورده، کشمش آورده.

در اين موقع فردی که دورتر از بازيکنان قرار دارد می گويد: بگو کشمش بيايد.

فردی که اسم کشمش رابرای خود انتخاب نموده حرکت کرده و کسی که نام او را صدا زده بر دوش خود سوار می نمايد و به ميان صف بازيکنان اورده و بعد بر می گرداندو سر جای خود می نشيند. اين بازی با نام بردن بقيه افراد و سواری يا کول نمودن انها ادامه می يابد. 

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:10 |

 سی و ششمين بازی لری- بازی بچره گايل (گاوها را به چرا ببر)

 نحوه بازی: تعداد بازيکنان اين  بازی بايد جفت باشند(مثلا ۱۰ نفر) که بشکل دايره روی زمين می نشينند. کسی که سر دسته افراد است خطاب به يار دست راست خود می گويد:

بچره گايل (گاوها را بچرا ببر)  . شخص در جواب می گويد: ارامه بچم؟ (چرا من برم؟) سر دسته می گويد: اکی بچو؟ (پس کی برود؟) و آن شخص با اشاره به فردی جواب می دهد: حالو بچو (دايی برود) ، آنوقت سردسته بازيکنان يقه شخصی که به او اشاره شده را می گيرند و به همين طريق بازی ادامه می يابد .

بازيکنان به يکديگر اشاره ميکنند البته در اين ميان عده ای خارج می شوند و آنکه اول از همه بيرون می رود بازنده اول محسوب می شود . به اين ترتيب ان کس که از لحاظ خارج شدن نهمين نفر از دايره بازی است ، سوار بر کول دومين نفر می شود. نفر هشتم بر نفر سوم ، نفر هفتم سوار بر کول نفر چهارم و نفر ششم سوار بر کول نفر پنجم می شود.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:9 |

 سی وهفتمین بازی لری- بازی چزگو(Chezegu)

 تعداد نفرات در اين بازی محدوديتی ندارد ، اما بازيکنان نبايستی از دو نفر کمتر باشند. ابزار بازی شامل يک سنگ کروی شگل (گوی) و تعدادی چوب دستی است. قبل از شروع بازی ، روی زمين يک گودال و يک جوی کوچک به عمق ۱۰ سانتی متر حفر می کنند.

يکی از بازيکنان گوی را بداخل جوی انداخته با چوب دستی از زير آن را به هر اندازه که می خواهد پرتاب می کند و نفر بعدی چوب دستی خود را به سمت گوی سنگی می اندازد. هرگاه به آن اصابت کند، نوبت بازی به نفر بعدی ميرسد، در غير اين صورت به طرف گوی سنگی رفته ، با چوب ان را درون گودال می اندازد . در صورتی که توانست سه بار گوی را درون گودال بياندازد ، نوبت بازی به نفر بعدی می رسد اگر نتوانست بازيکن ديگری با چوب دستی خود گوی را به نقطه ای پرتاب می کند و کسی که موفق به انداختن گوی به داخل گودال نشده بايد به دنبال ان بدود تا زمانی که بتواند گوی را به درون گودال بياندازد. شخص پرتاب کننده گوی بايد قبل از اينکه گوی متوقف شود به آن بکوبد در غير اين صورت بازی را باخته است.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:1 |

 سی و هشتمین بازی لری - بازی ريلاسی (Rilasi)

اين بازی مخصوص بچه های سنين ۳ تا ۱۰ ساله است و تعداد بازيکنان آن نبايستی از سه نفر کمتر باشند . بچه ها پشت سر هم در يک صف می ايستند و سر دسته آنها می گويد:

ريله  و ريله ريلاسيه (Rila  ou Rila Rilasia)  يعنی اينطرف و آنطرف ،اين سو آن سو

سپس بچه ها به يک طرف مثلا سمت چپ خم می شوند . سردسته دوباره می گويد ريله و ريله ريلاسيه و بچه ها اين بار به طرف راست خم می شوند و همين طور هر چی سر دسته بازيکنان به بچه ها بگويد آنها بايد در تبعيت و تقليد از او با همديگر کار او را عينا تکرار نموده و انجام دهند.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:0 |

 سی و نهمین بازی لری - بازی سه پر       (Se per) يا سه پرش

 تعداد بازيکنان اين بازی بايستی جفت باشد(مثلا شش نفر) که به دو دسته مساوی تقسيم می شوند . بازيکنان ابتدا نقطه ای را روی زمين مشخص می کنند و از آنجا سه پرش يکجا انجام می دهند و آن را اندازه گيری می نمايند. دسته سه نفری بعدی هم از همان نقطه، يکجا سه پرش انجام می دهند. پس از اندازه گيری پرش ها نفرات دسته ای که بيشتر پريده باشند، سوار بر کول نفرات دسته بازنده می شوند و سواری می گيرند. 

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 2:0 |

 چهلمين بازی لری- بازی گوبازی(Gu Bazi)

گو بازی بازی ای  دو نفره است که هر کدام از دو نفر يک سنگ  صاف و تخت از قبل برای خود انتخاب می کند. علاوه بر آن يک سنگ گرد کوچک نيز بنام گو (Gu) برای اين بازی لازم است.

بازيکنان ابتدا سنگ گو را به روی زمين پرتاب می کنند و بعد به نوبت با سنگ خود به گو می زنند. هرکس موفق شود با سنگ خود گو را بزند يا اينکه سنگش به گو نزديکتر باشد ، می تواند يک بار هم با سنگ خود به سنگ ديگری بزند .اگر بازهم موفق شد که سنگ بازيکن حريف را بزند ، فاصله سنگ خود را با گو با  پا اندازه می گيرد .هرگاه فاصله سنگ بازيکن برنده با گو بعنوان مثال ۱۰ گام باشد ،وی ده امتياز از رقيب خود برده است .حد نصاب امتيازات وهمچنين جايزه يا مجازات بازی بسته به توافق بازيکنان قبل از بازی مشخص می گردد.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 1:59 |

 چهل و يکمين بازی لری- بازی کور و گردله (Kur - o - Gerdela)

تعداد نفرات اين بازی بايد حتما جفت باشند. بازيکنان برای تعيين نوبت خود ابتدا با سکه ای شير يا خط می اندازند . گروهی که نوبت به انها نرسيده است ، بشکل چهارپايه می ايستند و فردی که بعنوان سر دسته انان انتخاب شده ، رشته نخی بدست يکی از آنها داده دور تا دور آنها را می بندد و يک سر نخ را به دست خود می گيرد. گروه مقابل که در اطراف نفرات خوابيده گردش می کنند، بايد سعی نمايند تا سوار بر کتف آنان شوند و سر گروه آنان نيز با پای خود سعی می کند تا به قوزک پای انها بزند.

هرگاه در اين بين پای سردسته به پای يکی از افراد يورش کننده برخورد کند ، آنان بازی را باخته و بايستی به جای افراد خوابيده قرار گيرند. ولی هرگاه يکی از افراد ايستاده سوار بر کتف يکی از افراد خوابيده شود ، سرگروه دسته خوابيده حق زدن ندارد و بايد دسته خوابيده همچنان در موقعيت خود باقی بمانند و بازی به همين طريق ادامه پيدا می کند.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 1:59 |

 چهل و دومین بازی لری- بازی النگ النگ شير تا پلنگ

 تعداد بازيکنان اين بازی ده نفر يا بيشتر است. قبل از شروع بازی يک نفر به عنوان سر دسته انتخاب می شود. سر دسته بازيکنان شالی می آورد و سر شال را گره زده و سپس با دست خود محکم نگه می دارد و با آن يک يک بازيکنان را می زند. در حين زدن بازيکنان سر دسته با در نظر گرفتن نام گاو يکی از اهالی می پرسد: النگ ، النگ  طرف  مقابل نيز پاسخ می دهد : شير تا پلنگ . دوباره سر دسته می پرسد : گاو چه کسی ؟ هرگاه بازيکن مقابل اسم صاحب گاو را بر زبان بياورد برنده شده و شال را از دست سر دسته (کسی که شال بدستش بوده) می گيرد .اگر نتواند صاحب گاو را نام ببرد، شال همچنان در دست سر دسته قبلی
+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 1:57 |

 ۴۳ امين بازی لری - بازی خرمن چوش

 اين بازی بيشتر در شب های تاريک انجام می شود و تعداد بازيکنان آن نيز بايد زوج باشند تا بدو دسته مساوی تقسيم گردند. يکی از بازيکنان ابتدا چوبی را به همه نشان داده و سپس ان را به نقطه ای دور پرتاب می کند . همه بازيکنان برای پيدا کردن چوب دستی به تکاپو می افتند . هرگاه يکی از هر دو دسته چوب را بيابد، پايش را بر روی آن قرار داده و فرياد می زند: خرمن چوش  ( من چوب را پيدا کرده ام)

به محض اينکه ديگر بازيکنان صدای او را شنيدند به طرف او می دوند . افراد دسته برنده ( دسته ای که چوب را پيدا کرده اند) از نقطه ای که چوب را يافته اند تا نقطه ای که چوب را پرتاب کرده اند ، بر دوش گروه بازنده سوار شده و بازی به همين منوال ادامه می يابد.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 1:48 |

 ۴۴امين بازی لری- بازی کوشک صلاخ

 تعداد نفرات اين بازی ۶ نفراند .ابتدا بازيکنان در دو دسته سه تايی بين خود قرعه کشی می کنند . آنگاه سه نفر از بازيکنان دسته اول پشت به پشت همديگر خم شده و دست های خود را از ميان پاهايشان عبور داده و به يکديگر قفل کرده يا اصطلاحا قلاب می کنند. در اين هنگام سه نفر دسته دوم شروع به پشتک زدن های پی در پی بر روی نفرات دسته اول که دولا شده اند می کنندو اين کار را آنقدر ادامه می دهند تا بالاخره يکنفر در اين ميان تحمل نياورده و اصطلاحا بسوزد و بازنده شود . زمانی که يک نفر از گروه پشتک زن ببازد، اين گروه جای خود را با گروه خم شده عوض می کنند و بازی به همين منوال توسط گروه پشتک زن جديد ادامه می يابد.
+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:56 |

 ۴۵ امين بازی لری - بازی دار، دارو(Dar - Daru)

    تعداد نفرات این بازی جفت هستند که به دو دسته مساوی تقسیم می شوند. قبل از هر چیزی برای بدست گرفتن نوبت بازی قرعه کشی می کنند . گروه بازنده روی زمین دایره ای را رسم نموده و درون ان می نشینند .سردسته گروه برنده چشم سر دسته گروه بازنده را می بندد و در این هنگام بازیکنان دسته برنده در جایی خودشان را مخفی می کنند . سپس سر دسته گروه برنده چشم سر دسته گروه بازنده را می گشاید و اطراف را برای یافتن افراد مخفی شده جستجو می کند. از سویی نیز بازیکنان دسته مخفی شده سعی می نمایند از فرصت ها استفاده نموده و به داخل دایره نزدیک شوند و افراد دسته مقابل را که درون دایره نشسته اند کتک زنند.

افراد گروه نشسته در دایره فقط می توانند با داد و فریاد از خود عکس العمل نشان دهند بگونه ای که سر دسته اشان متوجه فریاد انان گردد و جهت حمایت از آنان به درون دایره باز گردد .لذا گروه نشسته در دایره فریاد می زنند : دار، دارو- دار ، دارو. با فریاد انان سر دسته اشان به حمایت از انان برخواسته و سعی می کند با زدن قوزک پای افراد مقابل بازی را ببرد، در صورتی که سردسته موفق به زدن قوزک پای یکی از افراد مقابل گردد ، دو گروه جای خود را با یکدیگر عوض نموده و بازی به همین منوال  ادامه می یابد .

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:55 |

چهل وششمین بازی لری (۴۵ بازی دیگر لری در ردیف ۵ فهرست موضوعی وبلاگ)  بازی اچل مچلو ،گله حالو مرده ره،کی می چرو

این بازی ۲۰ نفره اجرا می شود و در آن ابتدا بازکنان پشت سر هم صفی را تشکیل می دهند و یک نفر را بعنوان سر دسته انتخاب می نمایند. سردسته سنگی را در کف دست افراد می گذارد. کسی که در بغل دست فردی که سر دسته ، سنگ کف دستش نهاده است باشد،باید زود متوجه شده به محض حرکت او با پا از پشت به او بزند . در این موقع آن فرد مجبور است سنگ را به سر دسته برساند تا سردسته نیز این سنگ را در کف دست بازیکن دیگری بگذارد.

هرگاه هنگام گذاشتن سنگ در کف دست یکی از بازیکنان ، نفر بغل دستی او متوجه این کار نشود ، شخص سنگ را برداشته و فرار می کند و این بار بازیکن بغل دست او باید بدنبال او دویده و سنگ را از دستش بگیرد.

اگر شخص سنگ بدست بتواند فرار کند و خود را به مقصد یعنی دالگه (محلی که قبل از شروع بازی بعنوان محل مورد قرار داد انتخاب می شود) برساند، شخص تعقیب کننده او را بایستی بر کول خود سوار نموده و تا محل قرار گرفتن صف بازیکنان سواری دهد. در صورتی که شخص تعقیب کننده موفق به گرفتن سنگ شود ، آن دیگری او را بر دوش خود سوار نموده و به صف بازیکنان می رساند و بازی به همین ترتیب تا به آخر ادامه می یابد. 

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:55 |

 چهل و هفتمین بازی لری - بازی ستاره شیپ شیپ

 تعداد بازیکنان این بازی بایستی زوج یا جفت باشند تا بدو دسته مساوی تقسیم شوند. ابتدا یک دسته در نقطه ای ایستاده و نفرات دسته مقابل نیز در جایی قرار می گیرند تا هر دو دسته بتوانند صدای همدیگر را بوضوح بشنوند.

 افراد دسته  اول برای خود نامی از بین اشیا انتخاب می کنند ( مثلا یکی کشمش ، یکی تفنگ و یا سنگ و....) سپس این دسته با صدای بلند خطاب به دسته دیگر فریاد می زنند :  ستاره شیپ ، شیپ   در این موقع دسته مقابل پاسخ می دهند : شیپ گاز بدر ، شیپ گاز بدر . نفرات دسته اولی فریاد می زنند : دایی اومده، دایی اومده . افراد دسته مقابل پاسخ می دهند : چی چی آورده ، چی چی آورده . دسته اولی جواب می دهند (مثلا ) تفنگ آورده  و سپس دسته مقابل درخواست می کنند : تفنگ بیاد ، تفنگ بیاد  .

فردی که نام تفنگ برای خود انتخاب کرده به نزد دسته مقابل می رود و یکی از افراد آنها را از محل استقرارشان تا محل دسته خودشان بر دوش خود سوار کرده و سواری می دهد و بازی تا به آخر به همین منوال ادامه می یابد. 

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:54 |

چهل و هشتمین بازی لری - بازی کرو

  تعداد بازیکنان این بازی باید زوج و از ۴ نفر کمتر نباشند. افراد به دو دسته مساوی تقسیم می شوند و یک دسته در داخل دایره (که قبلا با چوب یا گچ روی زمین کشیده شده است) و دسته دیگر به قید قرعه در خارج از دایره قرار می گیرند. افراد  داخل دایره باید مرتب در حالت حرکت و راه رفتن باشندو افراد خارج از دایره در حالی که یک پایشان را بالا گرفته اند (لنگرو) متناوبا به داخل دایره حمله برده و با دست به یکی از افراد داخل آن بزنند.

درصورتی که به یکی از افراد داخل دایره ضربه ای وارد شود ، او و یارانش باید همچنان در داخل دایره باقی بمانند . هرگاه یکی از افراد خارج از دایره که بصورت تک  پایی حمله می نمایند،  یک پایش را بزمین بگذارد ،او ویارانش باید جای خود را با افراد داخل دایره عوض نمایندو بازی به همین منوال ادامه می یابد.

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:53 |

۴۹ امین بازی لری بازی الابشغردی

 تعداد بازیکنان این بازی محدودیتی ندارد. ابتدا بازیکنان از بین خود دو تن را بعنوان سر دسته انتخاب می کنند و سر دسته ها هم از بین افراد یارگیری میکنند.

بعد از انتخاب ، بازیکنان به صف می ایستند و سر دسته ها در دست  یکی از افراد حاضر در صف ، شی ای (مانند سنگ یا دگمه و نخود ...) می گذارند.

یکی از بازیکنان از صف بیرون می آید که اصطلاحا به وی الابشغردی می گویند. او سعی می کند تا هنگام انتقال شی توسط سر دسته به افراد داخل صف موضوع را بدقت دنبال تا فرد مورد نظر را شناسایی کند .

اگر الابشغردی بتواند فردی را که سر دسته شی را در مشتش گذاشته شناسایی کند ، آن فرد از صف خارج و بازی را باخته است . اگر الابشغردی اشتباه نماید بازیکن داخل صف از صف خارج و شروع به دویدن می کند تا شی  داخل دست خود را به نقطه دور از بازیکنان ببرد. الابشغردی که نتوانسته  درست تشخیص دهد بایستی از آن نقطه تا محل قرار گرفتن بازیکنان فرد مورد نظر را بر دوش خود گرفته و کولی دهد .

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:53 |

 پنجاهمین بازی لری - چوبازی 

جهت دیدن بازی و رقص چو بازی به بخش آرشیو فیلم وبلاگ مراجعه کنید

 « چو بازی »یا «چوب بازی » همانگونه که در بخش ترانه های و رقص های لری نیز بدان اشاره شده از جمله رقص های لری است که بیشتر در بین لرهای بختیاری و بعضا روستاییان و عشایر لرستان متداول و مرسوم است و غالبا در مراسم عروسی و همراه با رقص و پایکوبی اجرا می گردد.

تعداد بازیکنان چوب بازی دو نفر است و ابزار بازی شامل دو چوب یکی به طول تقریبی یک و نیم متر و چوب دیگر کمی کوتاهتر از آنست . یکی از بازیکنان چوب بلندتر و نفر دیگر چوب کوتاهتر را بدست گرفته و مقابل یکدیگر به حمله و دفاع می پردازند . بازیکنان سعی می کنند هنگام بازی با آهنگ ساز و دهل نیز برقصند ، فردی که چوب کوتاهتر را بدست دارد باید به دارنده چوب بلند حمله نماید و قبل از وارد نمودن ضربه به چوب وی ابتدا چند دور می رقصد و ناگهان به دارنده چوب بلند یورش می برد . دارنده چوب بلند نیز باید از خود دفاع نماید . حمله کننده هنگام یورش با صدای بلند فریاد می زند و سعی دارد با این کار روحیه حریف را تضعیف نماید . چوب باز باید تنها با چرخاندن چوب و نعره کشیدن و تهدید حریف (بدون وارد کردن ضربه به پای حریف) چوب بازی نماید .

حمله کننده هنگام یورش چوب را با دو دست پیش روی خود گرفته و هنگام کوبیدن بر چوب حریف انرا با دست خود می چرخاند و سپس با در نظر گرفتن پاهای او بر چوب وی ضربه وارد می آورد . بازیکن حمله کننده فقط یکبار حق زدن ضربه را دارد ( چه به چوب حریف مقابل بزند چه نزند)، سپس بازیکنی که چوب بلندتر را دارد ، چوب کوتاهتر را در دست گرفته و فرد دیگری چوب بلندتر را در اختیار می گیرد . بازی تا آخر به همین منوال ادامه می یابد.

گاهی ممکن است یک زن یا یک مرد به چوب بازی بپردازند . به فردی که در کار چوب بازی مسلط و باتجربه است و می تواند بدون احساس خستگی چند دور میدان بازی را بچرخاند اصطلاحا شیرین کار می گویند.

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:52 |

پنجاه و یکمین  بازی لری-  ترفه بازی 

ترفه بازی از جمله بازی های زمستانی است که  در بین بچه های روستا و عشایر لرستان بیشتر متداول و مرسوم است. تعداد بازیکنان آن ده نفر است که به دو دسته ۵ نفری تقسیم می شوند . 

یک دسته در میان دایره ای که به شعاع  ۵ متر روی زمین رسم شده ، می ایستند و هر کدام رشته طناب یا کمربندی در زیر پای خود قرار می دهند. دسته ۵ نفری دیگر در بیرون دایره قرار گرفته و مرتبا در اطراف افراد قرار گرفته در میان دایره با سرعت می چرخند و سعی می کنند کمربندها را از زیر پای انها بردارند. هرگاه یکی از ۵ نفر دسته خارج از دایره موفق به برداشتن رشته طناب یا کمربند شود ، با آن به جان افراد داخل دایره می افتند و شروع به زدن آنها می کنند.افراد داخل دایره که حق ندارند از دایره خارج شوند هنگام فرار از ضربات طرف مقابل سعی می نمایند با پا به قوزک پای حریف خارج از دایره بزنند تا خود را از این موقعیت رها نمایند. اگر کسی از افراد  داخل دایره موفق به زدن قوزک پای یکی از افراد خارج از دایره شود ، بازی متوقف و بازیکنان دو دسته جای خود را عوض می نمایند و بازی به همین منوال ادامه می یابد. 

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:52 |

۵۲ امین بازی لری

 بازی سرو(Sero)

            محدودیتی برای تعداد نفرات این بازی وجود ندارد. بازیکنان برای شروع ابتدا هرکدام چوبی را می آورند و با دست بگونه ای که روی زمین نیز کشیده شود آن را پرتاب می کنند. هرگاه چوب یکی از بازیکنان عقب تر از بقیه چوبها روی زمین قرار بگیرد، صاحب آن باید لباس خود را کنده به سمت نقطه ای که از آنجا چوب را پرتاب کرده است ، بیاندازد. سپس لباس خود را نشانه گرفته با چوب خود به آن می زند . اگر چوب وی به لباس اصابت کند ، بازی را برده است و در ردیف برندگان قرار می گیرد ، در صورتی که چوب به لباس نخورد، بازیکنان هر یک چوب های خود را به آن لباس نشانه می گیرند. اگر بازیکنی سه بار ببازد ، بقیه نفرات چوبی آورده و در فاصله ۱۰ متری روی زمین قرار می دهند و از بازیکن بازنده می خواهند که چوب خود را به آن سو نشانه گرفته و پرتاب نماید. اگر او موفق به نشانه گرفتن شود که بازی را برده است در غیر این صورت بازنده می شود و بازیکنان دیگر چشمهای بازنده را بسته و بازی به همین روال ادامه می یابد.

 

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:51 |

«۵۳ امین بازی لری -بازی دس وه چاله»

محدودیتی برای تعداد بازیکنان این بازی وجود ندارد . ابتدا بازیکنان در زمینی صاف و هموار، گودالی به عمق ۱۰ سانتی متر (به اندازه یک کف دست)حفر می کنند. سپس از میان خود بحکم قرعه یک نفر را انتخاب می کنند تا پنجه دستش را درون گودال بگذارد و شروع به چرخیدن بدور خود و همزمان سعی در زدن قوزک پای نفرات بازی نماید.

بقیه بازیکنان که در گرد فرد دست به گودال می چرخند با یورش به وی سعی در دور کردن او از چاله دارند. اگر آنها بتوانند فرد مورد نظر را از گودال مربوطه دور نمایند ، آنقدر او را کتک می زنند تا  او از ترس و درد کتک ها سعی در فرار و رساندن مجدد خود به چاله مذکور نماید . اصطلاحا برنده شود و بازی ادامه یابد . اگر فرد دس به چاله هنگام چرخیدن ، بتواند با پای خود به قوزک پای یکی از نفرات بازی بزند ، آن شخص بازنده محسوب می شود و جایش را با بازیکن دست به گودال عوض می کند و بازی به همین منوال تا آخر ادامه می یابد.  

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:51 |

 پنجاه وچهارمین  بازی لری

 بازی هله بله زو(Hala- bala-zu)

      تعداد بازیکنان این بازی باید زوج باشند تا بدو دسته مساوی تقسیم گردند. برای شروع بازی ابتدا به حکم قرعه نوبت گیری می شود. گروهی که نوبت اول بازی از آن اوست از نقطه ای که قبلا به عنوان نقطه ابتدا و انتها بازی مشخص کرده اند شروع به دویدن می نمایند و در حین دویدن با صدای بلند می گویند: هله بله زو .. البته باید «واو» کلمه آخر زوووووو را تا نقطه انتها بدون وقفه و مکث و یک نفس بکشند.اگر هر یک از افراد زو کشنده  بتوانند بدون وقفه از ابتدا تا انتهای مسیر مشخص شده را زو بکشند ، آن گروه، برنده بازی  می شوند و گروه بازنده باید افراد دسته برنده را از انتها تا ابتدای مسیر زو  بر کول خود سوار نموده و باز گردانند .بازی به همین منوال تا آخر ادامه می یابد.

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:50 |

۵۵ امین بازی لری

بازی پنج قاچی 

               قبل از شروع بازی هر یک از بازیکنان ۵ ریگ جمع آوری می نمایند. در صورتی که بازیکنان دونفر باشند، فردی که نوبت اوست تمام ریگ ها را(۱۰ ریگ) در دست خود گرفته و آهسته به هوا پرتاب می کند تا کنار هم روی زمین قرار گیرد. سپس شخص پرتاب کننده ، ریگ ها را با دقت نگاه می کند تا برای شروع بازی فاصله آنها را از یکدیگر بسنجد . معمولا ریگ هایی که فاصله شان از بقیه کمتر است  برای شروع بازی انتخاب می شوند. برای بازی بهتر ، بایستی فاصله ریگ ها از یکدیگر بگونه ای باشد که بتوان یک بند انگشت را به آسانی از بین آنها عبور داد، وقتی به این ترتیب ریگهای نزدیک به هم انتخاب شدند ، بازیکن با ضربه دست یکی از ریگ ها را به ریگ دیگری می زند . سپس باید  تلاش نماید تا با دقت تمام همان ریگ را بگونه ای با دست بر دارد که ریگ دیگر به هیچ وجه تکان نخورد. هر گاه به این ترتیب هر ۱۰ ریگ بازی را از زمین بردارد ،بازی را برده است و اگر از پنج ریگ حریف خود ۱ یا ۲ یا ۴ ریگ را بردارد نصف بازی را برده است . یک نوبت کامل برنده شدن را اصطلاحا یک «مر» ( Mar) و نصف یک مر را «تیل» ( Til) می گویند. هر گاه ضمن  برداشتن یکی از ریگ ها ، ریگ نزدیک یا چسبیده به آن نیز تکان بخورد فرد باریکن ، بازی را باخته است . همچنین اگر هنگام پرتاب آنها در ابتدای بازی ، ریگ ها به همدیگر برخورد نکنند ، نوبت بازی با حریف مقابل است .

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:49 |

 پنجاه و ششمین بازی لری - بازی خروس جنگی

            این بازی دونفره بوده و در ابتدا هر دو بازیکن باید دو دست خود را به سینه چسبانده و بصورت لنگرو (یک پا به هوا و یک لنگ به زمین ) در فاصله ای کوتاه روبروی همدیگر قرار گیرند . سپس با همین حالت یک پایی به سوی همدیگر حرکت می کنند و هر دو طرف سعی می نمایند تا با زدن ضربات سینه یا کتف به طرف مقابل استقامت او را از ایستادن بصورت لنگرو در هم بکوبند و وی را مجبور به زمین گذاشتن پای دیگر خود کنند ، هر کس موفق به این کار گردد برنده بازی محسوب می شود.
+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:49 |

 ۵۷ امین بازی لری - بازی گوم زایس (گاوم زائید -Gowem Zayes)

         تعداد بازیکنان این بازی دو نفر است که هر نفر ۱۶ عدد ریگ (جمعا ۳۲ ریگ)برای بازی تهیه می کند . روی زمین هر کدام از بازیکنان ۴ گودال (به اندازه مشت بسته دست ) روبروی خود می کنند (جمعا ۸ گودال باید کنده شود) و درون هر گودل ۴ ریگ می اندازند تا گودال ها پر شود کسی که زودتر چهار گودال خود را پرکند ، شروع کننده بازی خواهد بود .

       بازیکنی که شروع کننده است ابتدا از اولین گودال مربوط به خود ۴ ریگ بر می دارد تا انها را به ترتیب داخل گودال های دیگر بیاندازئد . بازیکن وقتی به گودال حریف خود می رسد باید یک دانه ریگ داخل گودال او انداخته و ریگ های طرف مقابل را از داخل گودال وی بر دارد و این کار را تا زمانی که ۴ خانه  مربوط به خودش تمام شود ادامه می دهد . در این زمان حریف مقابل بازی را شروع می کند و به همین شکل عمل می کند . هر زمان ریگ های بازیکن اولی در گودال های مربوط به حریف مقابل تمام شود، دوباره یک دانه ریگ گذاشته ، بقیه را در گودال های  یار مقابل می اندازد .

      اگر مثلا در یکی از گودال های یار مقابل سه عدد ریگ باشد و بازیکن اولی یک ریگ به سه ریگ گودال آن اضافه نماید و در صورتی که آن ریگی که اضافه می کند ، آخرین ریگ باشد اصطلاحا سر گاو او را خورده است و هرگاه بازیکن اولی تعداد ریگ های هریک از گودال هایش یکایک به ۴ عدد برسد ، اصطلاحا گاوهایش زائیده است و بدین ترتیب تعداد ریگ های خارج از گودال هر کس نسبت به حریف مقابل بیشتر باشد او بازی را برده است .  

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:48 |

پنجاه و هشتمین بازی لری

بازی تنور(بروجردی)

       تعداد بازیکنان این بازی بین 8 تا 12 نفر می باشند . ابتدا دو گروه تشکیل می شود و هر گروه یک نفر را بعنوان سردسته  یا سرگروه انتخاب می کنند تا با قرعه نوبت را انتخاب کنند. گروهی که حق انتخاب را در قرعه به طرف مقابل باخته باید سرهایشان را به حالت مشورت به یکدیگر نزدیک کنند.

قبل از شروع بازی نیز شرط می کنند که دسته برنده (حمله کننده) به هیچ وجه سوار بر دوش سر دسته گروه بازنده (خوابیده) نشود.

       طریقه بازی بدین گونه است که گروه مهاجم سعی نماید با حمله به افراد رقیب (که حلقه زده وسر در گریبان دارند) به هر طریق ممکن سوار بر دوش یکی از نفرات (به غیر از سردسته ) حریف شوند . سردسته گروه خوابیده نیز وظیفه دارد ضمن گردش در اطراف یاران خود به دفاع از آنان پرداخته و مانع از سوار شدن افراد حریف بر گرده نفرات خودی شود. سر دسته گروه خوابیده هنگام دفاع سعی در زدن قوزک پای نفرات حریف می کند  ؛ اگر وی موفق به  زدن قوزک پای یکی از افراد مقابل شود ، دسته مقابل باید جای خود را با افراد  خوابیده  عوض کنند .  هرگاه یک نفر از دسته ایستاده و مهاجم بتواند بر دوش یکی از افراد گروه حلقه زده  سوار شود و با فشار پشت او را خم کند ؛ دسته خوابیده بازی را باخته اند و باید در همان موقعیت و شرایط خود (حلقه زده و دایره وار) باقی بمانند.

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:47 |

پنجاه و نهمین بازی لری

پِشَک (Peshag)

     بازیکنان بتعداد گِل نرم برمی دارند و داخل یکی از آنها سنگی گذاشته و گِل ها را بهم می زنند تا معلوم نشود . هر کدام از بازیکنان گِلی را بر می دارد ،کسی که قطعه گلی را که سنگ داخل آنست بردارد؛ بعنوان سردسته یا اوستا انتخاب می شود. اوستا ار بین بازیکنان 6 نفر را بعنوان افراد خود انتخاب می کند و از میان آنها یکی نفرنیز بعنوان مظلوم برگزیده می شود.

     بازیکن مظلوم با گفتن این جمله که « افراد شما مرا آزار داده اند و من می روم ماهی بگیرم» شروع به حرکت جهت یافتن جایی برای مخفی شدن خود می کند . سردسته یا اوستا با روشی که ذکر می شود به افراد خود فرمان می دهد تا مظلوم را بگیرند و نزد وی آورند.  

     اوستا از بین حبوبات چند تا را نام می برد و زمانی که اسم گاودانه برده شود نفرات سردسته باید شروع به دویدن جهت دستگیری  و زندانی کردن مظلوم نمایند . بازی به همین منوال تا جابجایی افراد در نقش مظلوم ادامه می یابد.

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:47 |

شصتمین بازی لری - بازی دایا بُوه بَکُش

      ابزار این بازی دونفره مقداری لوبیا (یا نخود) است که یک نفر از بازیکنان چشم های خود را بسته و نفر دیگر به ترتیب (3 تا 3 تا ) لوبیا ها یا نخود ها را روی زمین می چیند. بازیکنی که چشم هایش را بسته صدا می زند :   دایا بُوه بَکُش    

     بازیکن دیگر با ادای هر کلمه باید دستش را روی یکی از لوبیاها(نخودها)  بگذارد  بگونه ای که با ادای کلمه اول (دایا) دستش را روی لوبیای ردیف سمت راست .  با ادای کلمه دوم (بُوه) دستش را روی لوبیای ردیف سوم سمت چپ و یا با ادای کلمه سوم (بَکُش) دستش را روی لوبیاهای ردیف وسط آورده و آن را برداشته و در نقطه ای دیگر قرار دهد.

    بازی به همین منوال تا تمام شدن ردیف لوبیاهای وسط ادامه می یابد . هر بازیکنی که در هنگام تلفظ جمله (دایا بوه بکش) دچار مشکل نشود و در پایان بازی تمام یک ردیف لوبیاهای وسط  تمام گردد برنده بازی است و در غیر این صورت هرگاه در تلفظ جمله فوق دچار مشکل شود بازنده بازی است.

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:46 |

 شصت و یکمین بازی لری 

بازی های لری

 بازی تیلا چق چق

(Teila CHagh Chagh)

تیلا = چوب مهار سیاه چادر      چق چق = صدای بهم خوردن چوب

     بازی است گروهی که بوسیله چوب های دستی بازیکنان بشرح زیر در زمین باز و دشت هموار صورت می گیرد:

        دو گروه از بازیکنان پس از یارگیری و تهیه چوب به تعداد بازیکنان ،برای خود رئیس یا سرگروه انتخاب می کنند. هدف از بازی نشانه گیری و اصابت چوب پرتاب شده حریف مقابل در هواست .

    پس از قرعه کشی برای شروع بازی ، سرگروهی که قرعه بنامش درآمده است ، چوب دستی خود را با تمام قوا به آسمان پرتاب می کند (یاران وی در این مرحله فقط نظاره گر بازی وی و یاران حریف اند) بازیکنان حریف به محض پرتاب چوب دستی رئیس گروه مقابل ،وظیفه دارند همگی چوب های خود را جهت هدف قراردادن چوب سرگروه مذکور در هوا به سمت آن پرتاب نمایند . در صورت اصابت هریک از چوب ها به چوب سرگروه مقابل در هوا، بازیکنان با تکرار صدای اصابت چوب و گفتن « چق چق » یا «چقه چقه» ضمن کسب یک امتیاز نوبت را از حریف گرفته و سرگروه آنها نیزهمین عمل را تکرار خواهد کرد .

        بازی تا جمع امتیازهای طرف مقابل ادامه می یابد و هر گروه امتیاز بیشتری حاصل از اصابت چوب حریف مقابل در هوا کسب نماید بازی را برده است .

           در این بازی معمولا اشعاری را نیز بازیکنان یا ناظران بازی برای گرم تر شدن فضای  بازی بشرح زیر می خوانند:

  • هی کُره نو کُره نو کُْره نو
  • (هی پسر نگو پسر نگو)
  • چقه ی تیلا بازی شُو
  • (صدای چوب تیلا  بازی شد)
  • هُو هُو هُوه ، هُْوه هُو
  • (هو هو هوه  هوه هو)
  • چُوئم چیه تا پر اور
  • (چوبم رفته تا لب ابر)
  • دایا ار مُرد بنیتی قُور
  • (پیره زن اگه مرد بذارید تو قبر)
  • چُوئم چقه چقه سی
  • (چوبم بهش خورده شه )
  • دو دال بئره حقه سی
  • (دوباره اگه برنده شه حقشه)
+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:46 |

 بازی هی رَن هی رَن

(HAEY= پشت سرهم  RAN= راندن ، رقص و بازی)

       این بازی یا مسابقه گروهی از نوع بازی هایی است که عموما بین دختران و زنان لرستان انجام می گیرد و درواقع تفریحی همراه با زورآزمایی و خواندن اشعار است . زمین بازی مانند دیگر بازی های لرستان در فضای باز است ومسابقه  پس از یارگیری افراد و تعیین دایاکو(سردسته ) با حلقه زدن بازیکنان در اطراف دایره ای با شعاع ۵ تا ۷ متر شروع می شود . روش بازی همراه با خواندن اشعاری در مورد همسر یا نامزد خود و نحوه ان برهم زدن تعادل یا به در کردن حریف مقابل از میدان بازی است .

     بازیکنان هر دو گروه ۲ به ۲ روبه روی یکدیگر قرار می گیرند بگونه ای که نوک پنجه پای هر کدام با فاصله بسیار کم از هم باشد . بازیکنان با اشاره دایاکو دست های خود را در دست های طرف مقابل بگونه ای قلاب می نمایند که بتوانند تعادل خود را در طول بازی حفظ نمایند . بازیکنان در حالی که پاهای خود را جلو و سر و سینه شان را عقب نگاه داشته اند ، پنجه در پنجه حریف مقابل انداخته و در حالی که حول  زمین بازی (دایره ای با شعاع ۵ تا ۷ متر) می گردند ،یک نفر بیت «هی رن هی رن  باوانم رن» را تکرار می کند و طرف مقابل نیز در پاسخ بیت های زیر را برای حریف مقابل می خواند :

  • هی رن هی رن باوانم رن
  • (آی بازیه آی بازیه خانواده ام تو بازیه)
  • ار تو رنی منی رنم
  • (اگه تو میرقصی (میچرخی) منم می رقصم)
  • پا بن ار سر بازوبنم
  • (پا تو بذار روی بازوبندم)
  • هی رن هی رن باوانم رن
  • (آی بازیه آی بازیه خانواده ام تو بازیه)
  • بازوبنم طلاییه
  • (بازوبندم طلاییه)
  • و صد تومن سی نیایه
  • (یک صد تومن ارزش داره)
  • هی رن هی رن باوانم رن
  • (آی بازیه آی بازیه خانواده ام تو بازیه)
  • شویه کم مالی جیایه
  • (شوهرم خونه اش از من جداست)
  • یَه کرم خدایه
  • (اینم از لطف و کرم خداست)
  • هی رن هی رن باوانم رن
  • (آی بازیه آی بازیه خانواده ام تو بازیه)
  • باوه هفت کُر کُشیایه
  • (پدر هفت پسران کشته شده)
  • موشن خوین پشکیایه
  • (می گویند خونشان پخش شده)
  • هی رن هی رن باوانم رن
  • (آی بازیه آی بازیه خانواده ام تو بازیه)

      بازی دو گروه تا زمانی که بازیکنان خسته شده و یا با از دست دادن  تعادلشان از گردونه بازی خارج شوند ، ادامه می یابد . برندگان  بازی از طرف مقابل بنا به توافق قبلی جایزه نقدی ، خوراکی و یا کولی می گیرند .

هی(HAEY) = پشت سر هم

باوو(BOWVO )= خانه و خانواده عروس

باوونی (BOWVANI)= آنچه عروس از خانه پدر به عنوان هدیه به خانه شوهر می برد

باوه (BOWVA) =بابا، پدر

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:45 |
نگاهی به اصطلاح لری «کر داوت وه دورت»

   در گویش لری لغت کر (KERR) به معنی خط و یا دایره ای است که روی زمین کشیده شود  کلمه داو(DOW) هم به معنی محافظ و نگهدار و همچنین  میدان بازی افراد است و منظور از واژه کرداوت یعنی خط و دایره رسم شده بر روی زمینی که فرد یا افراد را از بلایا و گزندها دور می کند.

         در لرستان رسم بر این بوده بمنظور دفع و رفع بلا  و چشم و نظر بد از افراد و اهالی خانه و همچنین مال و گله و رمه با حرکت دست و یا تکه سنگ و چوب پاک به  دور شی یا فرد مورد نظر خطی فرضی یا واقعی کشیده و با گفتن جمله « کر داوت  و دورت» (خط دورت نگهدارت باد) آن را از گزند قضا و بلا دور نگه دارند.

        کر داو با رسم و آداب خاصی در مواردی چون  آداب سفر کردن ؛ نوزاد تازه بدنیا آمده ؛ خوابیدن تنهائی انسانها در کوه و دشت و بیابان ؛توسط افراد مستجاب الدعوه یا خود فرد (در مواردی که کسی وجود نداشته باشد ) به دور هدف مورد نظرکشیده می شود.

         آداب کشیدن کر داو :فرد کشنده خط داو می بایست نیت و فکرو قلب و بدن پاک و منزه ای داشته باشد و و معمولا کشیدن خط را پس از نیت پاک با چوب یا سنگ  تمیزی که قبلا به همین منظور تهیه شده , با یاد و نام خداوند منان آغاز کند .چوب یا سنگ رسم کننده خط داو را  بمنظور دور شدن از ناپاکی ها پس از رسم داو از محلی که  احتمال آلودگی توسط انسان یا حیوان را دارد دور نگاه می دارند . آب روان رودخانه ها و چشمه ها و یا کنج و درز سنگ  کوه و خانه  بهترین مامن چوب و سنگ رسم کننده داو است . محل کشیدن خط داو نیز معمولا بر روی خاک و سنگ و یا اشیا ساخته شده از این دو در طبیعت  است  و کشیدن آن بر روی زیرانداز و فرش جایز نمی باشد . خط و دایره رسم شده داو را نباید پاک کرد تا به مرور زمان و با عوامل طبیعی موجود در محیط محو گردد. در برخی از مناطق لرستان بنا به ارادت و مقام افراد  یا باور و نیت  خود این خط و دعای خیر را منتسب به انها نیز می نمایند؛«کر دآت» (خط مادر تو) و یا « کر داووت و یا داویت » (خط امام هشتم نزد فرقه اهل حق  یا حضرت داوود) و« کر داووّت» (خط عروسی) از جمله موارد مذکور است  که گوینده با گفتن آن با یاد و طلب از مادر و یا امام رضا و حضرت داوود و بحق عروسی پاک خواستار سلامتی و دور شدن قضا و بلا از شخص مورد نظر می شود .

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:43 |
اعضا خانواده و خويشاوندان در لرستان

فارسی لری لكی
مادر دآ (Daa) دا
پدر بوه(Bowa) باوه
خواهر خوور (Khoar) خويه
برادر برار(barar) برا
خاله حاله (Hala) مي مي
دائی حالو (HAlu) حالو
عمه كچی (Kechi) می می
عمو عامو(Amou) تاته
دختر دختِر(Dokhter) دت
پسر كُر (Kor) كُر
خواهر زاده خوورزا خويه زا
برادر زاده برارزا برازا
پسر يا دختر خاله حاله زا
پسر يا دختر دائی حالوزا حالوزا
پسر يا دختر عمو عامو زا تاته زا
پسر يا دختر عمه كچی زا می می زا
نوه پسری - نوه دختری كُرزا - دختِرزا كُرزا - دتَ زا
مادربزرگ نَنه(Nanah) داپيره
پدربزرگ پاپا(Papa) باپيره

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:42 |
گویش سگوند ده بردکر(Bardekar) ناحیه آبستان

گويش هاي زبان در لرستان

 گویش لري سگوند با گویش لري خرم آبادی تفاوت بسيار کمی داشته و به فارسی نزدیک است .نگاهي به صرف دو فعل گفتن و رفتن  در دو زمان حال و گذشته در گويش سگوند آبستان بشرح زير است :

صرف فعل گفتن در زمان حال

مفرد

جمع

اول شخص - من

GUAM

اول شخص - ما

GUIM

دوم شخص - تو

GUI

دوم شخص - شما

GUIT

سوم شخص - او

GUA

سوم شخص - ایشان

GUAN

صرف فعل گفتن در زمان گذشته

مفرد

جمع

اول شخص - من

GOTEM

اول شخص - ما

GOTIM

دوم شخص - تو

GOTI

دوم شخص - شما

GOTID

سوم شخص - او

GOT

سوم شخص - ایشان

GOTEN

فعل رفتن در زمان حال

مفرد

جمع

اول شخص - من

RUEM

اول شخص - ما

RUIM

دوم شخص - تو

RUI

دوم شخص - شما

RUID

سوم شخص - او

RUA

سوم شخص - ایشان

RUAN

 فعل رفتن زمان گذشته

مفرد

جمع

اول شخص - من

RATAM

اول شخص - ما

RATIM

دوم شخص - تو

RATI

دوم شخص - شما

RATID

سوم شخص - او

RAT

سوم شخص - ایشان

RATAN

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:37 |

گویش ایل بیرانوند(BEYRANVAND)     

((ایل بیرانوند خواهرزاده های دلفان))

همانگونه که مطلعید نام لر کوچک اصولا از پایان قرن سوم هجری به بعد متداول شد  و نام  کوچندگان تاریخی لر کوچک نیز در اسناد تاریخی این منطقه از سال ۳۰۰ هجری قمری ثبت شده است ، نام این رده لرزبان قبل ازسال ۵۵۰ هجری قمری در تاریخ محلی و در ذکر شعب لر کوچک  آنهم با نام «براوند» ثبت شده است . به شهادت تاریخ ، سرزمین لر کوچک در اواخر صفویه از شهر خرم آباد تا حدود بغداد  محل سکونت لرهای فیلی و از حوالی همدان تا کوهستان های عراق عجم محل سکونت لرهای لک و زند بوده است . از انجا که سیاست جداسازی طوائف و ایلات لرستان در مقاطع مختلف تاریخی بنا به دستور حاکمان کشور بصورت تبعید و کوچ و اسکان اجباری الوار در مناطق مختلف دنبال شده است ، لذا حکمرانان ایرانی بدنبال جداسازی الوار زمانی لُران را به محل کُردان و زمانی نیز کُردان را به محل سکونت و قلمرو لُران تبعید و یکجانشین و تخته قاپو می کردند . نه کُردان لُرند و نه لُران کُردند و هر دو قوم در قلمرو یکدیگر رسوخ کرده و برادروار در کنار یکدیگر از امکانات قلمروی سکونتی خود (چرای دام و سهم آب و مالیات گله و رمه و زمین ) بهره برده اند.

          درزمان قاجار(سال۱۲۵۰ ه. ق) لرهای پیشکوه لرستان (لر کوچک) به دو دسته لک و لر تقسیم شدند و بیرانوند ها ، هلیلانی ها و باجلانی ها نیز در کنار انها سکونت داشتند. از سال ۱۳۰۰ شمسی به بعد بیرانوند ها را ایل خواندند . سال ۱۳۱۱ سلطان احمد خان احتسابیان در کتاب جغرافیای مفصل ایران (صفحه ۲۶۱) ایل بیرانوند را در ۳ طایفه  اصلی و ۲ فامیل وابسته تقسیم بندی و مورد مطالعه قرار داد:

  •   طایفه مال اسد(شامل تیره های زید علی بارانی،مهراب، چرم آرن ، گرگه، محمدخانی  و شکربیکی)
  •  طایفه یاراحمدی ( شامل تیره های تقی ، تاری ، بزن ، بور ، حسین بک)
  •   طایفه میرزااحمدی ( شامل تیره های زینی ، علی محمد مرادی، خانم بی بی بانو)
  •  وابسته های یاراحمدی( سبزعلی، شعبان، شمس الدین ، زرین چقا ، شاهوردی)
  •  وابسته های قیطول (هراتی ، دلفان ، شلکه ، پیرداده، چقلوند)

          ۹ سال بعد ، سپهبد علی رزم آرا در سال ۱۳۲۰ در کتاب مشهور جغرافیای نظامی ایران (صفحه های ۷۴ تا ۷۶) ایل بیرانوند را در زیر مجموعه ۲ تقسیم بندی کلی دشینان و آلینان بشرح زیر ثبت نموده است :

  1.  دشینان ( شامل؛ ایوکان، پیرداده، چقلوندی، ده لران ، رش ، شاهوردی، شلکه ، لری)
  2.  آلینان (شامل مال اسد (زیدعلی ، بارانی ، کُر ، مهراب) و مال قباد (شامل (سبزعلی ، شمسه و یاراحمد(اولاد خوانین حسین علی خان ، علی محمد خان (شاخه سپه وندها) ، مرادخان و عزیز خان). 

         و بالاخره ۴۶ سال قبل شادروان علی محمد ساکی در کتاب خود ، جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان (سال ۱۳۴۳ صفحات ۱۴۹ و ۱۵۳) ایل بیرانوند را اینگونه  ترسیم می کند :

     « ...بیرانوندها غالبا در چقلوندی خرم آباد سکونت دارند و از بروجرد تا حدود خرم آباد قلمرو سکونتی ایلی آنان بوده است ، بیرانوندها از برجسته ترین رده های لُران بوده و مردمانی شجاع ، جنگجو ، زیبا و چهارشانه اند و محلی ها اظهار میدارند تا آنجا که شناخته شده ، سرسلسله آنها شخصی بوده بنام میرزا احمد و تیره های مهم آن نیز عبارتند از: تیره های اصلی عزیزخانی، علی محمد خانی و حسین خانی) و تیره های فرعی (اسدخانی و حیدرخانی).»

بیرانوند ها مردمانی شعاع هستند که به همراه طایفه دلفان (لرهای جنوب کرمانشاه وشهرستان نورآباد تا جنوب ایلام) که در دفاع از یک دختر بروجردی در مقابل یک افسر روسی توانستند روسها را تا قزوین بیرون برانند که از آن پس بیرانوند ها دلفان ها را دایی خود می دانند و آنها را حالو (خالو = دایی ) می نامند. که شعر دایه دایه وقت جنگه مربوط به این دوران است.

 

گویش لکی ایل بیرانوند(BEYRANVAND)    

صرف فعل گفتن در زمان حال

مفرد

جمع

اول شخص - من

MUSHEM

اول شخص - ما

MUSHIM

دوم شخص - تو

MUSHI

دوم شخص - شما

MUSHINO

سوم شخص - او

MUSHE

سوم شخص - ایشان

MUSHEN

صرف فعل گفتن در زمان گذشته

مفرد

جمع

اول شخص - من

VETEM

اول شخص - ما

VETIM

دوم شخص - تو

VET ET

دوم شخص - شما

VETINO

سوم شخص - او

VET

سوم شخص - ایشان

VETEN

ET در افعال متعدی به آخر این صیغه اضافه می شود

فعل رفتن در زمان حال

مفرد

جمع

اول شخص - من

MACHEM

اول شخص - ما

MACHIM

دوم شخص - تو

MACHI

دوم شخص - شما

MACHINO

سوم شخص - او

MACHE

سوم شخص - ایشان

MACHEN

 فعل رفتن زمان گذشته

مفرد

جمع

اول شخص - من

CHEM

اول شخص - ما

CHIMEN

دوم شخص - تو

CHIN

دوم شخص - شما

CHINU

سوم شخص - او

CHE

سوم شخص - ایشان

CHEN

صرف فعل بودن در زمان حال

مفرد

جمع

اول شخص - من

HAM

اول شخص - ما

HEYMEN

دوم شخص - تو

HEYN

دوم شخص - شما

HEYNON

سوم شخص - او

HA

سوم شخص - ایشان

HAN

صرف فعل بودن در زمان گذشته

مفرد

جمع

اول شخص - من

BIM

اول شخص - ما

BIMEN

دوم شخص - تو

BIN

دوم شخص - شما

BINO

سوم شخص - او

BI

سوم شخص - ایشان

BIN

ضمیرها درگویش لکی بیرانوند

مفرد

جمع

اول شخص - من

MA

اول شخص - ما

IMA & HEMA

دوم شخص - تو

TU

دوم شخص - شما

HOMA

سوم شخص - او

OW

سوم شخص - ایشان

E & OWA

 

البته گویش لکی بیرانوندی  تفاوت هایی با گویش های دیگر مانند حسنوند و دلفان دارد و همه ی لر های لک زبان وهمه ی لر های لر زبان لرستان مثل هم صحبت نمیکنند

به عنوان مثال :

چشم

بخوابم

بیرانوندی

CHEIM

بیرانوندی

BISEM

لکی حسنوند

CHASH

خواوه دلفان

BOWSEM

لکی دلفان

CHAM

دلفان

BASEM

 

و طایفه هایی مثل نرگسول دلفان هستند که حرف ق را ک تلفظ میکنند

قند

کن

قم

کم

قاسم

کاسم

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:36 |

این پست تقدیم به دوستانی که به دلیل بی اطلاعی یا کم اطلاعی از زبان مادری خود قدر آن را نمی دانند. لطفا در یافتن معادل فارسی لغات زیر کمک و در صورت تکمیل نقطه چین ها جایزه ای نفیس بگیرید:

تریفه (TERIFA) صدای باران نرم و ریز

نم نم

رِلشت (RELESHT) صدای باریدن شدید باران

  ------

روهیل(ROHIL) صدای باران همراه با بوران

----

شُر شَر(SHORR SHARR) صدای باران در ناودان

شر شر

تریف تَف (TERIF TAF) صدای بارش آرام برف

-----

تریفه ترنُم(TRIFA TERANOM) گلوله های ریز برف  وباران

------

گلیچ (GOLICH) گلوله های بزرگ برف

-----

تافه (TAFA) صدای آب تند رودخانه

------

خوّر صدای فرو رفتن آب در شیار زمین

-------

غلغله(GHOL GHOLA) صدای فوران آب از زمین

------

شلپَه(SHELPA) صدای ریزش آب بر زمین

شلپ

شُرّه(SHORRA) صدای ریزش آب از شیار کوه

-------

شُلقه (SHOLGHA) صدای آب در مشک

-------

پلقه (PELGHA) صدای جوشیدن آب جوش

قُلقُل

پلق پَلق (PELGH PALGH) صدای جوشیدن آب سرد

------

هوف هَف (HUF HAF) سوت ویژه آب جوش

------

قِلقَه قِلق (GHELGHA GHELGH) صدای آب نوشیدن  در حلق

-------

شونی (SHONI) صدای باد ملایم

-------

هوفه(HUFA) صدای باد تند

------

واهوفه (VAHOFA) صدای باد توام با بوران

-------

نرکه (NERKA) صدای گردباد

------

خرکه (KHERKA) صدای باد توام با سوز و سرما

------

گِرِم هُرّ(GEREM HOERR) صدای رعد و برق همراه باران

------

تَش بِریق(TASH BERIGH) صدای رعد و برق آسمون غرمبه
شولِق (SHOLEGH) صدای ریزش تگرگ

------

گُرپه (GORPA) صدای روشن شدن سریع آتش

------

کوفَه (KUFA) صدای خاموش کردن آتش با آب

------

کِرفه (KERFA) صدای کُنده های در حال سوختن

------

کوف کف (KUF KAF) صدای سوختن هیزم تر

------

چقه چق (CHAGHA CHAGH) صدای سوختن هیزم خشک

------

پوقه (PUGHA) صدای ترکیدن چوب تر در آتش

------

چَق (CHAGH) صدای شکستن شاخه های درخت

تق

قرته (GHERTA) صدای شکستن شاخه ها در باد

-----

تُروپه (TORUPA) صدای افتادن درخت تناور بزمین

------

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:34 |
زمان و اوقات شب و روز در لرستان

شفق باز زمان روشن شدن هوا در افق شرق قبل از طلوع خورشید
سفیده زمان قبل از شفق باز که هنوز افق شرق روشن نشده ؛ وقت نماز صبح
به یون زمانی از بامداد بین شفق باز و سفیده صبح
کله شیر اول خروس خوان اول- زمانی که 3 قسمت از شب گذشته باشد
کله شیر دویم خروس خوان دوم- زمانی که ستاره ها در آسمان است و هنوز افق در شرق به روشنائی نرسیده
کله شیر سیم خروس خوان سوم - زمانی که افق آسمان در شرق به روشنائی می زند ، وفت نماز صبح
افتو زنو سرزدن خورشید از شرق 
چش روز گشس چشم روز گشوده شد- زمان پدیدار شدن پرتو های نور خورشید
روز روشه روز روشن - زمان طلوع آفتاب 
صو صبح
چاشت زمان بین بامداد و ظهر که وسط نیم روز قرار گرفته است ، زمان صرف نیم وعده غذائی 
ظهر(نیمه رو) زمان رسیدن خورسید به وسط آسمان
به ظهر(دما نیمه رو) بعد از ظهر
ایواره عصر و زمان غروب کردن آفتاب
سر ایواره زمان بعد از غروب آفتاب و قبل از شام
ایواره گو  زمانی که هنوز سوسوی روشنائی در محاق و تاریکی فرو نرفته
سر شو سر شب زمان صرف شام
شو شب 
شو زنگ شبی که ماه در آسمان نباشد و همه جا کاملا تاریک است
شومه(شو مونگ) شب مهتابی
آساره ریز ستاره باران- شبی که ستاره های کوچک آسمان نیز کاملا قابل رویت اند
ساریقه شب های  همراه با سوز و سرمای زمستان
انو زمان فشردگی ابر توام با باران و برف و تیره شدن آسمان، اندوهگین شدن آسمان
دم حفتین زمان خوابیدن
نصم شو نصفه شب
زوسرو بامدادان
شوصو بامدادان
شوگار سراسر شب
گرگ و میش سپیده دم، زمانی از تاریکی و روشنی که بتوان گرگ را از میش باز شناخت 
ورز ظهر قبل از ظهر

+ نوشته شده توسط احمد در جمعه پنجم شهریور 1389 و ساعت 8:33 |

سه فال لرستان

نام فال

نحوه فالگیری

۱- فال پرو

(Parru)

پارچه ای را بافاصله های ۴ تا ۵ سانتیمتر بریده اما از هم

جدا نمی کنند.لابای هر پاره جدا شده قطعه ای چوب گذاشته

و آن را می پیچند.سپس نیت کرده بالای پارچه را گرفته و

بقیه آن را رها می کنند.اگر یکی از پارچه پیچیده ها باز شد

و چوب آن به زمین افتاد فال بد آمده است و در غیر این

 صورت به فال نیک گرفته می شود

۲- فال چووی

(Chuyi)

فالی است که با ۲۱ چوب کبریت گرفته می شود. بدین ترتیب

 که چوب کبریتها را سه مرتبه به هوا پرتاب می کنند هر بار

 دست خود را زیر انها می گیرند.در مرتبه سوم هر مقدار از

چوب کبریت ها که در دست باقی ماند روی زمین با آنها

مربع هایی پشت سر هم درست می کنند.اگر اخرین مربع یک

ضلع کم آورد فال خوب و اگر مربع کامل شد فال بد است.

۳- فال ری زمینی

بر روی زمین یا کاغذ دایره ای رسم کرده و شعاع های

زیادی برای دایره می کشند. شعاع های دایره را بصورت

۹تایی می شمرند اگر آخرین شماره ۹ روی شعاعی که قبلا

در ردیف ۹ بیاید و اصطلاحا دو عدد ۹ روی هم بیافتد فال

بد است و اگرکنار هم آمد فال خوب آمده است.

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 8:8 |

 فال چل سرو و نمونه ای ازاشعار و ابيات آن

 چل سرو (Chell Sero) يا چهل سرود از جمله فال های آشنا و بسيار متداول مردم لرستان است  که غالبا در شبهای طولانی سال (بويزه شب چله در زمستان) بين افراد خانواده ،اقوام و همسايگان و درمحيطی دوستانه و دسته جمعی  برگزار می شود.

نحوه فال چل سرو نيز بدين ترتيب است که ابتدا از جمع حاضران يک نفر بعنوان فال انداز انتخاب می کنند. فال انداز نيز به نوبه خود چهل دانه تسبيح يا چهل دانه گردو يا چهل دانه سنگ ريزه انتخاب و آماده می کند و با نام خدا و پيامبر و امام علی فال را شروع می کند .

حاضرين که دايره وار نشسته اند به نوبت هر کدام يک يا دو کلمه از مصراع اول يک بيت شعر را که در نظر دارند قرائت می کنند، مثلا از بيت :

هر صو و سحر بانگ خروسان  شوره تلميت بار تازه عروسان (بيت هيجدهم ابيات زيرين) می توانند تنها بگويند هر صو وسحر ،سپس  فال انداز نيز پس از قرائت هر بيت يکی از دانه های تسبيح ( يا يکی از چهل شی از قبل آماده شده ) را جدا می کند . بعد دومين نفر از يکی از بيت های چهل سرود مثلا :

خدا برسان روزی قليانم      تماکو فروش بکه مهمانم ( بيت چهارم ابيات زير) می تواند فقط دو کلمه اول بيت را ( خدا برسان ) را بگويد .پس از خواندن تک بيتی ها ،هم کسی که نيت نموده و هم حاضران در جلسه از معنی و مفهوم ان و جواب خوب يا بد بودن فال مطلع می شوند.

بعنوان نمونه نتيجه نيت و فال در مصرع اول تک بيتی:     هر صو و سحر (نيک)     و بيت، خدا برسان روزی قليانم (بد) قلمداد می گردد ،زيرا در بيت اول بحث از نوعروسان است و در بيت دوم بحث تنباکو و قليان است که بيشتر در مراسم عزاداری موارد مصرف دارد.

شعرخوانی تا چهلمين بيت ادامه می يابد، چهلمين بيت چون اخرين بيت و نتيجه و جواب فال است حتما بايستی بطور کامل قرائت شود.

نمونه ای از اشعار و ابيات بکار رفته در فال چل سرو و ترجمه آنان بشرح زير است :

 اشعار و ابيات فال چل سرو

 ترجمه

۱- خدات و بين د دو گل ژوهار

اول اسب و زين دوم ژن و مال

۲- خدا خدام بی وارون باووارو

سوزه کور و کول آوو ز روبارو

۳- خدا بسينی حقم ز دايه

خوم رنجم کيشاکی نيست و سايه

۴- خدا برسان روزی قليانم

تماکو فروش بکه مهمانم

۵- وسا چترکت ساته بکم خاوو

شا جنم جام بو نويی نوای آوو

۶- تلی ژ زلفت پاونی پامه

گری نوينمت آخر دنيامه

۷- کراسکت چيته گلی دش وازه

بمارکت بو ئی دوس تازه

۸- بری تيله دت دان و نوم شومم

مر علی رحم کی و بنه تومم

۹- دمه کت بار بن و نوم دمم

بلکم ساکت بو دل پر غمم

۱۰- ز بلننی کوور وژم کردمه گل

ارا تو دت گلونی اه مل

۱۱- هر مای هر مچی بو تا کلت کم

و باووان مچی دس وه ملت کم

۱۲- بومه کونيلک و سر شانت

تک تک بچکيام و نرمی رانت

۱۳- گنم گرمسير هر تلی جاييی

بوشه دوسکم شو نوسی بايی

۱۴- سوزه سيلم که لويی بکه زرد

حکيمم تو بين کی من داشتم درد

۱۵- سوزه ،سوزم بی، سوزه هزاره

سوزه يکی بی داته مغاره

۱۶- کور گن بايی بوينه هماری

و لا دوس مچم و سر سواری

۱۷- خوشا و کوری منيشيا ولات

دسته مه ماليا خاليل پنجه پات

۱۸- هر صو و سحر بانگ خروسان

شوره تلميت بار تازه عروسان

۱۹- دمه کت قوطی ،آوو حووری مونه

دسه کت بالشت زير سری مونه

۲۰- دم قن دنو قن ،لوشکر نيم

افرين ز دوس صد آفرينم

۲۱- زير سريت نی بو زير پاييت له بو

ز مال ز دنيا هر ژنت خاص بو

۲۲- و در ماله کت ساتی بنيشم

هرکس بپرسی بوشم دوريشم

۲۳- ايواره گونی گاو و گاوبنونی

ار تو دلت بو کسی چه زونی

۲۴- هر مای هر مچی له براوورم

آخر دووارون مارينه سرم

۲۵- صد دوس بگرم هر تو يارمی

هر تو دوسه کی نوو شکارمی

۲۶- دسمال دسکت بيلا دوتا بو

يکيش اوريشم يکی کتان بو

۲۷- دوس اول خاص اسکه ميل سردم

ژم دلگير بوينه و حرف مردم

۲۸- و کاردم نکوش زخمم دياره

مردمه مو شن يه گنه کاره

۲۹- امروز چن روزه دوير ز يارانم

چوين زمين شور تشنه وارانم

۳۰- ار دوس بزانه مه حالم چوينه

نه زلفه ميلی نه خال و سينه

۳۱- نزانم دتی يا دسگيرونی

قرپ قرپ کوشه کت مالم رمونی

۳۲- يه چه جنسی بی تو کردت له ور

هواکت برزه نميکم و سر

۳۳- خوشا و کری گرمسير جاسی

منزل ار منزل دم کل همساسی

۳۴- يه شو ديمه خواوو ،خواوو دورونيه

دسم وه مل دوسکم بيه

۳۵- مرمن چه واتم تو چه شنفتی

و حرف ناکس تو له من کفتی

۳۶- يه شو تا و صو شم سوزانم بی

طول شايم را دوس مهمانم بی

۳۷- بيلا هر شو بوله روز بيزارم

ترسم ناکسی شو بيه و کارم

۳۸- و يادته مای کارد بری دسم

دسمال آووردت بستی له دسم

۳۹- دسکم بگر بور و مالکت

بکم و مهمان تنيا خالکت

۴۰- اگر مبلکت فراموشم بو

سفيدی کفن بالا پوشم بو

۴۱- خدا خدام بی ز مال بوينه در

چارشو عروسی بکيشی و سر

۴۲- ا بالا برزه ز دوير دياره

يا دار حنا يا ميخک باره

۴۳- ميخک بارمه و کس نميمه

اری يارمه اری يارمه

 خدايت بدهد دو گل از بهار

اول اسب و زين دوم زن و دارائی

خدا خدا می کردم بارون بباره

پسر سبز چهره آب بر دوش از رود بياره

خدا حقم رو از دايه بگيره

خودم رنج کشيدم کی در سايه رنج من نشست

خدا روزی قليانم برسون

تنباکو فروش رو مهمانم کن

در سايه زلفانت ساعتی بخوابم

شايد جهنم جام باشه نشد به درک

تاری از زلفانت پايبند پامه

لحظه ای نبينمت آخر دنيامه

پيرهن چيتت تکه ای ازش بازه

مبارکت باشه دوست جديدی که گرفتی

گروهی دختران نورسيده از ميان شخمم گذشتند

مگر علی رحم کنه به باقيمانده بذرهايم

دهانت رو به دهانم بگذار

بلکه دل پر غمم ساکت بشه

از بلندی کوير کوه خودم رو رها کردم

بخاطر دختران نورسيده چارقد ابريشمی بگردن

همواره می آيی و می روی بيا تا بدرقه ات کنم

بخانه پدری ميری تا دست در گردنت بندازم

کاش مشک کوچکی می شدم روی شانه ات

قطره قطره می چکيدم به نرمی رانت

گندم گرمسير هر خوشه جائی

بدوستم بگو شب نمونه و بياد

سبزه چهره ام نگاهی کن ولبخندی بزن

حکيم و درمانم تو بودی من کی دردی داشتم

سبز چهره،سبزه گونم بود،سبزه ها هزارتان

سبزه چهره ام تنها يکی بود پناه به کوه برد

کبير کوه تکه تکه شی صاف بشی

مثل من سواره پيش دوست می رم

خوشا بحال پسری پيشت می نشست

دست و خال های پنجه پايت را مالش می داد

هر صبح و سحر بانگ خروسها

صدای پای کاروان تازه عروسها

دهانت کوچک ،آبخوری مونه

دستت تکيه گاه و پناه سرمونه

دهان و دندان قند، لب چو شکرم

آفرين و صد افرين به تو ای دوست

زير سرت نی و تشک خوابت گليم

از دارائی دنيا همسرت نيک باشه

دم در خونت ساعتی بنشينم

هر کی پرسيد بگم درويشم

هنگام غروب که گاو ها را می بندند

اگه تو بخوای هيچکس چيزی نمی دونه

همواره ميايی و می ری در برابرم

می ترسم اخر منو گرفتار مصيبتی کنی

صد تا دوست بگيرم تنها تو يارمی

تو تنها دوست تازه شکار کردمی

بذاز دستمال دستت دو تا باشه

يکی ابريشم و ديگری کتان باشه

دوست اول نيک و حالا سرد ميل ام

که به حرف ديگران از من دلگير شده ای

منو با کارد نزن چون زخم تنم هويداست

مردم ميگن اين گناهکاره

امروز چند روزه دور از يارانم

مثل شوره زار تشنه بارانم

اگه دوست بدونه حالم چنينه

نه موهايش را می گذارد نه خال بر سينه اش

نمی دانم دختری يا نامزد داری

صدای کفشات خونه ام رو خراب کرده

اين چه لباسی بود تو پوشيدی

بلند پروازی که بمن سر نمی زنی

خوشا بحال پسری که جاش تو گرمسيره

منزل به منزل دهن تنگ همسايه اشه

يه شب خواب ديدم خواب دروغ نيست

دست تو گردن اون دوستم بوده

مگه من چی گفتم تو چی شنيدی

به حرف ناکسان از من دور افتادی

يه شب تا به صبح شمع سوزانم بود

طبل شادی زدم چون دوست مهمانم بود

بذار هميشه شب باشه ،بيزارم از روز

می ترسم ناکسی دوست مونو بهم بزنه

يادت می ياد کارد دستمو بريد

دستمال اوردی دستمو بستی

دستم و بگير و بخونه ات ببر

منو مهمونه تنها خاله ات کن

اگه ميل و دوستيت فراموشم بشه

کفن سفيد بالا پوشم بشه

خدا خدا می کردم از خونه درآی

چادر نماز عروسی رو بکشی به سر

آن قامت زيبا از دور پيداست

يا درخت حنا يا ميخک باهاش داره

ميخک همراه دارم به کسی نمی دم

برای يارمه برای يارمه

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 8:8 |

 برخی از باور ها و اعتقادات مردم لرستان

 عقايد و باورهای هر قوم يا ملتی ريشه در عمق فرهنگ آن مردم  دارد،بويژه اگر آن قوم دارای پيشينه  و تاريخی کهن نيز باشد.در بين مردم لرستان نيز همچون ديگر نقاط ايران برخی باورها و اعتقادات بين گروهی از مردم (خصوصا مسن ترها) وجود دارد که يافته های امروزه بشری برخی از دلايل اخلاقی ، بهداشتی و مذهبی آن را کم و بيش آشکارتر نموده است. 

برخی از اين باورها که برگرفته از کتاب « فرهنگ مردم لرستان» بقلم آقای سعيد شادابی ،چاپ انتشارات افلاک سال ۱۳۷۷ می باشد، عبارتند از :

۱- روزهای هفته خوب و بد دارند. يکشنبه ، سه شنبه و پنج شنبه برای انجام کارها خوب و نيک اند. 

۲-  اگر ظرف بلور يا چينی از کسی شکسته شود ، خطری از آن خانواده دور شده است.

 ۳-برای اينکه هوش کودکان زياد شود ، روزانه بايد يک عدد مويز به آنها داد.

 ۴- به دست و پای کودکی که هنوز نام علی (ع) را بزبان نياورده نبايد حنا بست.

 ۵- اگر کسی با صدای بلند بگونه ای بخندد که اشکش جاری شود آن فرد خاکش در غربت است.

 ۶- اگر کسی هلال ماه نو را در آينه يا در سطح آب پاکی ببيند در طول آن ماه موفق است و بيمار نمی شود

 ۷- وقتی مسافری عازم سفر است در طول آماده شدن برای سفر نبايد ظرفی شکسته شود.

 ۸- پوست سير و پياز و تخم مرغ را اگر در معابر بريزند شر بپا خواهد شد.

 ۹- کوتاه کردن موی سر و صورت و گرفتن ناخن ها در شب خوب نيست.

 ۱۰- آب چشمه اراز(Eraz) واقع در خيابان تختی خرم آباد غم و غصه را کم می کند.

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 8:6 |

تصاویری از مراسم سنتی عروسی در لرستان

جهت دیدن عکسهای عروسی  سنتی آقای علی سپهوند و خانم پریسا محمدی در دشتی در لرستان  (که به نرم افزار  Macromedia Flash player نیاز دارد ) روی کلمه عروسی کلیک کرده در سایت مورد نظرپس از اتمام اتوماتیک مقدمه، روی کلمه Start Gallery  کلیک نموده و در صفحه جدید ، روی تصویر ایران ، کلیک مجدد نمایید. عکس ها کار زیبای عکاس مشهور ایرانی آقای حسن سربخشیان می باشد.

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 8:4 |

 نگاهی به رسم و آداب عروسی در لرستان

(آداب عقد وعروسی درخرم آباد )

بخش اول

      مشاهده تصاویر عروسی سنتی در لرستان که در چند مطلب پایین تر از این متن آورده شد ، خود انگیزه ای جهت نگاه دقیق تر نویسنده به مراسم عروسی در لرستان که شامل بیش از ۱۰ مرحله با  آداب و سنن خاص خود است ، گردید . بدلیل جلوگیری از طولانی شدن بررسی آداب و سنن عروسی در لرستان آنها را در دو بخش بررسی خواهیم کرد .در این بخش به آدابی چون نافه بریه و دسگیرو، سرنجه گیرو، شیرینی حرونی، پشت عقد ، آو ازیفه و دست بوسو می پردازیم:

۱- نافه بریه (Nafa Boriya) و دسگیرو (Das Giro)

     هنگامی که نوزاد دختری در خانواده ای( در لرستان ) بدنیا می آید ، بعضا ناف او را بنام پسر بچه (معمولا از اقوام نزدیک همچون پسر عمو ) و یا جوانی از خانواده یا طایفه دیگر می برند این عمل را نافه برییه (Nafa Boriya) می گویند و از این زمان به بعد است که نوزاد دختر اصطلاحا دسگیرو (Dasgiro) و یا نامزد طرف مقابل می شود و از جانب پسر و خانواده اش هدیه ای بنام نشونه (Neshona) برای دختر می برند و با برگزاری جشن کوچکی از این هنگام به بعد تا عروسی دختر مذکور ، تهیه لباس و برخی از مایحتاج دختر بعهده داماد خواهد بود.

۲- سرنجه گیرو (Serenje Giro)

       هنگامی که دختری در لرستان به سن ازدواج رسید و بمناسبت های مختلف از سوی خانواده ها و اقوام و آشنایان بعنوان دختر دم بخت به دیگران معرفی و پیشنهاد گردید ، زنان و دختران به سن رسیده خانواده داماد به بهانه های مختلف به منزل دختر دم بخت می روند تا ضمن دیدن از نزدیک و ورانداز وی، او را مورد ارزیابی و سنجش نیز قرار دهند . این مرحله در اصطلاح لری سرنجه گیرو (Serenje Giro) نامیده میشود . واژه سرنجه در زبان لری بمعنی سنجد است  .

۳- شیرینی حرونی

         زمانی که دختر انتخاب شد در روز مقرر خانواده داماد مقداری شیرینی  بهمراه کله های قند و قواره ای پارچه و یک یا چند قطعه طلا به خانه عروس میروند تا با اهدا آن نامزدی وی برای پسرشان را رسمیت داده و مورد تایید و تاکید مجدد قرار دهند . پذیرایی این روز را اصطلاحا شیرینی حرونی می نامند و معمولا رفت و آمد داماد بخانه عروس تا روز عقد بندرت صورت می گیرد.

۴- پشت عقد و سیاهه

            پس از مراسم شیرینی خوردن ، دو خانواده در مذاکراتی رودر رو به بحث در مورد میزان شیربها و سایر مخارج و احتیاجات زمان عقد و عروسی می پردازند. دو طرف لیستی را که در آن  میزان شیربها یا مبلغ مهریه که اصطلاحا  آن را پشت عقد یا پشت نکاح نیز می نامند و سایر احتیاجات روز عقد و عروسی قید شده است بین دو خانواده عروس و داماد رد وبدل نموده و با توافق و رضایت به امضا مسئولان یا بزرگان خانواده ها می رسد . این لیست که سیاهه (Siyaha) نامیده می شود حتما به نام کلام الله مجید مزین است .

۵- آو ازیفه (Ow Azifa)

      یک روز قبل از مراسم عقد داماد اجناسی از قبیل روغن، چای ، قند ، برنج با چند راس گوسفند (که به دست و پا و پیشانی آنها حنا بسته اند و معمولا گلونی {Golvani - پارچه بلند رنگارنگ} نیز به گردن انها آویخته اند ) به همراه نوازندگانی که با ضرب و کمانچه و سینی حاوی اسفند  دود شده است، روانه خانه عروس می کند . این کالاها و اجناس ارسالی داماد را اصطلاحا آو ازیفه می گویند.

۶- آداب دس بوسو(Das Boso) 

         پس از توافق و امضا قرارداد بین دو خانواده عروس و داماد ، خانواده داماد طبق قرار قبلی معمولا یک شب را جهت ادای احترام و کسب رسمی اجازه عروسی و اذن پدر دختر به منزل عروس می روند . در این شب پس از صرف چای و شیرینی ، برای آخرین بار یکی از بزرگان طایفه داماد ضمن کسب اجازه از بزرگان و پدر طایفه عروس با جملاتی چون: خدمت رسیدیم تا با اجازه شما فلانی را به غلامی خود قبول کنید ، به کسب اجازه نهایی و رسمی از پدر عروس می پردازد و پدر دختر نیز معمولا به نشانه احترام با اظهاراتی چون : اختیار با خود شماست و انشالله مبارک است ، رضایت خود از این وصلت را رسما در حضور دیگران اعلام می دارد . بدنبال اعلام موافقت پدر عروس، داماد یا برادر داماد از بین جمع برخاسته و دست پدر دختر را به نشانه سپاس و احترام می بوسد و حضار با فرستادن صلواتی ضمن تبریک به یکدیگر به شادی و پایکوبی می پردازند. 

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 8:3 |

 نگاهی به رسم و آداب عروسی در لرستان

(آداب عقد وعروسی درخرم آباد )

بخش دوم

۷- حنا ونو(Hana Vano)

        در مراسم حنا ونو (Hana Vano) یا حنا بندان که معمولا شب قبل از عقدی است که ممکن است عروسی هم بدنبال آن باشد ، به دست و پای تازه عروس و همچنین تعدادی از دختران جوان و زنان ، در خانه عروس حنا می گذارند و عروس را آرایش کرده و برای روز عقد آماده می کنند.

۸- زو گوشونه (Zo Goshona)

         در روز عقد با مواد و اجناسی که داماد بنام آو ازیفه به خانه عروس فرستاده است ، نهار مفصلی آماده می کنند تا به پذیرایی از مدعوین  محدودی که از خانواده عروس و داماد به مهمانی مذکور دعوت شده اند ، بپردازند. صبح یا عصر همین روز توسط یکی از روحانیون ، صیغه عقد در خانه عروس جاری می شود . جناب داماد بایستی هنگام جاری شدن صیغه عقد برای گرفتن بله از زبان عروس خانم معمولا یک قطعه طلا  همراه  خود داشته باشد تا به عروس خانم هدیه کند ، این هدیه به زو گوشونه معروف است .

        معمولا جهیزیه عروس را نیز بعد از مراسم عقد به خانه داماد حمل می کنند و رسید آن را نیز دریافت می نمایند. پس از مراسم عقد ممکن است بلافاصله عروسی انجام گیرد . در این صورت با توافق طرفین همان روز عقد خانواده های عروس و داماد تعدادی از دوستان و آشنایان و اقوام خود را به خانه خودشان دعوت می نمایند تا برای پذیرایی از آنها شام مفصلی را  تهیه ببینند.

۹- ری گوشونه (Ri Goshona)- پش پرده گیر - مزگانا(Mozgana)

           وقتی شام صرف شد ، گروه کوچکی از زن و مرد وابسته به خانواده داماد بخانه پدر عروس می روند تا عروس را بخانه داماد بیاورند. تعدادی زن و مرد نیز از خانواده عروس همراه این گروه می رود . وقتی عروس را بخانه بخت فرستادند همه همراهان باز می گردند بغیر از یک زن که به او پشت پرده گیر گفته می شود .  جناب داماد باید هدیه ای از جمله یک قطعه طلا همراه داشته باشد تا جهت  دیدن جمال رخصار یار به عروس هدیه نماید ، این هدیه را ریگوشونه (Ri Goshona) می نامند. عروسی که انجام شد ، هر موقع شب که باشد پشت پرده گیر دستمالها و یا خبر عروسی را بخانه پدر عروس می برد تا مزگانا (Mozgana) دریافت نماید .

۱۰ - دوما سلام (Doma Selam)

           فردای شب عروسی از طرف پدر و خانواده عروس صبحانه عروس و داماد را به خانه تازه عروس می برند و معمولا تا مدت سه شبانه روز تهیه غذای عروس و داماد بعهده خانواده عروس می باشد . صبح روز اول عروسی داماد موظف است همراه یک نفر دیگر به خانه پدر عروس برود تا دست پدر زن خویش را مجددا ببوسد ، این ادب  و آداب  را دوما سلام (Doma Selam)  می گویند که معمولا به داماد نیز پس از ادای این ادب هدیه ای داده می شود.

۱۱- مجمه - دس - بازنه و سازنه -  شوا

        صبح روز اول عروسی ، یعنی در اولین روز زندگی مشترک عروس و داماد ، افرادی که شام یا نهار مهمان عروس و داماد بوده اند . اقدام به ارسال سینی ای به نام مجمه (Majma - سینی مسی چرخی بزرگ و کنگره دار ) به خانه داماد می کنند که درون آن هدایایی برای زوج جوان از جمله کله های قند ، شاخه نبات، پارچه ، لباس ، پول و یا وسایل دیگر است . فردی که هدایا را تحویل می دهد انعامی نیز از دست مبارک داماد دریافت خواهد نمود.

       اخیرا با تلفیق و ورود سنن دیگر مناطق کشورمان به لرستان نیز عصر سومین روز عروسی را برخی با عنوان پاتختی جشن گرفته و کلیه زنان خانواده هایی که به عروسی دعوت شده بودند در خانه داماد بصرف چای و شیرینی گرد می آیند تا هنگام پذیرایی هدایای خویش را نیز به عروس و داماد تقدیم نمایند.

          در طول مراسم عروسی که پیشتر هفت شبانه روز بود (و بعدا به سه شبانه روز رسید و و اخیرا یک شبانه و ... ) جشنی همراه با ساز و آواز و دهل لری و ضرب و کمانچه برگزار می شود و به سنت دیرینه مردان وزنان لر دست در دست به شادی و پایکوبی و رقص های متنوع سنتی لری می پردازند و اصطلاحا دس (Das) می گیرند . مهمانان و بستگان درجه یک عروس و داماد با دادن مبالغی پول به بازنه (Bazena - افرادی که بازیکنان رقص های محلی و گروهی لری اند ) و سازنه  (Sazena -  نوازندگان ساز و ضرب و و کمانچه ) و چوپی کش (Chopi Kash -  یا سرچوپی به سردسته بازیکنان و فردی گفته می شود که جلو صف رقص محلی  لری ، دستمال را می چرخاند و ریتم رقص های دو پا و سه پا و شونه شکی لری را هدایت می نماید) و همچنین سایرین شوا (Shava - شاباش ، مقداری پول بنشانه  تشویق و ترغیب است که هنگام دادن آن با صدای بلند بنام صاحب پول به فرد مورد نظر داده و اصطلاحا به آن شاباش می گویند)  می دهند. 

۱۲- پاگشا ( Pa Gosha)

          پس از یک هفته از گذشتن مراسم عروسی ، خانواده عروس مهمانی ترتیب داده و با حضور عروس و داماد و اقوام و آشنایان به پذیرایی از مهمانان و عروس و داماد می پردازند ، این پذیرایی را مراسم پاگشا (Pa Gosha) می نامند . در این مراسم نیز مجددا از طرف مادر و پدر عروس هدایای نفیسی به عروس تقدیم می شود .بدنبال این مراسم دیگر افراد خانواده عروس وداماد بنوبت و با رعایت بزرگتری و کوچکتری ، ضمن  دعوت از عروس و داماد جوان به خانه خودشان اقدام به گشادن پای زوج جدید فامیل یه منازل اقوام و آشنایان می نمایند یا اصطلاحا عروس و داماد را با الگو گرفتن از مهمانی اخیر خانواده عروس ، پاگشا می کنند .  

بخش سوم ترانه عروسی لری  

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 8:2 |

 نگاهی به رسم و آداب عروسی در لرستان

(آداب عقد وعروسی درخرم آباد )

بخش سوم - ترانه سیت بیارم

       از زمانی که زوجی در لرستان تصمیم به انتخاب همسر و ازدواج  می گیرند،  هر دو خانواده عروس و داماد ترانه سیت بیارم(Sit Biyarem - برایت بیارم) را بصورت گروهی می خوانند و زمزمه می کنند . تک بیت های این ترانه گاهی خطاب به عروس است که نوید از بد نبودن هوسیره (Hosira - مادر شوهر) در منزل جدید خود می دهد و زمانی  در وصف آمدن داماد به خانه عروس می باشد .  

     ترانه یا مقام موسیقی لری «سیت بیارم» بدلیل شروع ابیات مختلف آن با جمله سیت بیارم ،به همین نام مشهور شده است . مقام «سیت بیارم» در ایل پاپی با تغییر کشش های آزاد است و تقریبا به علت هم مرزی با لرهای بختیاری و تحت تاثیر همسایگی ، در آن تغییر آوایی حاصل شده است . در پاپی این مقام موسیقی به نام مقام « هی وله Hey Vela» شناخته  می شود . متن کامل ترانه مذکور طی ۷ قسمت در بخش متن ترانه های لری وبلاگ آورده شده است ، در اینجا متن خلاصه شده ای از ترانه مذکور آورده می شود: 

                         متن لری

                         فارسی

سیت بیارم ،سیت بیارم ،چارکی گوشت بره

بونیتو و شونه دوما تفنگ بس نقره

سیت بیارم (۲) ،باری گل باری حنا

حنایا سی دس و پاته ، گلیا سی سر جا

ژیره کوفتم ، ژیره بختم ، گرت ژیره وم نشس

شادوما د در دراوما ، سر تا پا گل وم نشس

ای انارون نشگنی تو ، مر ایما انار حریم

سوزکیونه زین کنیتو، ایما نیش عروس بریم

ای برارو ، ای خوورو، سر من قربونه تو

ای قدر خدا نکوشم ، سی حنا ونونه تو

پیلی بستم پیلی بستم چو چنار و شلته انار

شادوما زیه و سرش سرکرده سیصد سوار

چی کنیم؟ چی نکنیمو؟ دس خوورمون ها برن

دور خیمه ش گل بکاریم جای دیری نبرن

عروس مگری(۲) ایچه دوچه بیتره

ای هوسیره که تو داری، د شکر شیرین تره

برات بیارم برات بیارم یک چارک گوشت بره

بیاندازید به شونه داماد تفنگ بست نقره

برات بیارم برات بیارم بارهای گل و حنا

حناها برای دست و پات و گل ها توی حجله

زیره کوبیدم و آویختم و گرد زیره بهم نشست

شاداماد که از در امد سرتاپا گل بهم نشست

این انارها رو نشکنید مگر ما انار خوریم؟

مادیان عروس رازین کنید امدیم عروس ببریم

برادر و خواهرای من سرم قربان تون

انشالله زنده باشم و ببینم حنابندون تون

پلی بستم از چوب چنار و ترکه های انار

شاداماد از روش گذشته سردسته ۳۰۰ سوار

چه کنیم چه نکنیم دوستمان را دارند می برند

دور حجله اش گل بکاریم تا جای دوری نبرند

عروس گریه نکن اینجا از آنجا بهتره

این مادر شوهریکه داری از شکرشیرین تره

بختم = الک کردم

سوز کیو = مادیان سفیدی که عروس راهنگام عروسی بر آن سوار می کنند

دس  خوور(Das Khovar) = دوست و رفیق صمیمی در بین دختران و همچنین دس برار (Das Berar) به معنی دوست صمیمی در بین پسرها

هوسیره (Hosira) = مادر زن یا مادر شوهر ، پدر زن یا پدر شوهر-  بدلیل نقش سنتی مادر شوهر در اختلاف با عروس  در ایران  ، بیت  ای هوسیره که تو داری د شکر شیرین تره را در لرستان نیز به شوخی به این بیت تبدیل کرده و می خوانند که :    ای هوسیره که تو داری د عجوزه بدتره 

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 8:1 |

 نگاهی به رسم و آداب عروسی در لرستان

(آداب عقد وعروسی درخرم آباد )

بخش چهارم - عروسي لري بروايت رسانه ها

 روایت ایرنا و صدا و سیما از آیین عروسی لری 

  آيين عروسي سنتي در استان لرستان

منبع  :  خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۵/۰۴/۱۳

 مراسم عروسی در لرستان

منبع : واحد مرکزی خبر (بدون تاریخ )

 نگاهی به آیین عروسی سنتی

 در استان لرستان(IRNA)

استان لرستان سرزميني زيبا با آب وهوايي دلپذير و محصور دركوههاي مرتفع و سخت گذر در سلسله جبال زاگرس واقع شده است.

لرستان با قدمتي چند هزار ساله داراي آداب، رسوم وآيين‌هاي سنتي فراواني است كه هر كدام ريشه در فرهنگ ديرينه مردم اين ديار دارد.

مراسم جشن عروسي در استان لرستان همواره براي افراد بومي و غير بومي در اين استان جالب توجه بوده است.

مراسم عروسي در استان لرستان به قدري جذاب و دلپذير است كه افراد دعوت شده از ساير نقاط كشور معمولا خود را به اين آيين مي‌رسانند.

" سرنجه "گرفتن نخستين مرحله آيين عروسي در لرستان است كه معمولا توسط زنان لر انجام مي‌گيرد.

پس ازاينكه داماد عروس مورد نظر خود را انتخاب كرد موضوع را با خانواده خود در ميان گذاشته تا مقدمات كار را فراهم نمايند.

در اين ميان خانواده داماد نيز چند نفر از زنان مسن و با تجربه فاميل خود را مطلع كرده و به بهانه‌اي به منزل عروس فرستاده تا وي را از نزديك مورد ارزيابي قرار دهند.

در اين مراسم زنان لر آدابي مانند پذيرايي ، نوع برخورد، آداب معاشرت و حتي زيبايي عروس را زير نظر گرفته و به اصطلاح سرنجه وي را مي‌گيرند.

پس از اينكه اين افراد از صحت و سلامت روحي و جسمي عروس مطمئن شدند به اصطلاح مي‌گويند كه مرحله "سرنجه " را با موفقيت انجام داده و خانواده داماد اجازه انجام مراحل اوليه خواستگاري و به اصطلاح "كيخايي" داده مي‌شود.

در اين مرحله خانواده داماد چندين نفر از ريش سفيدان و افراد بزرگ طايفه خود را انتخاب كرده و روانه منزل عروس كرده تا مقدمات كار "كيخايي" را انجام دهند.

اين مرحله از عروسي در واقع پا درمياني افراد بزرگ طايفه و به نوعي تضمين دادن آنان به منظور تاييد داماد در مورد خصوصيات فردي و اجتماعي وي به خانواده عروس است.

پس از اينكه اين ريش سفيدان نظر خانواده عروس را جلب كردند مقدمه كار "كيخايي " فراهم شده و خانواده و فاميل داماد پس از چند روز رسما به خواستگاري از عروس مي‌روند.

در اين مرحله خانواده عروس اقدام به طبخ غذا براي خانواده داماد كرده و پس از صرف غذا يك نفر ريش سفيد مجلس به نمايندگي از خانواده داماد رسما تقاضاي خواستگاري از خانواده عروس را اعلام مي‌كند.

ريش سفيد ياد شده در اين مرحله ضمن تشكركردن از خانواده عروس بخاطر پذيرفتن ميهمانان اين جمله معمول را عنوان مي‌كند كه " آمده‌ايم تا فرزندمان ( داماد) را به غلامي (دامادي ) بپذيريد.

پس از اين مرحله خانواده عروس نيز شرطهاي خود را براي قبول اين وصلت اعلام كرده و چند روز هم به خانواده داماد فرصت مي‌دهند تا شرطهاي آنان را بررسي كنند و درصورت قبول شرايط ، بعد از چند روز رضايت خود را به خانواده عروس اعلام مي‌دارند.

پس از انجام اين مرحله مهريه عروس تعيين و باتوافق طرفين مبلغي به رسم "شيربها" به مادر عروس اهدا مي‌شود.

همچنين در اين مراسم فهرستي با عنوان "سياهه" كه در آن صورت جهيزيه مطالبه شده توسط خانواده عروس از خانواده داماد، نوشته شده توسط يكي از افراد فاميل خوانده و به امضا طرفين مي‌رسد.

در ادامه مراسم "دست بوس" پس از خواندن چند آيه از قرآن و بيان روايات اسلامي درخصوص سنت حسنه‌ازدواج رسما توافق دو طرف ( عروس و داماد ) با اين پيوند اعلام مي‌شود.

پس از آن يك نفر از مردان فاميل داماد بلند شده و دست پدر عروس را به نشانه تشكر مي‌بوسد و پس از آن اعلام مي‌شود كه عروس و داماد بصورت رسمي نامزد شده‌اند.

فرداي آن روز داماد بايد گوسفندي را به درب منزل خانواده عروس آورده و با اهداي آن رسما از خانواده عروس تشكر نمايد.

"حنابندان" از جمله رسوم رايج در آيين عروسي مردم اين ديار بوده كه يك شب مانده به مراسم عروسي در منزل عروس برگزار مي‌شود.

در اين مراسم خانواده داماد به همراه اقوام نزديك خود با حضور در منزل عروس علاوه بر اهدا هداياي مختلف به‌عروس دست و پاي او را به نشانه خوشبختي و سعادت وي حنا مي‌گيرند.

يكي از آداب ويژه مردم لرستان كه در آيين‌هاي عروسي مردم اين ديار رايج است رقص و پايكوبي به همراه بازيهاي سنتي و محلي است.

ساز و سماع، كمانچه و تنبك از آلات موسيقي است كه در آيين عروسي لرها از آن استفاده مي‌شود.

وقتي صداي ساز بلند مي‌شود لرها دوست دارند كه با اين نوا همراه شوند، زن و مرد، پيرو جوان دست در دست يكديگر يكي شده و به اصطلاح محلي مي‌رقصند.

معمولا رقص بومي با ريتمي آرام در مقام سنگين سما (رقص سنگين) توسط نوازندگان محلي با نواختن سرنا و دهل در ميان عشاير و روستاييان و كمانچه و تنبك در شهرها اجرا شده و يا در مقام‌هاي ديگر به نام دوپا، سه پا، شانه شكي به اوج خود مي‌رسد.

در اين مراسم شركت‌كنندگان دست در دست يكديگر به نشانه اتحاد و تقسيم شادي‌هايشان از چپ به راست به اجراي حركات موزون كه رقص محلي رايج منطقه است مي‌پردازند.

در بيشتر آيين‌هاي عروسي مردم اين استان، ترانه‌هايي كه معمولا بدون همراهي ساز و تنها با هم آوايي زنان بوده اجرا شده كه ازجمله آنها مي‌توان به سيت بيارم (هدايايي كه به عروس اهدا مي‌شود) بينابينا و برزان برزان اشاره كرد كه هر كدام از اين نواها در نوع خود شورانگيز و زيبا است.

در بيشتر آيين‌هاي عروسي مردم اين استان به ويژه درمناطق روستايي و عشايري ميهمانان خود را با بازي شاد "قيقاچ" سرگرم مي‌كنند.

در بازي قيقاچ جوانان و مردان عشاير سوار بر اسب سعي در تير اندازي به سوي اهداف ثابت و از پيش تعيين شده دارند و هر كس كه بتواند در حال سواركاري به هدف بزند برنده اين بازي محسوب مي‌شود.

در روز عروسي خانواده داماد با غذايي كه معمولا از برنج و گوشت گوسفند تهيه مي‌شود و در اصطلاح عاميانه به "بز برنج" معروف است مهيا كرده و از ميهمانان پذيرايي مي‌كنند.

در گذشته‌هاي نه‌چندان دور داماد پس از اتمام مراسم عروسي ، عروس را سوار بر اسب كرده و به خانه خود مي‌برد و افراد فاميل نيز به عنوان شادباش در اطراف عروس و داماد با سلاح گرم تير هوايي شليك مي‌كردند.

در راه اقوام نزديك داماد برخي از جهيزيه سبك عروس را در طبق‌هاي بزرگ بر سرنهاده و هلهله كنان آنان را تا منزل داماد حمل كرده و شروع زندگي مشتركشان را جشن مي‌گرفتند.

مراسم عروسي در لرستان (IRIB)

اگر بخواهند براي پسري همسري اختيار كنند طبق توافق خانواده پسر و دختر با تعيين وقت به خواستگاري ميروند. بعضي مواقع هم ممكن است اين پسر و دختر در كودكي با هم نامزد شده باشند. يعني موقعي كه اين دختر متولد شده باشد در هنگام بريدن ناف او طبق درخواست قبلي خانواده پسر بچه ميگويند: اين دختر را به فلان پسر بچه خواهيم داد و در همان ايام كودكي اين پسر و دختر با هم نامزد مي شوند و به اين مراسم مي گويند: "نافه برييه"  (نافه بريده) nafa boriyaدر هر حال اين پسر و دختر چه نامزد باشند چه نباشند، اگر پدر دختر موافق بود قرار بر اين ميشود كه مثلا فردا شب خانواده پسر براي مراسم خواستگاري و خرج بريدن به صرف شام به منزل دختر بروند. در شب مذكور پدر دختر گوسفندي سر مي برد و از خانواده پسر  پذيرائي مي شود.

بعد از صرف شام مجلسي براي خرج بريدن تشكيل ميدهند. خرج بريدن بدينگونه است كه خانواده پسر ميبايست چند سر اسب و گاو و گوسفند و مقداري پول به خانواده دختر بپردازند. بعضي مواقع بجاي خرج بريدن اسب و گاو و گوسفند مبلغي را تعيين ميكنند  كه اين مبلغ بين سي الي پنجاه هزار تومان مي باشد و همچنين مبلغي به عنوان شيربها تعيين مي شود  كه به آن ميگويند: "هشكه"  (خشكه)  khoshka به غير از اين مبالغ داماد موظف است مقداري برنج و روغن و قند و چاي به منزل پدر عروس ببرد  كه به آن ميگويند: "آوازيفه"  (آب وظيفه) ow azifaبعد از مراسم خرج بريدن و موافقت پدر دختر، يكي از خانواده پسر كه معمولا" برادر او مي باشد، بلند شده و بعنوان تشكر دست پدر دختر را مي بوسد. به اين مراسم دست بوسان گويند كه بعنوان تشكر و نامزدي دختر و پسر ميباشد.

هنگاميكه خانواده پسر ميخواهند بروند پدر پسر از پدر دختر ميخواهد كه فردا با چند تن از آشنايانش به صرف نهار و همچنين براي بردن چند اسب و گاو و گوسفند تعيين شده به منزلش بيايند.

در روز مقرر پدر دختر با چند تن از اقوام نزديك خود به منزل خانواده پسر مي روند. بعد از صرف نهار قرار روز عقد را مي گذارند. قبل از رفتن پدر پسر تعدادي اسب و گاو و گوسفند تعيين شده خرج بريدن را طبق انتخاب پدر دختر و همراهانش به آنان ميدهد كه همراه خود مي برند.

چند روز قبل از عروسي عده اي زن كه از نزديكان داماد هستند براي تهيه و مقدمات لباس دوزي به منزل عروس ميروند، و به اين مراسم "رخت برو"  (رخت بريدن) گويند.

بعد از مراسم عقد، جشن عروسي برگزار مي شود. اين جشن هم در منزل خانواده داماد و هم در منزل عروس برگزار ميشود كه معمولا" تايك هفته به طول مي انجامد، در اين جشن "لوطي"  luti (مطرب _ نوازنده) مي آورند كه ساز و دهل بنوازد. سازهاي محلي عبارتند از كمانچه، سرنا، دهل، ني، تنبك و غيره. با اين سازها، آهنگهاي مختلف نواخته ميشود كه همراه آن ترانه هاي مختلف محلي خوانده مي شود.

برخي از اين ترانه ها با آهنگ ملايم و برخي ديگر با آهنگهاي تند و شاد نواخته مي گردد كه با آنها رقص هاي دست جمعي محلي از قبيل دو پا، سه پا، لزوم لرزان و شانه شكي اجرا ميگردد. همچنين با اين آهنگها و ترانه ها رقص تك نفري و رقص دو نفري كه با چوب مي باشد اجرا ميگردد.

اگر در اين زمان عده اي تازه وارد به جشن عروسي بيايند نوازندگان با نواختن آهنگي دل انگيز به پيشواز آنها ميروند و در نزديكي آنها از نواختن ساز خودداري مي نمايد و تا مبلغي پول از آنها دريافت ننمايد سازها را بصدا در نمي آورند.

اجراء اين مراسم شكوه خاصي به جشن ميدهد. بعضي از تماشاگران هم مقداري پول به يكي از همراهان نوازندگان مي دهند تا او يكي از كساني را كه ميرقصد "شوا" shava (شاباش) نمايد و او هم به افتخار شخصي كه ميرقصد با صداي بلند داد ميزند "شوا شوا"  shava shava و نام آن شخص را كه ميرقصد بزبان مي آورد سپس ميگويد "هوا دارش" hava _ dares (طرفدارش) فلاني (كسي كه پول به او داده) نميرد.

روزي كه عروس و داماد عقد كرده اند عده اي از بستگان نزديك داماد به منزل عروس ميروند  تا شب را در آنجا بگذرانند و صبح عروس را همراه خود به منزل داماد بياورند كه به اين رسم مي گويند: "پابيي" pa beyi

(پاي عروس كه منظور آوردن عروس از خانه پدر بنزد داماد ميباشد).

اين عده متشكلند از عده اي زن و مرد كه بعضي از مردان سوار بر اسب و تفنگ بهمراه دارند. همگي از آشنايان و نزديكان داماد مي باشند و وقتي به روستاي عروس نزديك ميشوند، سواركاران به روستاي عروس مي تازند و اگر گاو و گوسفند يا مرغ و خروسي ببينند به حساب پدر عروس به آنها شليك ميكنند و از آنها مي كشند. پدر عروس هم موظف است پول غرامت دامهاي كشته شده را به صاحبانشان بپردازد. البته عده اي سوار كار از بستگان عروس هم فرداي آن روز كه عروس را تا منزل داماد همراهي ميكنند نيز متقابلا" هر چه گاو و گوسفند يا مرغ و خروس در روستاي داماد ببينند به حساب پدر داماد با شليك گلوله از دامها خواهند كشت كه معمولا" هر دو طرف قبل از آمدن اطرافيان متقابل به مردم روستاي خود ميگويند دامهاي خود را جلوي چشم نگذارند اما هميشه بطور اتفاقي چند گوسفند يا بز و مرغ و خروس در روستا مي پلكند كه نصيب گلوله ها مي گردند.

خلاصه اگر بستگان داماد هنگام آمدن به روستاي عروس چند گوسفند يا مرغ و خروس را شكار كرده باشند در شب نشيني در منزل عروس با افتخار از فتح امروز خود با بستگان عروس صحبت كرده و به شوخي به آنها كنايه مي زنند كه "اگر شما فردا به روستاي داماد بيائيد تير انداز تر دستي مثل ما نداريد كه بتواند حتي يك مرغ را شكار كند". بستگان عروس هم ميگويند: "شاهنامه آخرش خوش است، اگر همه دامها را از ترس ما مخفي نكرده باشيد، فردا مي بينيد تيرانداز تردست يعني چه. اين چيز هايي را كه امروز در روستاي ما شكار كرديد، خودمان آنها را در تير رس شما قرار داديم تا برايتان متنوع باشد، بچه اي هم مي توانست آنها را شكار كند."

بعد از اين صحبت ها مردان تا نيمه هاي شب در اين جلسه ها با همديگر صحبت ها و شوخي ها خواهند كرد و زناني كه از طرف داماد آمده اند بعد از صرف شام در مراسم "حناونو"(حنا بندان) hana_vano   شركت مي كنند و دست و پاي عروس و خود را حنا مي گذارند. البته تا مادر داماد مبلغي به عنوان "پرترونه" par_tarona (گوشه روسري يا شال زنانه) به مادر عروس نپردازد نمي توانند اجازه مادر عروس را براي حنا گذاردن به دست و پاي دخترش را بگيرند. بعد از پرداخت "پر ترونه"  par _tarona  مادر عروس اجازه مي دهد كه اين مراسم بر گزار شود.

در اين هنگام عده اي هم به رقص و پايكوبي به دور آتشي كه در وسط افروخته اند مشغول هستند و آخر شب بستگان داماد در منزل عروس استراحت ميكنند.

صبح زود بعد از صرف صبحانه مادر عروس حلواي زيادي از روغن حيواني و آرد و شكر بعنوان پشت پاي عروس درست ميكند.

در اين زمان مراسمي با اسب انجام ميگيرد كه اين مراسم مسابقه ربودن حلوا از دست مادر عروس ميباشد و به اين صورت است كه مادر عروس كاسه اي پر از حلوا را با يك دست بلند مي كند و در يك جاي معين مي ايستد و سوار كاران با شروع مسابقه از دور به سوي او مي تازند. حال هر كدام از سوار كاران زودتر به او برسد كاسه حلوا را از دست او ميگيرد و با سرعت به اسب خود مي تازد و دور مي شود، و در حين اسب سواري از حلوا ميخورد. حال اگر اسب سواري ديگر به او برسد او موظف است كاسه حلوا را به آن سواركار بدهد، اين سواركار هم به اسب خود مي تازد و در حين سواركاري از حلوا مي خورد و اگر سواركاري ديگر به او برسد، مي بايست كاسه حلوا را به او بدهد، و به همين ترتيب اين مسابقه ادامه دارد تا اينكه كاسه حلوا خالي شود.

بعد از اين مراسم خانواده عروس جهيزيه دخترشان را كه شامل: فرش دستباف، لحاف تشك، نالي،بالشت (متكا )، "هور رسبو"  hur_rasbo  (نوعي خورجين يا كيسه بزرگي كه از وسط دو دهانه دارد و در آن لباس، خوراكي و يا لوازم ديگر مي گذارند و جنس آن از الياف فرش است) "ماشته"  (جاجم يا نوعي رختخواب پيچ كه از پشم درست شده و رنگهاي مختلفي بصورت چهار خانه در آن بكار رفته است) لباس و چيز هاي ديگري كه احتياج دارد و قبلا آماده كرده اند در "خنچه"khoncha  (طبق جهيزيه) مي گذارند و به همراه دخترشان كه لباس نو پوشيده و سوار بر اسب، و آينه اي در جلويش قرار گرفته به منزل داماد مي  فرستند.

البته قبل از بردن عروس برادر داماد شالي را بدور كمر عروس بسته و هفت بار گره مي زند. در اين شال مقداري نان و روغن حيواني يا پنير قرارداده اند پس از آن برادر داماد دست عروس را گرفته و او را سه بار به دور "تژگا" Tazhga  (تشگاه يا آتشگاه، چاله ايست كه در آن  با چوب آتش درست كرده اند) مي چر خاند كه به نيت پاكي و سعادت مي باشد. ناگفته نماند هنگام چرخش عقد نامه را كنار "تژگاه " مي گذارند.

رسم بر اين است كه هنگام بردن عروس عده اي از بستگان داماد سعي مي كنند لوازمي را در هنگام رفتن از منزل پدر عروس بدون اينكه كسي متوجه شود به منزل داماد بياورند. حال اگر خانواده عروس يا بستگانشان كسي را در هنگام برداشتن لوازم بگيرند، ميبايست از آن لوازم چشم پوشي بعمل آورند و آنها را سر جايشان بگذارند. معمولا در اينطور مواقع خانواده عروس تمام لوازم قابل حمل را از نظر پنهان خواهند كرد. البته اين رسم در گذشته بصورتي ديگر بوده و اكنون به اين صورت در آمده زيرا كه در گذشته اگر پدري جهت خواستگاري و همسر اختيار كردن براي پسرش به نزد پدر دختري ميرفت، پدر دختر از او سوال مي كرد كه پسر شما مرد شب است يا روز؟ منظور اين بوده كه "آيا پسر شما دل و جرات بلند كردن لوازم يا غارت كردن دامها را در شب يا روز از منزل دشمنانش را دارد يا خير"؟ كه اين خود در گذشته افتخاري محسوب مي گشته است. پدر پسر در جواب مي گفته "بله پسر من هم مرد شب است و هم مرد روز" حال اين پسر مي بايست گفته پدرش را به پدر دختر ثابت كند. مثلا اگر شده يك شب به منزل پدر دختر برود و بدون اينكه او بيدار شود فشنگي زير سرش بگذارد و بيايد. در هر حال اين رسم بصورت ياد شده بالا در آمده است.

خلاصه وقتي كه مي خواهند عروس را بياورند براي عروس اسپند دود مي كنند و او را در حالي كه سوار بر اسب مي باشد با جهيزيه و نواختن ساز و دهل و شليك گلوله هوايي به همراه بستگان داماد و عده اي از بستگان خود عروس روانه روستاي داماد ميكنند.

اگر در بين راه عده اي پسر بچه جلوي راه قرار گيرند، آنقدر جلوي راه عروس مي ايستند تا يك نفر كه براي اين منظور مقداري نقل و نبات و شيريني يا سكه همراه خود دارد مقداري از اينها به بچه ها بدهد و آنها هم كنار كشيده و راه را باز ميكنند. اين رسم اكنون طور ديگري انجام ميگيرد به اين صورت كه اگر در بين راه كسي در كنار جاده مشاهده گردد مثلا"  چوپانان و عابرين، يك نفر از همراهان عروس در حال حركت دستمالي از نقل و شيريني به سوي آنها پرتاب مي كند.

در نزديكي روستاي داماد عده اي از سوار كاران كه با خود تفنگ حمل مي كنند و قبلا" در روستاي داماد بوده اند به پيشواز عروس مي آيند و با شليك گلوله هوايي و نواختن ساز و دهل به عروس خوش آمد مي گويند.

در اين هنگام بستگان عروس كه براي همراهي كردن او آمده اند با اسب هاي خود به روستاي داماد مي تازند تا بلكه با شليك گلوله گوسفند يا مرغ و خروسي را به حساب پدر داماد شكار كنند.

در اين زمان صداي گلوله و هياهوي مردان و زنان و صداي ساز و دهل و شادي مردم چنان شور و نشاطي دارد كه قلم از وصفش عاجز است.

در جلوي پاي عروس گوسفند ها سر مي برند و داماد عروس را از روي زين به بغل مي كشد، و او را با خود به "چيت جا" chiteja (چادر و حجله عروس) مي برد.

در اينجا اگر داماد به عروس هديه يا پولي نپردازد، عروس نمي نشيند. به اين رسم "ري گشونه"  ri goshona  (صورت گشودن) مي گويند.

در گذشته رسم بر اين بود كه مهمانان شركت كننده در جشن عروسي با خود گوسفند و بز يا پول براي داماد مي آوردند و خانواده داماد هم بعد از صرف ناهار يا شام به هر يك از مهمانان خود دستمالي پر از شيريني و نقل و نبات مي دادند.

اما اكنون معمولا بعد از صرف غذا يك نفر از طرف خانواده داماد سيني بزرگي بدست ميگيرد و اول آنرا نزد بزرگ مجلس مي برد و او هر چه قدر پول در سيني انداخت ساير مهمانان مي بايست كمتر از آن پول در سيني بيندازند، و اين خود براي محترم شمردن بزرگ مجلس است.

خلاصه بعد از صرف ناهار بستگان عروس با بستگان داماد به صحبت پرداخته و در باره شكار كردن امروز خود، بالحن شوخي خواهند گفت: "ديديد كه تير اندازان واقعي چه كساني بودند."

معمولا بعد از اين صحبتها بز يا گوسفندي را در فاصله بسيار دوري روي تپه مي گذارند و با هم مسابقه تير اندازي ميكنند و بعد از آن بستگان عروس مي روند.

صبح روز بعد مادر عروس همراه با يكي دو زن از بستگان خود جهت دخترش غذا مي آورد كه به اين غذا شام عروس گفته مي شود. و معمولا در اين شام غذايي به نام "جوجوش"   jujush يافت مي شود كه از آرد گندم (آرد آن به صورت ريز مي باشد و با آرد نان فرق ميكند) و زيره و روغن حيواني و شكر درست مي شود.

پس از سپري شدن سه روز بستگان داماد براي عروس غذايي بنام " گنم دونه" ganemdona  (گندم دانه) درست ميكنند كه از انواع حبوبات مي باشد و عده اي زن اين غذا را همراه با عروس كه مشك خالي از آبي در دستش است به لب چشمه مي برند و همگي تا جايي كه ميتوانند از غذاي گندم دانه مي خورند و باقيمانده آنرا بروي زمين و آب چشمه مي پاشند. سپس عروس هفت بار مشك را ازآب چشمه پر و خالي مي كند. اين رسم از گذشته ها بجا مانده چون آب، يكي از هفت آفريدگان يزدان پاك بوده است.

در هر حال هفت بار پر و خالي كردن آب از چشمه اكنون بخاطر پاك بودن آب و پاك زيستن عروس و آوردن هفت پسر مي باشد.

بعد از سپري شدن هفت روز پدر و مادر عروس و عده اي از بستگان خود به منزل داماد مي آيند و عروس را به منزل خودشان ميبرند كه بعد از چندي داماد براي آوردن عروس خود به منزل پدر عروس مي رود. به اين رسم "پاگشا"  pagosha (پا گشودن) مي گويند.

پدر عروس هم مقداري گاو و گوسفند و پول به دختر خود مي دهد كه به آن "باووني"  bawvoni  (پدري) گويند، يعني هديه اي كه پدر به دخترش مي دهد. سپس عروس و داماد  با هديه ها به منزل خودشان برميگردند.

بعد از مراسم "پاگشا" داماد مي تواند هميشه به منزل پدر و مادر عروس برود. همچنين عده اي از بستگان عروس و داماد  آنها را به منزل خودشان دعوت ميكنند كه به عنوان "پاگشا" مي باشد.
 

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 8:0 |
 

 نگاهی به رسم و آداب عروسی در لرستان

(آداب عقد وعروسی در خرم آباد )

بخش پنجم - عروسي عشایر و روستاهای لرستان

        مراسم نافه بر و دستگیرونی که انجام شد و کلیکونه (Kelekona - حلقه نامزدی) را عروس در انگشت کرد ، مطابق قرار قبلی روزی تعدادی زن و مرد به خانه عروس می روند و گوسفندی با همراه مقداری  کالای لازم با خود می برند. از جمله این کالاها علاوه بر لباس عروس معمولا یک قبضه سلاح (عمدتا تفنگ برنو و اخیرا کلاشینکف) یا یک راس قاطر است که انها را با عنوان نوا شیرینی (Noa Shirini) به پدر یا برادر عروس پیش کش و هدیه می کنند. برخی اوقات نیز بسته به میزان بودجه و علاقه ، چندین خلات (Khelat - خلعت و کادو ) نیز برای نزدیکان عروس هدیه می برند.

         پس از چند روز عروس و داماد به همراه نزدیکان و اقوامشان جهت عقد رسمی عروس و داماد به محضری در شهر می روند و پس از ثبت عقد به محل سکونت خود در روستا یا سیاه چادر بازمی گردند. بدنیال شرعی شدن و رسمیت یافتن  عروسی، تعدادی از خانواده های دو طرف عروس و داماد برای کاردورسی (Karduresiye) به شهر نزدیک محل اقامت خود می روند تا اقدام به تهیه جیازی  (Jeyazye - جهیزیه ) برای عروس نمایند. تامین مخارج این خرید ها اغلب بر عهده داماد است . معمولا خرید تعداد زیادی دستمال و مقدارلازم  نقل و شیرینی از جمله اقلام ضروری اینگونه  خریدها می باشد. در بازگشت از این خرید هاست که داماد حق دارد تا گاهی بدیدن عروس برود و اصطلاحا حق زومارشتی (Zomarushtye)  خواهد داشت . 

            هنگامی بردن عروس به خانه شوهر که اصطلاحا به آن عروس برون(Aroosbaron) می گویند ، چندین سوار زن و مرد با لباسهای زیبا و خوش رنگ محلی مزین به حمایلی از قطار فشنگ و تفنگ ، با همراهی ساز و دهل بخانه پدر عروس می روند تا عروس را سوار بر مادیان سفیدی بنام سوز کیو (Soz Keyo) نمایند . روی مادیان را نیز هنگام عروس برون با پارچه های زیبا و رنگارنگی نوعی زین زیبا بنام تلمیت (Talmit) می بندند . هنگام نزدیک شدن سواران همراه داماد به روستا یا سیه چادر محل اقامت عروس ، اهالی عموما سعی در مراقبت از دام و طیور خود دارند ، چراکه در این روز مطابق رسمی پذیرفته شده ، تفنگ چیان همراه  داماد یا (زوماون Zomavan)  می توانند به حساب پدر و خانواده عروس بسوی دام و طیور اهالی محل سکونت خانواده عروس شلیک نموده و در صورت هدف قرار دادن آنها ، شکار را نصیب خود نمایند. البته فردای این روز همراهانی از خانواده عروس نیز که جهت سرزدن یا رساندن عروس به خانه داماد به روستا و محل اقامت داماد می روند و متقابلا حق شکار و شلیک به دام ها و طیور متعلق به اهالی محل سکونت داماد را با تقبل هزینه غرامت آن از سوی خانواده داماد دارند.  

         بدنبال شکار و صرف نهار و چای و شیرینی  ، عروس سوار بر سوز کیو اماده رفتن به خانه بخت می شود. معمولا مادر عروس یا یکی دیگر از زنان طایفه عروس قبل از عزیمت دخترشان کمر عروس را با شالی زیبا و رنگین به نیت آوردن هفت پسر کاکل زری می بندند و زنی نیز (معمولا مادر عروس) حامل ظرف حلوای عروس بعنوان راهی نمودن غذای عروس نیز می شود تا مراسم ربودن حلوا توسط سوارکاران نیز اجرا کرد . سینی حامل حلوا با مسابقه و رقابت سوارکاران جهت رساندن زودتر خود به حلوا و ربودن خوردن قاشقی یا انگشتی از آن برای برکت و خوش یمنی تا تمام شدن تمم حلواها و دست بدست ربودن سینی مذکور ادامه خواهد یافت .

      در محل اقامت و سکونت داماد ، خانواده داماد تدارک نهار یا شام مفصلی را در محیطی سرسبز و با صفا با برپانمودن کولا (Kola - آلاچیق و سایبانی که عموما از شاخ و برگ درخت بلوط درست می کنند) می بینند . کف کولا و سیاه چادر را با قالی و نمد ها و گلیم های زیبا و نقش دار مفروش می نمایند. با نواختن ساز و دهل زنان و مردان لر دست بدست هم مشغول باخته (Bakhte) یا رقصیدن می شوند . با نزدیک شدن کاروان حامل عروس به آبادی ، نوازندگان مستقر در محل اقامت داماد با ساز و دهل با همراهی سوارکان محلی با شلیک تیر و نواختن ساز به استقبال کاروان حامل عروس می روند. در این هنگام حاضران و نزدیکان دو خانواده عروس و داماد با پرداختن پول به سازنه (Sazena - نوازندگان ساز) و بازنه (Bazena - بازی و رقص کنندگان ) و چوبی کش (Chobi kash - سر دسته رقص های محلی ) آنها را شوا (Shava - شاباش) می نمایند. از مهمانان نیز هنگام صرف غذا با عموما پلو گوشت آماده در سینی های غذاخوری بنام مجمه (Majma) پذیرایی می شود که لذت آن نیز بنا به تجربه ، خوردن غذای عروسی در مجمه با دست و پنجه پاکیزه است .

         پس از صرف نهار یا شام و چای و شیرینی  و قبل از متفرق شدن مدعوین و حاضران ، مراسم گذاشتن گل (Goll - سینی بزرگ پر از دستمال و نقل و شیرینی ) برگزار می شود . در این مراسم گل (سینی حاوی دستمال ها) را نزد تک تک حاضران در جشن عروسی می برند و حاضران با انتخاب دستمالی ، برحسب توان مالی  و نزدیکی و خویشاوندی یا عمل متقابل ، مبلغی پول در سینی می گذارند . مبالغ مذکور در حضور کلیه افراد و خانواده عروس و داماد شمرده و یادداشت (هم برای عمل متقابل و هم ثبت میزان جمع آوری شده ) و به همه اعلام می شود و مراسم خاتمه می یابد .

         معمولا یک هفته بعد از عروسی افرادی از سوی خانواده عروس به خانه داماد می روند تا عروس را جهت تاکید بر اکرام و تکریم خانواده خود به نزد پدرش ببرند . داماد نیز پس از مدتی کوتاه با همراهان خود به خانه پدر عروس می روند تا عروس خانم را بازگرداند و عروس خانم هم  در بازگشت از خانه پدر (باووه) به خانه شوهر، مقداری هدیه و سوغات بنام باوونی  (Bawonye)  با خود می آورد .

                  در برخی مواقع  و پاره ای از مناطق عشایری ، خانواده عروس ۱ یا ۲ نفر و گاهی خانواده ای کم جمعیت را بخاطر عدم دلتنگی عروس و همدلی و کمک  دخترشان بنام سرجیازی (Sarjeyazye- سرجهازی  و سر جهیریه ) همراه عروس روانه خانه شوهر می کنند تا برای همیشه در بین طایفه داماد بماند و با آنها زندگی کنند. طایفه و خانواده داماد نیز معمولا با در اختیار گذاشتن زمین کشاورزی یا دام و امکانات لازم دیگر از حضور انان استقبال می نمایند . ظاهرا  با گذشت زمان در مواردی  ، گاهی این افراد مورد بی مهری و آزار طایفه داماد نیز قرار گرفته اند، زیرا ضرب المثل  لری  « مر سر جیازی دآتم»  (مگر سرجهیزه مادرت هستم ) را در لرستان  زمانی بکار می برند که فردی مورد  آزار و اذیت و به مهری دیگران قرار گرفته و در پاسخ کم لطفی های دیگران بکار می رود .  

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 7:58 |

جشن نیمه شعبان در لرستان

ازکتاب فرهنگ مردم لرستان نوشته سعید شادابی

          یک روز قبل از نیمه شعبان و زاد روز تولد صاحب الزمان(عج) اهالی لرستان  تدارک این روز  را می بینند . مغازه داران ، مغازه خود را با فرشهای نفیس ایرانی و پارچه های رنگارنگ و زیبا آذین می کنند ، بویژه در بازار اصلی شهرها ، خیابان ها را با چراغانی و تزئینات بسیار دیدنی سرپوشیده می کنند و تا پایان روز تولد ، بوسیله نقاشی و خطوط زیبایی از جمله با چسباندن پنبه و با خطی خوش این روز را به همه تبریک و تهنیت می گویند.

          در سراسر بازار ، مردم لرستان همچون دیگر مردم کشورمان ، شور و شوق وصف ناپذیری داشته و از مهمانان با چای و شیرینی و نذری های دیگر پذیرایی می کنند ، مداحان و مرشدان شهر نیز در وصف آقا امام زمان با صدای گیرا و دلچسبی به خواندن اشعار می پردازند . در گوشه و کنار نیز صدای کمانچه و ساز و دهل بگوش می رسد.

       بمناسبت این روز اهالی قصه هایی دارند ، از جمله این داستان که : به اعتقاد مردم کیخسرو فرزند سیاوش نمرده و زنده است و بصورت طلسم در آمده و زمانی که آقا امام زمان (عج) ظهور می نمایند به فرمان خداوند این طلسم خود بخود می شکند و کیخسرو و شش نفر از همراهانش که یکی از انان بیژن است بیدار می شوند و در رکاب امام عصر شمشیر می زنند. انها همچنین عقیده دارند که این طلسم در کوه شازند(واقع در شمال شرقی شهر بروجرد و جنوب اراک ) واقع شده است . این کوه را از ان جهت شازند(شاه زنده) می گویند که کیخسرو در آن زنده است  و به همین دلیل این کوه نزد اهالی  جایگاه خاصی دارد و زمانی که نام شازند آورده می شود ، فرد طرف صحبت می گوید ، خداوند در فرستادن امام زمان (عج) شتاب فرمایند.   

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 7:57 |

فال چهارشنبه آخر ماه صفر

برگرفته از کتاب فرهنگ مردم لرستان نوشته سعید شادابی

       در لرستان علاوه بر چهارشنبه سوری روز چهارشنبه آخر ماه صفر را نیز جشن می گیرند و معتقدند که همه باید در این روز شاد باشند و کینه ها را از دل دور کنند . زنان و دختران در این روز فالی دارند بنام« فال چهارشنبه سوری »یا« فال کوزه» که بصورت ذیل اجرا می شود:

     عصر روز شنبه ، کوزه ای را تا نصفه آب می ریزند و آن را رو به قبله زیر ناودانی قرار می دهند . صبح چهارشنبه هر کس با نیت و آرزوی خاص خود شی نشانه شده ای را درون کوزه می اندازد ، نشانه ها باید با هم تفاوت داشته باشند و هر کسی شی خودش را بشناسد ، نشانه ها معمولا انگشتر نقره ، سنجاق سر و سینه ، سنگ کوچک ، کلید و امثال اینهاست .

    غروب روز چهارشنبه که همه نشانه های خودشان را داخل کوزه انداختند ، دختر بچه ۶-۷ ساله ای را که پیراهن و چادر رنگ شاد (معمولاقرمز) پوشانده اند می آورند ، کوزه را زیر دامن یا چادر او گذاشته و همگی دورش جمع می شوند. ابتدا یکی از زنان مسن هفت « قل هو الله»  می خواند و سپس دختر بچه از یقه پیراهنش دست برده و یکی از اشیا را از کوزه بیرون می آورد و آنرا محکم در کف دست خود نگه می دارد . در این موقع یکی از زنان یا دختران حاضر در جلسه که نوبت دارد ، بیتی شعر می خواند ، شعر که قرائت شد دختر بچه مشتش را باز می کند و شی را به همه نشان می دهد . صاحب شی که صاحب فال نیز است از معنی و مفهوم تک بیت مذکور نتیجه نیک یا بد بودن فال خود را در خواهد یافت . اشعار معمولا از اشعار لری معروف در بین مردم لرستان است از جمله:

یا علی حنایی رسیم و مطلو
دلم ساکت بی ژ پژاره شو   (نیک و خوب)
خدا برسان روزی قلیانم
تماکو فروش بکه مهمانم     ( بد)

       در بروجرد ، الیگودرز و روستاهای اطراف آن گاهی از اشعار معروف فارسی نیز برای این فال استفاده می کنند :

  • سر کوه بلند فریاد کردم
  •  امیرالمومنین یا شاه مردان
  • امیر المومنین را یاد کردم
  • دل ناشاد ما را شاد گردان

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 7:57 |

عقاید هواشناسی در لرستان

برگرفته از کتاب «فرهنگ مردم لرستان » نوشته سعید شادابی

             در فرهنگ عامه مردم لرستان ، همچون دیگر مناطق کشورمان بنا به تجربه و نقل قول های منتقل شده ، باورهایی در بین مردم (بویژه عشایر کشاورز و دام دار) بر اساس ظواهر و نشانه های تغییرات جوی وجود داشته و دارد که برخی از آنها عبارتند از :

  •      چنانچه در روزهای پاییز و زمستان هوا بیش از اندازه گرم و آقتاب در روز شدید و سوزان باشد ، معتقدند روز بعد باید انتظار بارندگی را داشت .
  •      اگر در بارندگی زمستان روز شنبه هوا صاف نشد و یا روز شنبه بارندگی شروع شد مردم معتقدند بارندگی در روزهای بعد از آن هم ادامه خواهد یافت

شمه که نکردش خش

 (شنبه که هوا صاف و خوش شد)

بردش سی جو رش 

( هوا صاف نمی شه تا جوها سفید بشوند)

  •      در روزهای ابری زمستان و پاییز چنانچه آسمان طرف جنوب و قبله باز و ابرها کنار رفته باشند انتظار باران در ساعات آینده نمی رود. اگر آسمان جنوب قبله را ابرهای سیاه و تیره پوشانده باشد بارندگی ادامه خواهد داشت .
  •       چنانچه در زمستان و بهار ابرها بسوی مغرب در حرکت باشند بارندگی شدید  و طولانی در پیش است . اگر ابرها از مغرب بسوی مشرق و شمال شرقی در حرکت باشند ،روزهای بعد هوا صاف و بدون بارندگی خواهد بود.

اور سور ایواره

(ابر سرخ غروب)    

هف شو هف رو نواره

(۷ شب و ۷ روز نخواهد بارید)

  •      اگر در فصل های پاییز ، زمستان و بهار در هنگام غروب آفتاب ابرهای سمت مغرب آسمان به رنگ قرمز یا نارنجی باشند ، نشانه این است که حداقل تا یک هفته بعد از آن باران نخواهد بارید و هوای صافی پیش روی است
  •      هرگاه هاله دور ماه در شبهای مهتاب شعاع بیشتری داشته باشد یعنی دایره بزرگ بنظر برسد ، روز بعد از آن بارش باران حتمی است و چنانچه برعکس این باشد (هاله دور ماه دایره کوچک و به ماه نزدیک باشد) روز بعد از آن هوا صاف خواهد بود.

آغل دیر بارو نزیک

 (دایره و آغل دور ، باران نزدیک)

آغل نزیک بارو دیر

(آغل نزدیک ، بارون دور)

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 7:56 |

فال لری تری تری ترالی

(تر و تازه و طلایی)

برگرفته از کتاب فرهنگ مردم لرستان نوشته سعید شادابی

      اگر در خانواده ای کسی به مسافرت رفته و آنها مسافری در راه داشته باشند و مسافر مورد نظر نیز دیرتر از موعد مقرر به خانه برگشته باشد ، مادر خانواده بچه چند ماهه خود را روی کف دست خود بصورت ایستاده نگه داشته و با خواندن ترانه زیر از او می خواهد تا پای راستش را از کف دست مادر بلند کند :

تری تری ترالی

بچه پار و امسالی

خور ده کار خدا داری

ار سفری میا

پا راسه ته ور داری

تر و تازه و طلایی

بچه پارسال و امسالی

خبر از کار خدا داری

اگه سفر رفته میاد

پای راستت را بردار

             چنانچه طفل پای راست خود را بلند کند فال نیک است و مسافر بزودی خواهد رسید و اگر کودک پای چپش را بردارد سفر به طول خواهد انجامید.

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 7:54 |
پوشاک سنتی مردان عشایر لرستان

  شال: پارچه بلند وسفیدی است به عرض ۹۰-۶۰ سانتیمتر و به طول ۹-۶ متراز جنس چلوار، که آن را چند دور به کمر می‌‌پیچانند و علاوه بر آن در مواقع ضروری ازآن به عنوان کفن، پیچاندن جای زخم ویا طناب از آن استفاده می‌شود.

        ستره:قبای مخصوصی است که اندازه آن تا زیر زانو بوده، بیشتر در مواقع رسمی از آن استفاده می‌شود و از قدیمی‌ترین نوع پوشاک ایران است.

       کلاه نمدی: کلاه مدور بدون لبه‌ای است که ازنمد ساخته شده است.

       کپنک یا فرجی: یک نوع قبای نمدی پشمی محکم است که معمولاً مورد استفاده چوپانان می‌‌باشد.ودر مواقع جنگ از آن به عنوان لباس رزم استفاده می‌شود, زیرا ترکیب بسیار فشرده‌ای درساخت آن به کار رفته است.

       آژيه وگیوه: نوعی کفش دست ساز محلی که کف آن چرم و یا پلاستیک ضخیم ومحکمی است که رویه آن به وسیله نخ تابیده بافته می‌شود .

         چوغا:نوعی بالا پوش مردانه است ،که بیشتر در منطقه ازنا و اليگودرز لرستان(بختياري)  مورد استفاده قرار می‌گیرد. اصولا لباس مردان لر بختياري ۳ قسمت دارد :كلاه، چوغا يا چوخا ( لباس بالا تنه)‌ و شلوار دبيت . چوغا يا چوخا داراي نقش و نگار هاي سياه و سپيدي است كه از روي پاسارگاد، قبر كورش بزرگ ساخته شده است و بيان گر پيروزي سپنتا مينو بر انگره مينو (‌آيين زرتشت سپنتا مينو = فرشته نيك و انگره مينو = اهريمن) است به طوري كه خطهاي سپيد سپنتا مينو ، از پايين به بالا مي آيند و خط هاي سياه كه بيانگر انگره مينو است از بالا به پايين مي آيند و بيان گر پيروزي نيكي بر شومي است. شلوار دبيت كه دمپاچه هاي بسيار گشاد و زيبايي  دارد جلوه ويژه اي را به لر مردان  بختياري مي بخشدكه نماد و  نشاندهنده  لر مرد بختياري است كه معمولا با تفنگ بسيار زيبا تر نيز ميشود. مردان اين ايل كلاهي به رنگ سياه و يا سپيد بر سر مي گذارند

بمنظور مشاهده تصاویر لباس  مردان و زنان لرستان  روي نام موزه فلک الافلاک  كه شامل تصاویری از گالری عکس  بخش مردم شناسي موزه قلعه فلك الافلاك لرستان مي باشد كليك كنيد.

موزه فلك الافلاك

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 7:53 |
پوشاک سنتی زنان لرستان

      کراس (Keras) یا جومه (Joma) :جومه یا کراس بعنوان تن پوش اصلی زنان لر شناخته می شود که عبارت است از  پیراهن بلندی از پارچه های گلدار و رنگی که اندازه و بلندی آن تا روی پا می باشد و آستین های بلند و گشاد دارد . بریدگی کم یقه آن بوسیله یک پولک و اغلب با یک سکه کوچک نقره ای بسته می شود.

                کلنجه (Kolanja) : همانگونه که در بخش ترانه کلنجه زرد وبلاگ نیز به آن اشاره شده ، کلنجه نیم تنه رکابی و بدون دکمه و آستینی است که از پارچه مخمل (به رنگهای روشن و معمولا قرمز و زرد) دوخته می شود. حاشیه های جلو کلنجه  را با نوار و یراق های رنگی کرمک دوزی می کنند و جلو سینه آن را تا پایین بوسیله سکه های نقره ای گوشه دار زینت می دهند. 

           بال کل (Balkoll) : بال = آستین  ، کل = کوتاه ، عبارت از لباس آستین  کوتاه مخملی است که معمولا روی پیراهن می پوشند و اندازه آن تا سر زانو و آستین هایش نیز تا زیر آرنج بیشتر نیست . سر آستین ها و حاشیه جلو آن را کرمک دوزی می کنند . این لباس بدون دکمه و جلو باز است و در برخی مناطق لرستان به نام سرداری ( Sardarye) نیز شهرت دارد.

         یال(Yall) : شامل کت مخملی است که نوعروسان و زنان جوان لرستانی عموما هنگام مراسم شاد چون عروسی ها  از مخمل قرمز دوخته و بتن می کنند. معمولا  بانوان و زنان مسن نیز اغلب رنگ مشکی و سرمه ای آن را به تن می کنند.

             شاوال(Shauwall) یا پاپوش(Paposh) : به شلوار زیری که از پارچه مشکی و محکم مخصوص دوخته شده گفته می شود . دمپای این شلوار معمولا تنگ و چسبیده به مچ پا است و گاهی بریدگی چند سانتی متری آن بوسیله پولک و یا سکه ای بسته می شود . در موقع بستن آن به کمر از کش استفاده نمی شود و غالبا بوسیله یک بند ضخیم پنبه ای و یا پشمی ان را به کمر می بندند.

           آژیه (Azheyeh) : یا آجیده ،از جمله سوغات بسیار مشهور و مرغوب خاص لرستان بوده که عبارت از  گیوه ای مخصوص می شده که رویه آن را زنان می چیندند و زیره آن را  که چند لایه چرم خالص و آجدار بود هنرمندانی بنام آژییه کش (Azhyea Kash) آماده و پرداخته می کردند . رویه این پای افزار از نظر بافت به دو نوع مشخص زنانه و مردانه تقسیم شده بود که نوع زنانه آن را  نو عروسان نیز می پوشیدند..

                 سرون (Sarvan) :حجاب و پوشش موهای سر و گیسوان عروس لرستانی را بوسیله چارقدهای ظریف و نازک گلدار ابریشمی در رنگ های مختلف می پوشانند و بنحو خاصی سر عروس را با چند تخته از این چارقدها می بندند و دنباله آنها را از پشت سر آویزان می کنند. جلو سرون را بوسیله قطعه های طلا یا نقره و مهره های نفیس و زیبا تزیین می کنند . رنگی این چارقدها را با تخت مشکی که دختران و زنان جوان از آن استفاده می کنند گل ونی (Golvani)  و ساده و بزرگ تر آنها را که حاشیه های رنگی و ریشه دار هستند کت (Kat) می گویند که اغلب سرون بانوان لر از این نوع است . 

         تره : تره پارچه ابریشمی مخصوصی است که زنان لر به سر می‌‌بندند و بنام ساوه  نيز مشهور و خوانده مي شود. تره را زنان لر در حالت عادی می‌‌بندند و برای شرکت در مراسم وجشن و سور، نوعی از آن را به نام گل ونی روی تره می‌‌بندند.

         چارشو( Charshou) : روی تمامی لباس های زنان بویژه عروس را در لرستان بوسیله یک چادر شب سفید و گلدار می پوشانند و سپس او را  بر مادیانی سفید رنگ بنام سوزکیو که عنان آن در دست شادوما است سوار می کنند و سرانجام در مقصد داماد عروس را بغل می کند و به چیت جا (Cheteja) یا حجله می برد

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 7:52 |

نگاهی به ادبیات شفاهی زنانه لرستان (لالایی)

      لالایی را می توان بجرات باقدمت ترین موسیقی انسان با عمری به درازای تاریخ زندگی بشر بر رویِ این كره ی خاكی خواند. مادران از دیرباز بطور غریزی  دریافته بودند  كه از نوای دل انگیز و سحرآمیز لالایی می توان به عنوان یك داروی خواب آور و مسكن قوی برای فرزندشان استفاده نمود. براستی چه زیبا و گوشنواز است زمانی که  نوای دل انگیز لالایی با صوت ملكوتی مادر در دل نیمه شب برای کودکش طنین انداز می شود .کودکی که از زهدان مادر با ریتم و موسیقی مونس گرفته  و شادی ها و غم های مادرش را درک می کند ؛ کودکی که با شنیدن ریتم دلنشین ضربان قلبِ مادر ، موسیقی را قبل از تولد می آموزد .

       تمامی مادران در سراسر این دنیا  برای بچه های خود از همان بدو تولد لالایی می خوانند و بعضاً ترانه ملی و محلی سرزمین خود را زیر لب زمزمه می کنند ؛ با وجود این که بچه ها از معانی این لالایی ها سر در نمی آورند ولی از موسیقی و شکل شاعرانه آن لذت می برند.  

      تقریبا مضمون بیشتر لالایی های دنیا از هر زبان و فرهنگی که باشند این است که "بچه جان! بخواب، مادرت در کنارت است ؛ همه چیز روبراه است!" در بسیاری از لالایی ها نمایشی از در اَمان بودن کودک اجرا می شود مثل "امام هشتم پشت پناهت شاه چراغ پشت پناهت" و یا در لالایی های دیگران مسیح و مریم مقدس را پناه می گیرند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 7:47 |
   در دهه اول محرم شهر بروجرد میهمانان زیادی را به خود جلب می کند که مشتاق دیدن مراسم محلی تاسوعا و عاشورا هستند. شهرستان بروجرد بیش از سیصد هیات و دسته سینی زنی، زنجیرزنی و ... دارد که با شروع محرم فعال شده و عمدتا تا پایان صفر به کار خود ادامه می دهند. برپایی سقاخانه، تکیه و روضه از کارهای رایج این ایام است هرچند فعالیت های کوچک و بزرگ فراوانی در این ایام انجام می شود. به هرحال مراسم محرم شامل بخش های مختلفی است:

سقاخانه

          یکی از دیدنی های بروجرد در ماه محرم تشکیل سقاخانه است به این صورت که با آغاز این ماه برخی خانواده ها یک یا چند اتاق بزرگ را سراسر با پارچه مشکی می پوشانند و دیوارها را با تصاویر امامان و آیات قرآن منقش می کنند و منبری چوبی در بالای این اتاقها قرار می دهند که بر روی آن تعداد زیادی چراغ به احترام و یادبود امام حسین (ع) و یارانش روشن می ماند. با غروب آفتاب درب خانه ها را باز می گذارند و معمولا با روشن کردن چراغ و آویختن پرچمی سیاه یا سبز باز بودن سقاخانه را نشان می دهند. مردم نیز در قالب گروههای کوچک و بزرگ و با فرستادن صلوات و یا خواندن اشعاری گروهی در مدح امام حسین (ع) در کوچه پس کوچه های شهر به راه می افتند و با عنوان میهمان از این سقاخانه به آن سقاخانه می روند. زنان نیز همراه با مردان خانواده یا بصورت گروههای زنانه به سقاخانه می روند و این ایام معمولا از امن ترین ایام برای تردد شبانه است چرا که بیشتر مردم تا پاسی از شب در معابر هستند. سقاخانه را قلیچ هم می گویند از آن رو که به هنگام ورود به منزل و برای اطمینان از باز بودن سقاخانه و آمادگی میزبان رسم بوده با صدای بلند بگویند:" قلیچه یا قولوچه" و در صورت شنیدن "قلیچه" به خانه وارد می شدند. "قولوچه" به معنی تمام شدن زمان و به هر روی عدم پذیرش میهمان بوده است. در بدو ورود به اتاقی که سقاخانه را تشکیل می دهد ابتدا به جای سلام رسم است بگویند:"بر قاتلان سید الشهدا لعنت". میزبان و یا دیگر میهمانان حاضر نیز در پاسخ می گویند:"بیش باد!". سپس شعرهایی در مدح شهدای کربلا خوانده می شود و بعضا سینه زنی مختصری نیز انجام می شود و چند دعایی در خصوص شفای بیماران، گشایش کار حاضران و برآوردن حاجات میزبان گفته می شود. صاحب خانه نیز با چای، شیر، میوه، شیرینی و مانند آن از میهمانان پذیرایی می کند. خیلی از مردم نذر می کنند که در صورت برآورده شدن حاجاتشان خدمتی به سقاخانه کنند و معمولا پارچه سیاه، چراغ و یا چای و شربت ...  سقاخانه تا حدی از این راه تامین می شود. به هنگام خروج نیز رسم است بگویند: "اجرتان با سید الشهدا !" و بعد به سقاخانه دیگری بروند و این کار معمولا تا نیمه شب ادامه دارد. البته هرچند در سالهای اخیر از تعداد سقاخانه ها کاسته شده و یا مردم بیشتر با ورود به سقاخانه به دیدن دوستان قدیمی و گفتگو با آنان می  پردازند اما هنوز هم این رسم از مهمترین رسوم اجتماعی بروجردی هاست. بویژه از گذشته در کنار فال و تماشا بودن و البته ثواب سقاخانه، یکی از بهترین مکان ها برای دیدن دختر ها توسط خانواده ها و امکان خواستگاری و امر خیر همین سقاخانه ها بوده است.

چهل منبر

       در غروب و شامگاه تاسوعا، بسیاری از مردم و بویژه کسانی که در شبهای قبل سقاخانه داشته اند درهای خانه خود را به روی مردم باز می کنند و سینی بزرگی در ورودی خانه یا حیاط می گذارند و در آن به یادبود شهدای کربلا شمع روشن می کنند و با نوشیدنی و دیگر نذورات از میهمانان پذیرایی می کنند. بسیاری از زنان و مردان با تهیه چهل شمع، با پاي برهنه و بدون اين كه با كسي صحبت كنند از این خانه به آن خانه رفته و شمع های خود را در چهل سقاخانه مي گذارند. با این کار ضمن عزاداری، حاجات و خواسته های خود را نیز یادآوری می کنند و از امام حسین و یارانش شفاعت می طلبند. این آئین به چهل منبر مشهور است.

سینه زنی و زنجیرزنی

       هیات های سینه زن و زنجیر زن بروجرد، فعالترین و پرطرفدارترین دسته های عزاداری این شهر و روستاها و مناطق اطراف هستند. معمولا در شبهای اول تا نهم محرم، اعضا و میهمانان این دسته ها، با تاریک شدن هوا در منزل یا تکیه ای جمع شده و پس از سخنرانی یک روحانی و شنیدن مداحی، شروع به به سینه زنی و زنجیر زنی می کنند. با توجه به کوچک بودن فضای اکثر خانه ها، ممکن است دسته های زنجیرزن تنها به سینه زنی بپردازند. با نزدیک شدن به شب تاسوعا، این دسته ها علاوه بر حضور در مجالس، به حرکت در معابر نیز می پردازند که بویژه در روزهای تاسوعا و عاشورا، جمعیت زیادی از اهالی شهر و میهمانان با تجمع در خیابانهای اصلی به استقبال این دسته ها می روند. بطور سنتی، این دسته ها از میدان رازان، خیابان صفا، شریعتی، بحرالعلوم و جعفری عبور می کنند و در در سه راه جعفری و نیز در صحن امامزاده جعفر به نوبت توقفی کوتاه کرده و بصورت نمایشی به سینه زنی و زنجیرزنی در مقابل مردم، روحانیون و مسئولان شهر می پردازند.


         سینه زنی در بروجرد در قالب دسته های کوچک انجام می گیرد. به این ترتیب که بنابر بزرگی هیات، اعضا به سه، چهار، پنج ... دسته تقسیم می شوند و هر دسته دارای یک رهبر یا سردسته می شود. سردسته مسئول نگه داری گروه و جلوگیری از تفرق آنان است و شعار یا دم گروه به وی محول می شود. برای سهولت یادآوری دم، معمولا از قطعات شعری کوتاه استفاده می شود. کلیه دسته ها در انتهای دم خود، یک بخش مشترک با گروه دیگر دارند مثل "حسین یکه و تنهاست" که با رسیدن به آن دسته بعدی شروع به سینه زنی و خواندن دم خود می کند. معمولا دسته های نخست مربوط به افراد مسن و پیشکسوت است. دسته های میانی را جوانان تشکیل می دهند و آخرین دسته ها نیز نوجوانان هستند. لباس سینه زنهای بروجرد عمدتا یک پیراهن مشکی است جلوی آن مانند دریچه ای است که با دکمه باز و بسته می شود. در مجالس مردانه، دکمه های جلویی را باز می کنند و سینه می زنند. همچنین برخی جوانترها در اوج سینه زنی پیراهن خود را بطور کامل از تن بیرون می آورند.

       هیات های زنجیرزن بصورت قطاری در دو صف موازی حرکت می کنند و باز هم به ترتیب از افراد سالخورده تا نوجوانان مرتب می شوند. چندین طبل و سنج زن مسئول ریتم بخشیدن و هماهنگ کردن زنجیرزنان هستند. لباس زنجیرزنی یک پیراهن سیاه ضخیم و بلند است که تا سر زانو ادامه می یابد و پشت آن دو دریچه همیشه باز دارد که محل برخورد زنجیر به بدن است. با رسیدن به هیات های دیگر، عزاداران به نشانه احترام زنجیرهای خود را بالا گرفته و تکان می دهند و همزمان یا حسین می گویند.

علامت گیری

          اکثر دسته های سینه زن و زنجیرزن بروجرد دارای دست کم یک علم بزرگ فلزی هستند که در بروجرد به علامت مشهور است. علم ها معمولا در طول سال در حسینه ها و مساجد نگهداری می شوند و در روزهای تاسوعا و عاشورا در شهر گردانده می شوند. با شروع محرم، علم ها در سر کوچه یا کنار محل اجتماع هیات نگه داشته می شوند. در روزهای نهم و دهم محرم، در جلوی هر دسته ابتدا چندین پرچم در رنگهای مختلف با پایه هایی از نی بلند توسط نوجوانان حرکت می کند و بعد از آن یک یا چند علامت بزرگ و کوچک توسط جوانان پر زور و بازو حمل می شود. حمل این علم های بزرگ فلزی بخاطر سنگین بودن و نیز لنگر زدنشان بسیار دشوار است و علامت گیرها پی در پی تعویض می شوند. با رسیدن دو دسته به هم، علم ها روبروی هم قرار می گیرند و به اصطلاح سلام می کنند و ممکن است همزمان شروع به چرخیدن کنند. علامت سازی از حرفه های سنتی بروجرد هست و هنوز هم چند کارگاهی مشغول به آن هستند.

خَرّه گیری

      خَرّه به معناي گِل و یا خاک مرطوب است. برخی عزاداران، سحرگاه عاشورا به حمام های عمومی شهر که در این روز همگی رایگانند می روند و پس از خره گيری با روشن شدن هوا در قالب دسته های عزادار در حالي كه سر و صورت خود را با گل آغشته اند به خيابان ها مي آيند. رسم است که در هنگام سینه زنی در صبح عاشورا این نوحه را بخوانند:

عزیزان قتل شاهان است امروز

حسین تا چاشت مهمان است امروز

گلوی نازک و بی شیر اصغر

نشانِ تیر عدوان است امروز

به زینب زندگی دیگر حرام است...

        امروزه این کار بیشتر توسط قدیمی ترها انجام می گیرد و جوانان ترجیح می دهند طرحی از دست (به یاد ابوالفضل عباس)  یا نوشته ای چون یا حسین بر لباس خود نقش کنند و یا قدری از گل را به موهای خود بمالند.

شام غریبان

        با تاریک شدن هوا در غروب عاشورا، گروههایی از زنان و مردان با روشن کردن شمع و با بر سر نهادن طبق هایی حاوی کاه و خرما و شمع و یا عروسکهایی نشانگر کودکان یتیم کربلا، در کوچه پس کوچه های شهر به راه می افتند و با صدایی اندوهناک می خوانند:

امشب به صحرا بی کفن جسم شهیدان است    شام غریبان است...

 و یا در همدردی با بازماندگان این واقعه، اینگونه زمزمه می کنند:

یتیمی درد بی درمان یتیمی

یتیمی خواری دوران یتیمی

الهی طفل بی بابا نباشد

اگر باشد در این دوران نباشد

یتیمی گردن طفلان کند کج

یتیمی درد بی درمان یتیمی...

تعزیه دوطفلان مسلم

        یک نمایشنامه تراژیک (تعزیه) کاملا منحصر به فرد است که در ایام محرم توسط دسته های ویژه ای در بروجرد اجرا می شود. طی شبهای اول تا دهم محرم، این تعزیه هر شب سه چهار بار در خانه های مختلف، سقاخانه ها و تکیه ها اجرا می شود و در روزهای تاسوعا و عاشورا، همزمان با سایر هیات های عزادار، هیات های دوطفلی هم به حرکت در خیابانها و در مقابل مردم می پردازند. تعزیه دوطفلان مسلم، زبانی آهنگین دارد و جملاتی که خوانده می شود عمدتا شعرگونه و دارای وزن هستند و به نوعی نقالی شبیه هستند. شخصیت های اصلی داستان شامل دوطفلان مسلم، دو چوپان نیکوکار، حارث و عبیدالله حاکم کوفه است. لباس دوطفلان مسلم سبز رنگ است و لباس حارث قرمز رنگ. چوپانان نیز شولای نمدین همراه با کلاه نمدی بر سر می کنند.             ویرایش بلند تری از این تعزیه نیز وجود دارد که عمدتا همراه با نواختن نی است و از موسیقی محلی تبعیت می کند. آوازهای معروف به دشتی همراه با نغمه نی به زیبایی اجرا می شوند. داستان این تعزیه بنا بر فولکور محلی روایت می شود که قدری با منابع تاریخی متفاوت است. از جمله این که گویا در واقعه اصلی چوپانی در کار نبوده و دوطفلان توسط خدمتکار زن حارث یافته و به خانه حارث برده می شوند و یا این که شروع حرکتشان از زندان است نه از خانه مادری.

      خلاصه داستان: دو پسر نوجوان مُسلم ابن عقیل از یاران امام حسین (ع) دلتنگ مادر خود از زندان کوفه فرار می کنند و تشنه و نا امید سر به بیابان می گذارند. عبیدالله جایزه ای بزرگ برای دستگیری آنان تعیین می کند. کودکان به دو چوپان پناه می آورند اما حارث سر انجام آنان را یافته و به طمع جایزه بیشتر سر آنان را می برد.

       صحنه اول:عبیدالله حاکم کوفه که از ماجرا با خبر شده، همه جنگجویان و بزرگان را فرا می خواند و به آنان دستور می دهد که طفلان را بیابند و در عوض جایزه بزرگی دریافت کنند:

یکی از غلامان خاص این دربار

رود به کوچه و بازار

پی گرفتن دو طفل مسلم زار

هر آنکه آورد نزد من دو طفل مسلم زار

دهمش اسب و زر و خلعت از همه بسیار

حارث بن ذی الجوشن از سپاهیان وی، پیشقدم می شود و می گوید:

به چشم ای امیر کار من است این خدمت

از برای خدمتت می دهم ز دست ملت

حارثم من، در جهان من نام دارم

خشم اولاد علی ام من ولی تاج دارم

همین الان شوم عازم به کوچه و بازار

تا بیارم بهر تو، دو طفل مسلم زار

امیر نیز با تاکید بر اصل قضیه به حمایت از وی می پردازد و وی را تشویق به نبرد می کند:

تو برو

من در پی ات از قسطنطنیه

سیصد هزار لشکر می فرستم

اگر از زور و بازوی عباس علی می ترسی

شمر را در کربلا

چون برق آذر می فرستم

 و حارث می گوید:

رفتم پی مقصود اگر بخت بود یار

داغی بگذارم به دل حیدر کرار

 صحنه دوم: دو چوپان شروع به چراندن گله گوسفندان خود می کنند و آواز می خوانند:

به حکمت ای خداوند جهاندار

برم این گوسفندان را به کهسار ...

دو کودک با این چوپانان مهربان که از دوستداران امام حسین (ع) هستند  برخورد می کنند که به آنان شیر و نان می دهند. بعد از خوردن غذا، چوپانان با کشیدن شولای خود بر سر کودکان، آنان را مخفی می کنند.

صحنه سوم: حارث خشمگین سر رسیده و از چوپانان می پرسد آیا کودکان مسلم را دیده اند یا خیر. چوپانان در ابتدا انکار می کنند اما کودکان که ترسیده اند می خوانند:

برادر حارث آمد حارث آمد

به قصد کشتن ما حارث آمد

حارث مخفی گاه آنان را یافته و می پرسد شما که هستید. کودکان ساده دل نیز می گویند آیا در صورت گفتن حقیقت در امان خواهیم ماند و حارث نیز به آنان قول می دهد که کاری به آنها نداشته باشد. آنها هم می سرایند:

دو طفل مسلمیم خوار و صغیریم

در این صحرا به دست تو اسیریم

حارث که تمام روز در صحرا به دنبال آنان بوده، خشمگین شروع به تازیانه زدن به آنها می کند:

زمانی که ضربت زنم بر سرت

بسوزد دل مهربان مادرت

چوپانان با یادآوری بزرگی امام حسین (ع) و خاندان علی (ع)، از حارث می خواهند که کودکان را بخشیده و رها سازد و آنها هم در عوض تمام گوسفندان خود را به وی دهند. حارث که طمع پاداش بزرگتری از سوی حاکمان را دارد در جواب می گوید:

برو ای مرد چوپان این همه چون و چرا یعنی چه

دوستی با پسر شیر خدا یعنی چه

تلاش چوپانان در مبارزه با وی و یا التماس در بخشیدن کودکان به جایی نمی رسد و حارث آماده کشتن دو کودک می شود. کودکان محزونانه می سرایند:

به حارث آن دو طفل زار و نالان

چنین گفتند با حال پریشان

که ای ظالم بیا ترس از خدا کن

دمی اندیشه از روز جزا کن

مکش ما را که ما طفل صغیریم

در این صحرا به دست تو اسیریم

بیا و چون غلام حلقه در گوش

ببر ما را سر بازار و بفروش

اما حارث آرام نمی شود و قصد کشتن آنان را می کند. کودکان نیز آماده شهادت می شوند. برادر بزرگتر گرد برادر کوچکتر می گردد و می خواند:

یک دم روان شو

دورت بگردم

تو نوجوانی

مرگت نبینم

از دوری تو

در آه و دردم

سپس هر دو مشغول نماز می شوند. با گفتن الله اکبر، حارث به خشم می آید:

از این الله اکبر چیست مقصود

امیرم حکم مرگ هر دو فرمود

و بر سر نماز سر هر دو را می برد.

   صحنه نهایی: طفلان سربریده بر زمین آرمیده اند و پارچه ای خونین بر روی آنهاست. چوپانان شعرهای محزونی بر جسدهای بی سر طفلان می خوانند.

          نحوه روایت این داستان بسیار اندوهگین است بویژه صحنه هایی که چوپانان با کودکان مواجه می شوند، تلاش ناکام چوپانان در مبارزه با حارث، نماز خواندن کودکان پیش از مرگ و نیز التماس آنان مبنی بر زنده نگه داشتنشان و ... تماشاگران را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. معمولا بخش آخر نمایش (بریدن سر کودکان) به گونه ای اندوهناک است که کاراکتر های حارث، عبیدالله و ... نیز همگی ناخودآگاه به گریه می افتند. با خاتمه نمایش، مردم با ذکر صلوات و دعا صحنه را ترک می کنند. هنرمندان نیز مورد پذیرایی قرار می گیرند و آماده رفتن به مجلس بعدی می شوند.

کتل بندی

      کتل بندی نوعی نمایش مذهبی در سطح خیابانهای شهر است که طی آن حیوانات گوناگونی چون اسب و شتر را به سبک قدیم آذین بندی می کنند و با تهیه لباسهای رنگی و زیور آلات، شخصیت های خوب و بد واقعه کربلا را بازسازی می کنند. هدف کتل، بازسازی صحنه های گرداندن اسیران کربلا در شام است که عموما با دهل و سرنا و سازهای محلی همراه است. کتل ها عموما همراه با دیگر دسته های عزاداری، در روزهای تاسوعا و عاشورا در خیابانهای شهر گردانده می شوند.

آتش زدن خیمه ها

       عصر عاشورا، با برپایی چندین خیمه در یک فضای باز، چند اسب سوار خیمه ها را به آتش می کشند که نشان از جنایات عصر عاشوراست. مردم نیز با نوحه خوانی و سینه زنی، این صحنه های خاطره آوری کننده را تماشا می کنند.

تکیه بندی

        عبارت است از ترتیب دادن چادر بزرگی در صحن یا حیاط یک خانه یا در پیاده روی خیابان. تکیه محلی برای اجتماع عزاداران است و عمدتا با نقاشی ها و شعرهایی در مدح امامان و نیز با پارچه های سبز و مشکی تزئین می شود. تکیه های قدیمی تر با برپا ردن خیمه های سایبانی بسیار بزرگ و دایره مانند در حیاط مساجد، حسینیه ها و خانه های مهم برپا می شدند. برخی از این چادرها به نحو بسیار زیبایی نقاشی و خطاطی شده بودند. اوج این هنر مربوط به دوره قاجار و اوائل پهلوی است.

نذر چراغ

          یکی از آداب تاسوعا و عاشورا نذر کردن چراغ برای سقاخانه هاست. به این نحو که معمولا از سقاخانه های مشخصی که ویژه این کار است چراغی با اجازه صاحبخانه بر می دارند و نذر می کنند که با برآورده شدن حاجاتشان مثلا ده چراغ جایگزین آن کنند. در برخی مواقع به جای چراغ از کالاهای دیگر بویژه لیوان و استکان که مورد استفاده هیاتها و سقاخانه هاست استفاده می شود.

پرده خوانی

         نوعی حماسه سرایی و نقالی است که طی آن راوی، در یک محل عمومی نظیر صحن یک امامزاده یا گورستان، بساط می گسترد و پرده بزرگی را به درختان یا دیوار می آویزد. این پرده تصویرهای مختلفی از قیام عاشورا و حوادث بعد از آن بویژه قیام مختار و انتقام از قاتلان حسین (ع) دارد. اسامی شخصیت ها در کنار آنان نوشته شده و نقّال از صحنه ای به صحنه دیگر رفته و با آب و تاب و یا با صدایی غمناک قصه ها را روایت می کند و بییندگان متاثر نیز به گریه می افتند. خاتمه کار ذکر دعا و صلوات و جمع کردن پول برای نقال است.

روضه

         یکی از پر مخاطب ترین برنامه های مذهبی بروجرد برپایی روضه است. روضه مجلسی مذهبی است که در خانه ها برگزار می شود و میزبان ضمن پذیرایی از میهمانان ترتیب حضور مبلغان مذهبی و نوحه خوانان را نیز می دهد. با شروع محرم صدها مجلس روضه در بروجرد برپا می شود که عمدتا ده روزه اند. این کار تا پایان صفر ادامه دارد و معمولا زنان مخاطبان اصلی آن هستند. به این ترتیب که عصر ها بصورت گروهی در کوچه پس کوچه های شهر به راه افتاده و از یک مجلس روضه به مجلس دیگر می روند. روضه با سقاخانه کاملا متفاوت است و عمدتا در ساعات عصر و بعضا صبح برپا می شود و لزومی به سیاهپوش کردن خانه ها در آن نیست. عمدتا روضه ها با آویختن پرچم، باز گذاشتن در و پخش نوحه و نوارهای مذهبی و مصیبت، خود را نشان می دهند. زنان و دختران در روضه ها، به ملاقات هم می روند و عموما گپ زدن بی پایانشان موجب دلخوری سخنرانان و مداحان می شود. قلیان از لازمه های بیشتر مجالس زنانه و از جمله روضه هاست و چنانچه روضه ای فاقد قلیان باشد عمدتا مشتریان خود را از دست می دهد. زنان معمولا با دست پر از روضه ها بر می گردند و نقل و شیرینی و حلوا و میوه برای فرزندان یا شوهران خود می آورند.

قمه زنی

       در گذشته در بروجرد رایج بوده و امروزه بصورت محدود و مخفیانه انجام می شود. قمه زنان معمولا در سحرگاه عاشورا در محل امامزاده جعفر بروجرد اجتماع و قمه زنی می کرده اند.

اربعین

      همانند سایر شهرها، همزمان با چهلمین روز واقعه عاشورا مردم بروجرد نیز کسب و کار خود را تعطیل کرده و با پوشیدن لباس سیاه در قالب دسته های سینه زنی و زنجیر زنی به عزاداری می پردازند.

موسیقی محرم

       موسیقی محرم بطور خاص بازتاب موسیقی محلی است. آوازهای معروف به دشتی یا دشتی لری بسیار گسترده اند و عمدتا با نی یا سرنا همراه می شوند که حزن زیادی دارند. در ایام تاسوعا و عاشورا نیز همین سازها به همراه دهل مورد استفاده هیات ها قرار می گیرند و عبور دسته جات عزادار از خیابانها با پخش نوحه ها و آوازهای دشتی و همراهی ساز انجام می گیرد. 

دیگر آداب مذهبی بروجرد

        در مناسبتهای مختلف مذهبی، برنامه های گوناگونی توسط بروجردی ها انجام می گیرد. از جمله می توان به جشنهای نیمه شعبان و یا عزاداری شهادت امام علی یا پیامبر اکرم را مثال زد. برخی از برنامه های مذهبی بروجرد از این قرارند:

مناقب خوانی

گونه ای ستايشگری مذهبی و روايات حماسی و آئينی است که به شکل تلويحی و ضمنی و با آواز انجام می شود

چاوش خوانی

    نوعی آواز است که با صدا و آواهای خوش شوق زيارت را در دل ها برمی انگيزند. در قديم چاوش خوانان به همراه کاروانان زيارتی، زائران را همراهی می کردند.

نقد نبرد حضرت علی (ع) و مرحب

        نوعی نقالی است که شهامت و شجاعت امام علی (ع) را در نبرد خیبر روایت می کند. مرحب رئیس نگهبانان قلعه خیبر بوده است که در نبرد با سپاهیان اسلام چند تن از مسلمانان را می کشد اما در نهایت به دست علی (ع) کشته می شود. این نوع نقالی به نوعی رجزخوانی و شعرهای رد و بدل شده بین دو پهلوان را حکایت می کند.

 

+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه سوم شهریور 1389 و ساعت 13:41 |

محرم در ايلام

                                                                  


         سوگواري‌هاي مخصوص ايام شهادت امام حسين (ع) يکي از مهم‌ترين
مراسم هاي سوگواري عمومي در ايلام به شمار مي رود. دراستان ايلام، بيرق هاي سبز و سرخ و سياه بر بام منازل، سر درب مساجد، مغازه ها و ... فرا رسيدن ايام محرم را خبر مي دهند و مردم آماده مي شوند تا با شکوه هر چه تمام تر مراسم عزاداري سالار شهيدان را برگزار نمايند.
           در دهه اول ماه محرم، در هر يک از روزها خانواده هاي ايلامي
به تهيه نذري(انواع خورش ها و پلوها) آش رشته، حليم و شربت مي پردازند و به فقرا و نيازمندان و همسايگان و عزاداران مي دهند. در شب عاشورا و تاسوعا در پاي ديگ هاي حليم كه در خانه ها و كوچه ها و خيابان ها بار گذاشته شده اند؛ شب زنده داري مي كنند و در روزهاي عاشورا و تاسوعا با رفتن به خيابان ها و تشكيل دسته هاي عزاداري و سينه زني و ذکر مصيبت براي سالار شهيدان؛ حضرت امام حسين (ع) عزاداري مي كنند. مردم ايلام ماه صفر را دوست ندارند چرا که معتقدند در اين ماه گل سرسبد آفرينش حضرت محمد(ص) وفات نمودند.

 

منابع:

۱- آداب عزاداري در ماه محرم                                           http://www.irib.ir

۲- آيين هاي عزاداري و سوگواري سالار شهيدان در سرتاسر استان هاي ايران     

                                                                                 http://www.istta.ir

   ۳- سایت بروجرد                                                http://www.boroujerd.info

    ۴- فرهنگ عاشورا                                                 http://www.hawzah.net

+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه سوم شهریور 1389 و ساعت 13:41 |

رسم و آداب عزاداري ومحرم در لرستان

 

     مردم  لرستان با نزدیک شدن ایام محرم،  با پوشیدن لباس و یا بازوبندهای مشکی، سیاه بندی تکیه­گاه­ها، مساجد و حسینیه­ها، و نصب پرچم­های این ایام و ... جهت عزاداری و سوگواری سالار شهیدان و یاران گرامیشان آماده میشوند. از جمله مراسم مردم لرستان در این ایام، حضور در مراکز عزاداری و تشکیل مجالس  نوحه سرایی و سینه زنی می­باشد. سينه زنها كه عزاداران اصلي هستند دسته دسته گرد مي آيند. شبها در جلو دسته­هاي سينه­زني، چلچراغ حركت ميكند كه در حدود سي تا چهل چراغ توري را به طرز جالب، ديدني و با مهارت خاصي بر پايه صليب شکل چوبي سوار ميكنند و بوسيله يك نفر زورمند و كارآزموده كه  نذر دارد حمل مي­شود.

          یکی دیگر از اعمالی که مردم لرستان در ایام محرم انجام می دهند این است که در  روز هفتم محرم همگي به حمام رفته و پس از اصلاح سرو صورت و نظافت كامل، لباسهاي تميز مي پوشند. و این روز را "تراش عباس" مي نامند. از این روز به بعد، عده اي جهت افروختن آتش در صبح عاشورا به جمع كردن و گردآوري هيزم مي پردازند. تا اگر در روز عاشورا برف و باران ببارد و هوا سرد باشد عزاداراني كه درگِل می افتند (مراسم گِل افتادن) از سرما حفظ گردند.  بهمين خاطر عده اي در محل، دور گشته و با خواندن جملاتي از خانه­ها تقاضاي هيزم ميكنند. مردم نيز با كمال ميل به آنان هيزم مي­دهند. همچنین براي روز عاشورا خاك نرم و مخصوصي بنام گِل باغچاله (گِل رُس) آماده مي كنند و در ميدانهاي شهر قرار می­دهند.گِل بعنوان نماد عزاداری و ماتم ، یکی از عناصری است که در مراسم­های سوگواری اکثر مناطق لرستان حضور دارد.

            

 

آداب عزاداري در خرم آباد

          چند روز پيش از عاشورا يعني در همان روزهاي اول ماه محرم اهالي خرم آباد و ساير مناطق لرستان، خودشان را براي عزاداري شهداي كربلا آماده مي كنند. اغلب مردم پيراهن سياه مي پوشند و يا بازوبندهاي سياه را با نوشته هاي يا حسين، يا حسين مظلوم، و . . . به بازو مي بندند. براي بجا آوردن نذرهاي خويش كه غالبا خوراكي هستند برنج، روغن، آرد، شكر، گلاب و زعفران و ساير مواد لازم را از اين قبيل تهيه مي بينند.

     هر محله اي از جمله درب دلاكان و پشت بازار علم هاي خود را سر گذارها و خيابانهاي اصلي برپا مي كنند. صداي ساز و دهل كه آهنگ غم انگيز چمريونه مينوازد در محله و كوچه هاي اطراف بگوش مي رسد.

    سينه زنها كه عزاداران اصلي هستند دسته دسته گرد مي آيند. شعرها و ابيات روزهاي نخست عزاداري بيشتر از اين قبيل است:

هر كه دارد عشق شاه كربلا عريان شود             گر تكبر مي كند از اين عزا بيرون شود

يا:

محرم آمد و عيشم عزا شد                                            حسينم وارد كرب و بلا شد

ماه محرم چو پديدار شد                                                 خون بدل احمد مختار شد

     وقتي دسته هاي سينه زن جمع شدند، بسوي حسينيه ها و مساجد شهر حركت مي كنند. وقتی سينه زنها كاملا در محل مورد نظر استقرار يافتند، قبل از هر كاري نوحه خوان مرثيه جانسوزي ميخواند و سينه زني شروع مي شود.

    روش سينه زني در خرم آباد به اينصورت است، اول نشسته و با يك دست سينه مي زنند بعد وقتي نوحه خوان فرياد مي زند اي واي شهيدا به دشت كربلا، همگي سرپا مي ايستند و ضمن جواب دادن به نوحه خوان در مقابل هم با دو دست بشدت به سينه ميزنند و بعد از مسجد يا حسينيه به عزاخانه ديگري ميروند.

      روز هفتم را اهالي تراش عباس مي دانند در اين روز همگي به حمام مي روند و پس از اصلاح سرو صورت و نظافت كامل، لباسهاي تميز مي پوشند.

     از روز هفتم به بعد عده اي براي افروختن آتش در صبح عاشورا به جمع كردن و گردآوري هيزم مي پردازند. زيرا اگر در روز عاشورا برف و باران ببارد و يخبندان هم باشد عزاداراني كه نذر دارند حتما بايد در گل بيفتند، بهمين خاطر عده اي دور خانه ها ميگردند و با خواندن جملاتي تقاضاي هيزم ميكنند. مردم نيز با كمال ميل به آنان هيزم ميدهند.

چويي هيمه درنن داس        نذر حسين و عباس

      براي روز عاشورا خاك نرم و مخصوصي بنام گل باغچاله (گل رس) آماده مي كنند و در ميدانهاي بزرگ و كوچك شهر مي ريزند.

       شبها در جلو دسته هاي سينه زني چل چراغ حركت ميكند كه در حدود سي تا چهل چراغ توري را به طرز جالب، ديدني و با مهارت خاصي بر پايه اي صليب مانند و چوبي سوار ميكنند و بوسيله يك نفر زورمند و كارآزموده كه همه ساله نذر دارد حمل ميشود.

      شب عاشورا دسته هاي سينه زني اغلب از اين قبيل اشعار را كه مناسبت هم دارند ميخوانند:

شب عاشوراست يا عيد قربان است

كرب وبلا يكسر از خون گلستان است

امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

مكن اي صبح طلوع

عصر فردا بدنش زير سم اسبان است

مكن اي صبح طلوع

صبح عاشورا و مراسم گل افتادن

    صبح خيلي زود، قبل از طلوع آفتاب صداي آشنا و دلگيرانه ساز و دهل كه نواي چمريونه مينوازد، همه را سراسيمه بسوي ميدان شهر و خره (گل)  عاشورا ميخواند.

     دسته دسته افراد سينه زني كه از سر تا بپا در گل غلط خورده اند در ميدان مي چرخند و يا در اطراف آتشهاي جاي جاي ميدان محله بر سر ميزنند و هي روو  هي روو  ميكنند.

در ميانه ميدان دسته اي بدنبال ذوالجناح هستند و فرياد ميزنند:

اي ذوالجناح با وفا پس كو حسين من   (دسته اول)

اي مركب شير خدا پس كو حسين من (دسته دوم)

و يا:

اين بدن از كيست كه سر ندارد                                         عزيز زهراست كفن ندارد

زاده زهراست عزيز زينب                                                بي كس و ياور صحت ندارد

      پس از چند ساعت عزاداري بي ريا و بدون تكبر و صادقانه و جانسوز گلي ها و كليه سينه زنان و عزاداران بسوي مركز شهر حركت مي كنند و اين مراسم تا ظهر عاشورا ادامه دارد. پايان عزاداري و مراسم روز عاشورا با ضرب المثل طوق اشگس اعلام ميشود.

      طوق بر وزن سوق علامت ويژه و عمودي عزاداران ماه محرم در خرم آباد است، محور اصلي چوب نسبتا بلندي است بطول هشت تا ده متر كه از يك متر به بالا از چندين حلقه كه مركز آنها چوب اصلي است تشكيل ميشود.

     يك پارچه از جنس مخمل دور حلقه ها مي بندند و در بالا و انتهاي آن يك قنديل نقره قرار ميدهند و اطراف آنرا با نوارهاي رنگي ريشه دار و آينه هاي كوچك زينت مي دهند.

     قديمي ترين اين علم مخصوص روستاي ماسور بوده است كه بوسيله يكي از محترمين و معتمدين محل ساخته و حمل ميشده است. اين علم را از چترهاي متعدد و وسيع مي ساختند كه باكت و گلوني و پارچه هاي رنگارنگ ديگر تزئين ميدادند و روي شالي كه به كمر مي بستند حمل ميشده است، دو نفر نيز از دو طرف با رسن آنرا مهار ميكردند.

    عزاداران روستاي ماسور پس از وارد شدن بشهر و انجام مراسم و گرداندن طوق در شهر و سينه زني ظهر عاشورا طوق را مي شكستند (قسمتهاي مختلف آنرا از هم جدا ميكردند) و در واقع عزاداري پايان مي پذيرفت.

                               

    اصطلاح (طوق اشگس)  از آن زمان باقي مانده است كه به صورت يك ضرب المثل در بين مردم جا افتاده است و هر وقت جرياني پيچيده و يا جلسه و مجلسي پايان مي پذيرد ميگويند: "طوق اشگس" به اين معني كه موضوع خاتمه يافت.

    بويژه در ظهر عاشورا كه مراسم سوگواري پايان مي پذيرد و عزاداران متفرق مي شوند اين مثل كاربرد بيشتري دارد.

قمه زني و تعزيه خواني

      قمه زني و تعزيه خواني از روزگاران بسيار دور در خرم آباد و ساير مناطق لرستان مرسوم بوده و در حال حاضر نيز انجام ميگيرد. بويژه تعزيه خواني در شهرستان بروجرد و بخش هاي تابعه آن بنحو شايسته و با شكوهي خاطره جانسوز كربلا را ياد آور ميشود.

دختران چهل منبري

    از اول صبح عاشورا، دختراني سياه پوش و نقابدار با پاي بدون كفش بصورت گروهي، مجالس عزا و حسينيه هاي شهر را ميگردند، و با نيت و خواستهاي مختلف بويژه بخت گشائي در هر جلسه و مراسم عزاداري يك شمع روشن ميكنند تا چهل منبر را سر بزنند و چهل شمع روشن كنند.

مراسم شام غريبان حسين

    از عصر عاشورا به مدت سه شب با انجام مراسم شام غريبان عزاداري مي كنند. هر نفر از عزاداران يك دستار سياه مخصوص بنام كت  را به سر و گردن و شانه هاي خود مي پيچاند و در عزا شركت ميكند.

     پيمايش دسته گهواره اي سياه پوش را بر دوش ميكشند نفر بعدي يك تك روي سر دارد كه مقداري نان و حلوا و شمع روشن را درون آن حمل ميكند، كسي ديگر نيز گاهگاهي مشتي كاه روي سر عزاداران ميپاشد و با ورود آنان به مجالس عزا چراغها را خاموش ميكنند.

                                            

    در طول راه و در مساجد و عزاخانه با كمك نوحه خوان خود اين اشعار را همراه با نواي غم انگيز فلوت ميخوانند:

حسين گمشدم اي رودم اي رود                                نهال خم شدم اي رودم اي رود

روم گويم به زينب كنج زندان                                         كه اي زندانيان منزل مبارك

شام غريبان حسين امشب است امشب است

غلغله در ارض و سماء امشب است امشب است

 

يتيمي درد بي درمان يتيمي                                        يتيمي خواري دوران يتيمي

 

اگردست حسين مي بود به دستم چرا كنج خرابه مي نشستم

 

بدين ترتيب مراسم و آداب عزاداري ماه محرم بپايان ميرسد

+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه سوم شهریور 1389 و ساعت 13:40 |
اعمال و آیین های عید نوروز در لرستان

     مقدمات عید نوروز در لرستان تقریبا دو هفته به عید مانده با پیشواز مردم و اماده سازی انها با مراسمی چون کاردرسی و شوالفه  آغاز می شود:

  •  کار درسی: یا همان کار درستی بسیج خانواده لری و اعلام آمادگی انها برای فراهم کردن مقدمات نوروز در لرستان است .
  •  گردیله گیری:  خانه تکانی و گردگیری که معمولا با ویژگی کارگروهی نه تنها اعضا خانواده  بلکه در صورت امکان کمک دوستان و همسایگان و دیگر اقوام  صورت می گیرد و بعضا با همراهی نوای ساز و آواز  درون خانه ها تا نیمه های فروردین ماه نیز می تواند ادامه داشته باشد.
  • جمعه آخر سال : اهالی لرستان عصر آخرین پنجشنبه سال را در حالی که معمولا لباس نو بر تن کرده و مقداری حلوا ، نقل و خرما جهت خیرات درگذشتکان با خود حمل می کنند بر مزار درگذشتگان خویش در آرامگاه ها و قبرستان های انان گرد آمده و با نثار فاتحه برای رفتگان یاد و خاطر آنها را زنده و ارتباط نسل جدید خود را با نیاکانشان محکم تر می نمایند و معتقدند روح و روان نیاکان درگذشته شان شبهای جمعه هر سال را در کنار بازماندگان خود حضور دارد . پس از بازگشت از گورستان نیز هر خانواده به یاد مردگان حلوا می پزد و آن را بین همسایگان خیرات می کند. مرسوم است که هنگام طبخ حلوا به یاد هر یک از درگذشتگان مشتی آرد در روغن داغ ریخته و با ذکر نام او و قرائت صلوات و فاتحه برای آمرزش او دعا می کنند.
  • شو الفه : عصر یک روز پیش از شب عید را در لرستان (الفه ) گویند ، در این شب نیز مراسمی مانند شب جمعه آخر سال انجام می دهند  و در قبرستان ها بر مزار عزیزانشان گرد می آیند . شب عید نوروز هم چنین مراسمی در قبرستان های لرستان برگزار می شود .  این اعتقاد به زنده بودن درگذشتگان و توجه به پیشینیان یکی از عواملی است که باعث می شود تا افراد و اعضا طوایف مختلف علاوه بر آشنائی بیشتر و آگاهی ار از نیاکان درگذشته خویش و زندگی و رسومات آنان ، با سایر بستگان خود که در قید حیات هستند نیز آشنا و در عین حال از چگونگی زندگی و امرار معاش انها  آگاه شده  و پیوندهای عاطفیشان قوی تر و محبتشان به هم بیشتر گردد و در صورت لزوم در روزگار سختی و شادی به مساعدت و کمک یکدیگر برسند .این رسم و امثال آن که به بهانه های گوناگون(درسورها و یا در سوگها ) باعث گردهمایی خانواده می شد . یکی از دلایل حفظ و نگهداری بسیاری از رسوم کهن در بین جوانان و نوجوانان و انتقال آن به فرزندان اهالی لرستان می باشد .
  • نو عی یا نو عه (نو عید) : کسانی که در طول سال عزیزی را از دست می دهند در صورتی که اولین نوروز پس از فوت وی باشد دوستان و آشنایان به منزل ایشان می روند و با قرائت فاتحه هم یاد متوفی را گرامی داشته و هم از اوضاع و احوال بازماندگان  آن باخبر و اگاه و احیانا و در صورت نیاز مساعدت و دلجویی می کنند.
  • عید مارکی : چند ساعت قبل از تحويل سال نو سفره هفت سين كه شامل: سيب، سركه، سماق، سنجد، سكه، سبزي، و سير و  یا همچنين يك كاسه آب، كمي نان، ماست، پنير، تخم مرغ رنگ كرده، آينه، شمع، ماهي، اسپند دود كرده، عنبر بو، انواع شيريني و ميوه و آجيل در روي سفره چيده مي شود وبعد از چيدن سفره هفت سين همه اهل خانواده در حاليكه لباس نو پوشيده اند بدور آن مي نشينند و منتظر تحويل سال ميگردند. در اين مدت كودكان در مورد تحويل گرفتن عيدي از پدر و مادر خود و ساير اقوام با همديگر صحبت ميكنند. و بزرگتران در مورد داستانهاي شاهنامه  از جمله ملك جمشيد و جشن نوروز كه منسوب بدو است، سخن مي گويند.
  • در شهرهای لرستان مردم پس از تحویل سال و سرکشیدن در قران ابتداء بر مزار درگذشتگان حاضر شده و پس از نثار فاتحه کوچکترهای فامیل جهت عید دیدنی به حضور بزرگترها می رسند و این دید و بازدیداز خویشاوندان و همسایگان و دوستان و آشنایان تا روز 14 نوروز ادامه دارد . عیدی نیز توسط میزبان( که معمولا بزرگتر از مهمان هستند) به میهمانان داده می شود . معمولا چندین خانواده ( خواهر ، برادر، همسایگان و یا دوستانی که هر یک خودتشکیل خانواده داده اند ) بهمراهی هم به عید دیدنی می روند و می توان شاهد جمعیتهای زیادی بود که برای عید دیدنی وارد خانه ای می شوند و یا در حال خداحافظی از میزبانان هستند .

  • در روستاهای لرستان با تیراندازی اعلام تحویل سال شده و  پس از سرکشیدن در قرآن مردان گروه گروه به خانه بزرگ و ریش سفید روستا رفته و پس از وی به سایر خانه ها سرکشی کرده و با افراد ان خانه ها عید دیدنی می کنند  و در روز اول به تمام خانه ها سرکشی می شود . پس از مردان زنان در روز دوم به دیدار و بازدید و نوروز مبارکی می پردازند . عموما عیدی کودکان یک یا چند تخم مرغ رنگ شده می باشد .
  • عیدانه : عیدی که پدرو ومادر یا بزرگترها در روزهای نوروز به کوچکترها می دهند. به تازه عروسان هم در روز های نوروز در دید و بازدید های فامیلی عیدانه ویزه نوروزی داده می شود.
  • شمه ودر : مردم خرم آباد اولین شنبه سال را همچون سیزه بدر جشن می گیرند و این روز را در کمال شادی و سرور در دشت ، صحرا ، باغات زیبا و طبیعت مصفا و بی بدیل اطراف شهر می گذرانند و عقیده دارند که شنبه اول سال را نباید کار کرد(شاید به همین دلیل برخی ریشه این رسم را منسوب به یهودیان خرم آباد و بروجرد میدانند)  و باید همچون سیزه بدر به دامن طبیعت پناه برد و عظمت خداوند را در آینه آن دید و بر خداوند سپاس گزاری کرد . لذا اقوام یا دوستان و همسایگان سپیده و یا شب قبل از روز جشن در مکانی گرد هم امده به سوی خارج شهر و دامان طبيعت حرکت کرده و محلی را معين و در آنجا مستقر میشوند و با هیجان و شور حال به بازیهایی شادی آفرینی نظیر دال پلو ،هرازگونی، پرو، جوزو، قاوو و..  می پردازند .
  • بسیاری نیز با نواختن موسیقی های شاد محلی به پایکوبی و رقص می پردازند و بیشتر مواقع تاپاسی از شب به همین  منوال می گذرد.در پايان مراسم نيز سبزی های سفره هفت سين را در کنار رودها رها می کنند و به خانه برمی گردند.

       اهالی لرستان بمناسبت این روز ترانه ای نیز با متن زیر دارند :

  • شمه نه کار  (شنبه نه کارکردن )  
  • شمه نه بار  ( شنبه نا بار زدن ) 
  • شمه بیی نیار وحونه  ( شنبه عروس به خانه نیاور )   
  • شمه و شکار  ( شنبه به شکار برو) 
  • سیزه ودر  (سیزده به در)  

  • سیزه غریو و چارده ودر: در لرستان بویژه خرم آباد  گذشته بجای  سیزده به در معمولا آیین چهارده به در مرسوم بود و  روز اول سال ( روز نوروز و عید ) را بحساب نمی آورند و ان را « سیزه غریو » ( یعنی سیزده به در غیربومی ) می نامیدند . امروزه برخی از اهالی هر دو روز سیزده و چهارده فروردین را  به دامن طبیعت پناه می برند.
  • در صبح روز "چارده یا سيزده بدر" كليه اقوام نزديك دسته جمعي به باغها يا كنار رودخانه ها ميروند. البته چون در اين روز مي بايست تا غروب در خارج از خانه باشند و اصولا اين روز را نحس مي دانند، براي مايحتاج خود مقداري غذا ( غالبا گوشت برای کباب )كه از قبل تهيه ديده اند با  سبزه ای که قبلا زنها با نیت تندرستی هر یک از افراد خانه با مدد دانه های خوراکی ( دانه گندم ، کنجد ، جو ، عدس و...) آنها را در ظرفی خیسانده  و رویانده اند به همراه خود مي برند و اين روز را با پایکوبی و  بازي هاي گوناگون لری و صرف ناهار و صحبت كردن و جمع شدن بزرگترها به دور هم به غروب مي رسانند زمانی نیز كه مي خواهند به منازل خود برگردند سبزي هايي را كه از قبل كاشته بودند گره ميزنند و ضمن نيت كردن، آنها را به رودخانه مي اندازند و ميگويند:

"درد و قضا و بلا نه د اي روز سيزه وا اي سوزي آو بوره"

(درد و قضا و بلا را در اين روز سيزده با اين سبزي آب ببرد)


 

+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه سوم شهریور 1389 و ساعت 13:38 |

ویژگی ها و اعمال نوروز در لرستان

           زمانی که طنین موسیقی زنده یاد مرحوم علیرضا (استاد علیرضا حسین خانی) در «شو عید» و «عید گپ» در لرستان با اشعار : 

عيد اوما بهار اوما بيا ريم وه صحرا     دسه ته وه دستم وه تا ريم وه شهوا

وه سيقه او ماشينه استشنت بام      وه سيقه گوتسن و خنه سنت بام

عيد اوما بهار اوما بيا ريم سي هيمه   يه گلنگ گيس چني سي پات خريمه

هر وختي مي نمش  (تونه مي نم) د مينه بازار     سرخ موه سفيد مووه سر مونه وه هار

ويا این بیت

 شو عید اوما تکلیف مه چینه    ای خدا چی بکم د دس ای زینه   

      ازعصرباستان تاکنون ،نوروزدر لرستان ارمغان آور حداقل ۸ ویژگی وخصلت پسندیده  برای مردمان با صفا وفداکارو مهمان نواز و به تعبیری  خریدار و قدرشناس واقعی این هدایای نوروزی بوده و هست  :

  •  یادآوری و زنده نگاه داشتن خاطره درگذشتگان (شوالفه و جمعه آخر سال و نوعید)
  •   تمرین گذشت و فداکاری و زمان صلح و دوستی ورفع کدورت ها (عید مارکی)
  •  اصل احترام به بزرگترهای فامیل (عید مارکی)
  •  الگودهی بخشش و قدردانی به کوچکترها وتازه واردان (عیدانه)
  •  سازمندی خود و خانه در عصر جدید ( کاردرسی و گردیله گیری)  
  •  طبیعت گرائی وحفظ اتصال حلقه ارتباط  و نیاز متقابل طبیعت و انسان (شمه بدری)
  •  میثاق دوری از زشتی ها و پلیدی (سیزه غریو و چارده ودری)
  • حفظ  وتقویت شادی گرائی ، شادکامی و نشاط جسم و روان و امادگی های فردی با بکارگیری ابزارها و فنون روانشاختی فرهنگ قومی {رقص ها(رقص های دوپا و سه پا و شونه شکی و سنگین سماع )بازی ها (بازی های دارپلو و جوزو و هرازگونی و...) و شیرینی پزی و آشپزی (کاک ،کلوچه های آردی و برنجی، کلوآ شیر، برساق ،چزنک رغو، قاوویت و...  )
+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه سوم شهریور 1389 و ساعت 13:32 |

طالع بينی لری

شگون روزهای هفته

فال و طالع بيني لري

شنبه

شمه كار  شمه بار   شمه رو  وه بازار

(شنبه كار شنبه بار (كوچ)   شنبه برو به بازار)

شنبه ها برای کار و جابجائی وخرید مناسب است

يكشنبه

      • يه شمه خوئه جشن و عروسی
      •  يه شمه خوئه جشن و روبوسی
      • يه شمه سفر رتن وه شادی
      • از ائی آبادی وه اوآبادی

یکشنبه برای جشن و شادی و عروسی شگون دارد

دوشنبه

  • دوشمه بوئم چنونه
  •  بي نوم و بی نشونه
  • خوت دونی و خدای خوت
  •  همه نه بيار و ياد خوت

دوشنبه ها نه خوب است و نه بد با نام و یاد خدا کارها را انجام بده

سه شنبه

  • سه شمه روز خوش و خرميه
  •  روز صاحب كرميه
  • رو كار بكو رو بار بكو
  •  هرازگونی وه دار بكو
  •  سفرروئی مباركه
  •  حذر بكی مباركه
  • سوار بای هلو بزه
  •  اسبت ری وه جلو بزه
  • مشكه و مالار   سنگين ستار
  •  قول و قرار   پير و پاتار  خاص و نازار
  •  همه و همه   گله و رمه
  •  ری كو وه مرغزار

سه شنبه ها روز مبارکی برای کار و بار و سفر و بازی و سوارکاری وتفریح است

چهارشنبه

  • چارشمه خو و بدش ها وه خدا
  •  ئوطوری كه دلت ميها
  •  حواسه ته خو جم كو
  •  پشت وه غصه و غم كو
  • حواست وه چارشمه با
  •  يه كم شومه يه كم يومه
  •  حموم نكو خوت خوته بی خود جموم نكو
  •  سر بو وه هار كارت بكو
  •  امسالم چی پارت بكو

چهارشنبه ها روز نحسی برای حمام رفتن است حواستان را جمع کنید

پنج شنبه

  • پنشمه روز خوش و روز خووه
  •  روز كره و ماس و دووه
  • هر چی كی روز و مايه
  • چی پنشمه نی مايه
  •  ميها عروس بياری  يا بكی زه دياری
  •  ميها روئی گاياری  يا بكی سرسواری
  •  گاله بزه وه شادی   وا رسو كل آبادی
    بو پنشمه اومايه  يه روز خوش خدايه
  •  زن و پيا سازنه      دختر و كر بازنه
  •  بو بزنه بو بزنه  پنشمه روز خوش منه


پنج شنبه بهترین روز هفته برای پایکوبی و شادی و مهمانی و عروسی است

جمعه

  • جمه خواو و خورد و خوراكی
  • شو جمه سی پرچ و پاكی
  •  موئن كه خورد و خواوه
  • موئم مايه ش د آوه
  • شو كی نو بی ياره
  • سی حموم بي قراره
  •  بچوا اگر درو موئم
  •  وا بيت و وا سرو موئم
  •  بقچه وه دس ری وه حموم
  • خالكه و نازاره وا گله نومم
  •  دما اونو دسه دسه
  •  مشی نقی كلی نصه 
  •  ئی تيپ بقچه وه دسه
  • ديشو د كوفت و كو بينه
  • مهمون كشك و دو بينه
  •  مشكه زنه وه پتی
  •  سی دختر سر پتی

جمعه ها روز خواب و استراحت و پاکیزکی ونظافت

+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه سوم شهریور 1389 و ساعت 13:28 |

فال كلك

فال كِلِك(انگشت):برای گرفتن فال کِلِک ابتدا بايد نیتي لري بشرح زير نموده:

  • فالِ فالِ تونِ داوِت
  • (اي فال اي فال ترابه داود)
  • بياربا نئيره خواوِت
  • (بيدار باش و نگيره خوابت)
  • رو اقبالم بيار بكو
  • (برو اقبالم بيدار كن)
  • بهره مه ديار بكو
  • (سهم ام رو نشان بده)
  • بحق خداي فِلَك
  • (بحق خداي فلك)
  • دو كِلِكم بيان وه يك
  • (دو انگشتم برسند به هم)

   وسپس چشم هاي خود را بسته و انگشتان نشانه دست چپ  را بسوي انگشتان نشانه دست راست هدف قرار داده و هر دو را به سمت يكديگر حركت دهيد ، چنانچه دو انگشت نشانه بهم برسند فالتان خوب و در غير اينصورت نتيجه فال شما بد

+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه سوم شهریور 1389 و ساعت 13:26 |

نگاهی به مضامین و مقام های موسیقی بختیاری

 

مقام های موسیقی بختیاری(کرنا و سرنا و دهل)

مقام های متر آزاد   سرنا   کرنا مصیبت بویراحمدی دومالیلی سکندر سرکوهی شاهنامه هوداری اعلام و جمع مردم برداشت سیامون حیدرآقا عاشق غریب عرب نظر                                   مقام های متر مشخص موسیقی بختیاری (سرنا و کرنا و دهل ) براساس میزان بندی دهل و ریتم مقام های عزا مقام های حماسی و رزم مقام های شادی و تغزل چپی وارونه نوازی چوب بازی عرب بازی مجسمه پنج پا و سه پا و سرچوبی کمندونه دستمال بازی   مقام های متر مشخص و معین مجسمه – مجلسی – عرب بازی – عزا(چپی) - کمندونه دستمال بازی (سرنا و دهل)  چوب بازی (کرنا و دهل)  مجلسی شهناز شهناز داینی داینی گل صحراگرد حناحنا گل صحرا سرتراشون داماد یا الله یا الله ولی خانی گرایلی شهر کردی تیبره دیمه دیمه المان شهناز سرنا ودهل مینا بنوش گلو ای وای لچک ریالی شیر علی مردون دی بلال بلال آوی سه پا بروبرگرد کمندونه سی ورو روکن درو واکن زبیده ای وای لالایی چهرآزی لالای خف ناصرخانی داینی داینی عزیزم دوینه دوینه دی گل بلال دختر بویر احمدی هی نای هی نای تی کال برنو شال قباسوز بالا بلند آهای گل سحرناز یه لمبه سکینه شهباز گل جون باغ نو گل بادام سر چوبی   شهر کردی شیرین شیرین شیرین شمایل ورشو گل لالی تهرانی سوار بازی ترکی قشقایی خرم آبادی نغمه ورود داماد ناری ناری هومه علی جنگ چهر آزی سیاه چادر کوراوغلی ابولقاسم خان سهراب خان باقرخان سه پا چو بازی سرکوهی چهرآزی زنگ شتر مندلی درویش فرامرز جمع شترها شیربهایی دادفلک علی داد فقیری های بیم کرم اصلی حیدربگ    

 

      سکونت طوایف متعدد ایل های بختیاری با ریشه زبان مشترک  از دامنه رشته کوه های زاگرس

تا آبهای گرم و نیلگون خلیج فارس از مناطق هفت لنگ تا چهار لنگ سبب تنوع موسیقیایی با ماهیت مشترک موسیقی بختیاری شده است . همسایگی بختیاری ها با عشایر لر پشت کوه و پیش کوه  ،عشایر لک و کرد کرمانشاه ، ایلات کهکیلویه و ممسنی و نهایتا قبایل بادیه نشین عرب بومی خوزستان تنوع موسیقیایی ایل های بختیاری را دوچندان کرده است.

      علاوه بر تنوع الحان و نغمات به لحاظ تاثیرگذاری و تاثیرپذیری اقوام یاد شده  عواملی چون گستردگی مضامین در حد اجزا ، آداب و رسوم و آیین های کهن و انطباق آن با موسیقی بختیاری این موسیقی را غنی تر نموده است . بکار گیری موارد تمثیلی و شاعرانه در تنوع بخشی موسیقی بختیاری از جمله عواملی است که  تقریبا تنها خاص موسیقی این خطه است .بعنوان مثال می توان به واژه ایل هفت لنگ و چهار لنگ اشاره نمود که گفته می شود رئیس و بزرگ ایل بختیاری از یک زن چهار پسر و از همسر دیگرش هفت پسر داشته و لذا مناطق مذکور با توجه به سکنای دو همسر خان بختیاری نام گذاری شده است . از این دست تعابیر می توان به حیات ،مبارزه و شهادت قهرمانان دشمن ستیز بختیاری نیز اشاره نمود که بعضی از آنان موضوع مقام های موسیقی بختیاری اند (همچون علی مردان خان که مقام شیر علی مردون از نام وی گرفته شده ).کوچ های متعدد ییلاقی و قشلاقی ، کوچ های سیاسی به دورترین نقاط ایران (همچون کوچ خانوارهای بختیاری در زمان نادر شاه افشار به خراسان ) هم نوعی از موسیقی (کوچ یا مال کنون) را در موسیقی بختیاری بوجود آورده است .

      موسیقی بختیاری بعلت جغرافیای خاص این منطقه و کوه های سربه فلک کشیده تا حدود زیادی بکر و اصیل مانده است .بگونه ای که این موضوع  در نسبت با شعر و انطباق آن با نغمات موسیقی بختیاری نیز صادق است . توشمال ها یا موسیقی دانان ایل های بختیاری مراجع قابل استناد موسیقی ایل اند که همچون اغلب موسیقی دانان نواحی دیگر ایران غالبا از طبقات پایین جامعه و به لحاظ اقتصادی کم بنیه اند اما بگونه ای عمیق و موثر حرفه اشان با مراسم و آیین های ایل عجین است و مراسم سوگواری و آیین های عروسی و شادی عرصه حضور بلامنازع توشمال ها است . موسیقی بختیاری علاوه بر بخش حرفه ای اش که توسط توشمال ها نواخته  و خوانده می شود، در میان مردم و به نسبت امور مربوطه مانند کارهای (مشک زنی ، درو و برزه گری ، قالی و گلیم بافی و..) لالائی و مویه گری (گوگریو – چپی یا وارونه نوازی و...) رواج گسترده و دائمی دارد.

     در یک کلام آمیختگی و عجین بودن موسیقی بختیاری با عنوان هنری حرفه ای و مردمی با آداب و رسوم ایل ها در اراضی و سرزمین های بختیاری سبب می گردد تا موسیقی بختیاری بدون شک مانند دیگر موسیقی های نواحی ایران صرفا برای ایجاد تفنن و وقت گذرانی نباشد بلکه نشانی تمثیلی و شنیداری است که نمایشگر حیات هزاران ساله یکی از کهن ترین اقوام اصیل ایرانی است .

مقام های موسیقی بختیاری

     واژه مقام به معنی مکان و ساحت هر نغمه موسیقی بختیاری توضیح گر نسبت آن نغمه با موضوع و دلیل ابداع اش است لذا هر مقام موسیقی بختیاری ارتباط مستقیمی با مراسم  ، آیین یا سنت دارد

موسیقی کرنا و دهل و یا سرنا و دهل بختیاری گر چه دارای فواصل خاص در نسبت با هر سرنا و کرنا است اما تغییر نغمه ها مقام های فراوانی را می سازد و بهمین دلیل بیش از یک صد مقام اصلی و فرعی زاییده نحوه نواختن سرنا و دهل بختیاری شده است و اغلب این مقام ها در مناطق مختلف چهارمحال و بختیاری با تفاوت هایی در ملودی یافت می شوند.

     در یک طبقه بندی منطقی از موسیقی بختیاری معیار قرار دادن متر آزاد و یا مشخص و معین نغمات بدون لحاظ نمودن ریتم های موجود در مقام های متر معیین کاری خطاست .در ترتیب نام گذاری ای که در خصوص مقام ها موسیقی بختیاری در بالا مشاهده می کنید هر گاه شباهت ملودی دو مقام مشاهده شود دلیل آن تفاوت اشعار و نام  آن مقام است . لذ ممکن است یک مقام موسیقی در بخشی از چهار محال و بختیاری بعنوان چوب بازی شناخته شود و در بخشی دیگر در دسته مقام های دستمال بازی قرار گیرد .سه پا در چوب بازی و دستمال بازی ، داینی داینی در مجلسی و دستمال بازی و شهر کردی در مجلسی و چوب بازی نمونه های این جایگزینی هستند.در تقسیم بندی مذکور از مقام های موسیقی بختیاری با عنایت به اجرای ریتم و گردش ملودیک نغمه ها دو لحن1-  سرنا و دهل و 2- کرنا و دهل جهت مشخص کردن تفاوت اجراها ملاک تفکیک قرار گرفته است .

    در ارائه مقام های نی از آنجا که غلبه اجرای ملودیک مقام ها سبب غیر عمده شدن ریتم نغمات می گردد بنا به ارائه و ترتیب مورد نظر نوازنده نی مقام ها ارائه شده اند.

مقام های فرعی موسیقی بختیاری

         همجواری ایلات بختیاری با کردها و لرهای لرستان و عرب ها سبب گردیده تا موسیقی دانان بختیاری نغمات انان را نیز بنوازند به همین دلیل برخی از نغمات موسیقی بختیاری با نام ایلات همجوار شناخته می شود گرچه ممکن است آن نغمه در سرزمین اصلی اش با چنین نامی شناخته نشود.

       بعنوان مثال  می توان به نغمه خرم آبادی در موسیقی بختیاری اشاره کرد که در میان لرهای لرستان بنام لکی شناخته می شود . تاثیر و تاثرو آمیختکی  لرها  و لک ها خود سبب شده تا همین نغمه در میان لرها مرسوم گردد و اساسا کردها به همین نغمه کرمانشاهی می گویند. پس نغمه خرم آبادی در موسیقی بختیاری در سرزمین های گوناگون با نام های مختلفی چون امان گلی ( د میان لک ها) پپو سلیمانی ( در بین کرمانشاهی ها) ، کرمانشاهی ( در میان سنندجی ها) و خرم آبادی ( در میان بختیاری ها) شناخته و مشهور گردیده است .

         مقام های مجسمه ، یه لمبه و سه پای چوب بازی در موسیقی بختیاری هر یک دارای ویژگی های منحصر به فردی هستند که سبب گردیده تا در طبقه بندی موسیقی بختیاری مستقل از مقام های اصلی جای گیرند.

        مجسمه نوعی موسیقی همراه با حرکات نمایشی  و تغزلی است که طی آن چند بار بازیگران همزمان با مکث نوازندگان به شکل مجسمه در آمده و خشک و بی حرکت می ایستند . نغمه از سر گرفته می شود و این بار کمی جنب و جوش تندتر آغاز می گردد. گاه ممکن است نغمه نیز تغییر یابد.

       در سه پای چوب بازی مطابق با پای بازیگران موسیقی همراهی می نمایند و ترکیب کلی آن از بازی سه تایی مناطق مختلف ایران تبعیت می کند . در یه لمبه حالتی یک طرفه اجرا می گردد و بازی در آن ویژگی خاصی دارد .

+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه سوم شهریور 1389 و ساعت 13:22 |
شعرها و ترانه های لری ممسنی

  • ای خدا بارون بزن میشُم بزایه
  • (خدایا بارون بیار تا میشم بزاید)
  • بره ش نرذی کُنُم یارُم بیایه
  • (بره اش رو نذر بکنم یارم بیاید)
  •  
  • پَلَلِت سرخ ایزنه سر بُرگ شونِت
  • (موهات سرخی می زنه رو سر شانه ات)
  • عزارئیل شرم ایکونه بوسونه جونِت
  • (عزرائیل شرم می کنه بگیره جانت)
  •  
  • خوت گفتی ، خوت خندسی ، خوت وعده دادی
  • (خودت گفتی خودت خندیدی خودت وعده دادی)
  • سر وعده مُو اومَدوم بوس وم ندادی
  • (سر وعده من اومدم بوس بهم ندادی)
  •  
  • دل ایخواه تُو بُکُنُم اما نَمیرُم
  • (دل می خواد تب بکنم اما نمیرم)
  • گل بیا بالای سرُم دارِشَ بِبینُم
  • (عزیزم بیاد بالا سرم قد و بالاش رو ببینم)
  •  
  • دووَرو وِی سر جو مَشکِش نهاده
  • (دختره سر جوی مشک آبش را گذاشته)
  • بوسه بازیش بوی مُو بید جوم اِشکناده
  • (بوسه بازی می کردیم که جامش شکست)
  • ای خدا کاشکی مو بیدم اوسای زرگر
  • ( خدایا کاشکی من بودم استاد زرگر)
  • تا زَنُم گنگو طِلا وه جوم دووَر
  • (تا زنم بند طلا به جام دختر)
  •  
  • دووَرو سر چایَلون مَشکِش نهادِه
  • (دختری سر چاه ها مشکش نهاده)
  • بوسه بازی بوی کُرهِ جومش گُمآوِه
  • (بوسه بازی می کرد با پسری جامش گم می شه)
  • کُرَکو زَهلَت نَره پَچِه وابید؟
  • (پسره اصلا نترس مگه چی شده؟)
  • خوم ایرُم سی دِیم ایگوم جومُم گُم وابید
  • (خودم می رم بمادرم میگم جامم گم شده)
  •  
  • حوزه سربازگیری اومَد اَ تهرون
  • (حوزه سربازگیری آمد از تهران)
  • گُلَکو زحمت بِکِش طلاقِ ته بوسون
  • ( محبوبم زحمت بکش طلاقت را بستان)
  • طلاقُم وَت نیسونُم برو سَلُومَت
  • (طلاقم رو نمی گیرم برو به سلامت)
  • دو سالِت خِذمَت بُکُن بیو بخونَت
  • (دو سالت رو خدمت بکن بیا بخونت)
  • دو سالُم 24 ماهه قِرنِش دِرازه
  • (دو سال ام بیست و چهارماهه مدتش درازه)
  • ایترسومی دی جا دوم واتو نَسازه
  • (می ترسم اینجا مادر من باهات نسازه)
  •  
  • کُر- دوورو ویی ره ایری نومت ندونُم
  • (پسر- دختره از این راه می ری اسمت ندونم)
  • ماچت قیمت بکن تا وَت بوسونُم
  • (بوسه ات رو قیمت بذار تا ازت بستونم)
  • دوور- ماچم قیمت نیکم تا تو بوسونی
  • (دختر- بوسه ام رو قیمت نمی کنم تا تو بستونی)
  • ایروی طی بچیل شعرم بخونی
  • (چون می ری به بچه ها موضوع را میگی)
  • کُر – قرونی سر بغلت بزنه اَ جونم
  • (پسر- قران تو بغلت بزنه بجونم)
  • ار صد سال ماچت کنم شعرت نخونم
  • (اگه صد سال هم ماچت کنم بکسی بگویم)
  • دوورـ ار می خوای ماچت بدم بیو دس راسم
  • (دختر – اگه می خوای ببوسمت بیا دست راستم)
  • دس بیذار سر شونم خوم راس ایواسم
  • (دست بگذار سر شونه  ام خودم راست میایستم)
  •  
  • شو سلام روز هم سلام حونه دووَردار
  • (شب سلام روز هم سلام خونه دختردار)
  • قول دووَرت بدُم تا سیت کُنُم کار
  • (قول دخترت بهم بده تا برات کنم کار)
  •  
  • مِن مَردم سیلُم نکُن مردم شک ایبو
  • (بین مردم نگاهم نکن موجب شک میشه)
  • عاقلن فهمیده ین سیمون بد ایبو
  • (مردم عاقل و فهمیده اند برامون بد میشه)
  •  
  • اومَدُم مِن حونَتون هیشکه ندیدُم
  • (امدم تو خونتون کسی رو ندیدم)
  • نِشِسُم پَس چالَتون آه ور کشیدُم
  • (نشستم کنار اجاقتون آهی کشیدم)
  •  
  • اِشنُفتُم تو ناخشی سر دس دُکتر
  • (شنیدم تو ناخوشی می ری نزد دکتر)
  • شاه قاسم خَشِت ایکونم بضرب کُنجُر
  • (به شاه قاسم قسم خوبت می کنم بضرب نیشگون)
+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه سوم شهریور 1389 و ساعت 13:20 |

شعرها و ترانه های لری ممسنی

بخش دوم

  • چه خشه شي بُكُني و آدم دولت
  • (چقدر خوبه شوهر كني به آدم مالدار)
  • قِژ قِژ اُرسيلش مياد و خونت
  • (صداي قژ قژ كفشات مياد به خونت)
  •  
  • كاشكي مو برنج بيدم دوور مي كوفتُم
  • (كاشكي من برنج بودم و دختر مي كوفتم)
  • هر چه دسِ ريم ايزد هيچ بش نيگُفتُم
  • (هرچه دسته برويم مي زد هيچي بهش نمي گفتم)
  •  
  • خاك سوز تِك پوي سَفيد مِن آو دياره
  • (خال سبز پشت پاي سفيدي توي آب پيداست)
  • سيل كِردَن آدم بدبخت چه فيده داره
  • (نگاه كردن آدم بدبخت چه فايده داره)
  •  
  • دوورل گلون گلون ايرن سي پيدن
  • (دخترا دسته دسته برای چيدن پونه مي روند)
  • هر كُري باشون بره سير ماچش ايدن
  • (هر پسري باهاشئن بره سير ماچش ميدهند)
  •  
  • سر علي وره خدا مي كافريتون
  • (سر علي ترا بخدا مگر شما كافريد)
  • نامزد عقد كِردَمه كجا بريتون
  • (نامزد عقد كرده ام را كجا مي بريد)
  •  
  • يه كَلوم تو سيم بزن سي يادخيريم
  • (يك كلام حرفي  بزن براي يادگاريم)
  • بلكه هم دور آبيدم دو يك نيديم
  • (بلكه از هم دور شديم و همديگه رو نديديم)
  •  
  • اشرفی مِن چَرتَلِت سکه ی رضا شا
  • (اشرفی های جلو موهات سکه رضا شاه)
  • دیگ پسین ماچِت کِردُم زَدی  به حاشا
  • (روز گذشته بوسیدمت می کنی حاشا)
  •  
  • قد باریک کمرزری گل حق شناسُم
  • (محبوب کمرزری و حق شناسم)
  • تو ببو ماچم بده وی حرف راسُم
  • (بیا ماچی بهم بده واسه حرف راسم)
  •  
  • هر جائی یادت بخیر رفیق حالُم
  • (هرجائی یادت بخیر رفیق خوبم)
  • مِن دِلُم پیت ایکُنی نیریِ وَ یادُم
  • (تو قلبمی تا ابد نمیری ز یادم)
  •  
  • قربون تیَت بِرُم یار تیه میشی
  • (قربون چشات برم یار چشم میشی )
  • اومدُم ماچت کُنُم تا قوم و خویشی
  • (اومدم ماچت کنم فهمیدم قوم و خویشی)
  •  
  • یه گلی خدا وَم داد خوم وَش نساختُم
  • (محبوبی خدا بهم داد خودم باش نساختم)
  • سیل کردُم مِن تیلَش ایمونُمُ باختُم
  • (نگاه به چشاش که کردم ایمانم رو باختم)
  •  
  • یه دَسُم دور گردنت یکیش سرِ کولِت
  • (یه دستم دور گردنت یکی اش به شونه ات)
  • حونِهِ بوَت تَش بگیره کی زَده گولِت
  • خونه بابات آتیش بگیره کی زده گولت)
  •  
  • و یارُم کِردُم سلام بد داد جَوابُم
  • (به یارم سلام کردم بد داد جوابم)
  • مُو نُونُم کی رَش زد حونه خرابُم
  • (نمی دونم کی رای اش رو زده خونه خرابم)
  •  
  • دس کِردُم مِن پَلَلِت یار تیه دردُم
  • (دست بردم توی موهات یار چشم دردم)
  • تی خدا پشیمونُم ماچت نکردُم
  • (نزد خدا پشیمونم که ماچت نکردم)
+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه سوم شهریور 1389 و ساعت 13:20 |
یه لُر کهنه لُری دوش مِنِه مال خُمون
تُرُکستی که بی یاهه بره سی مال گَگون
دُم شولار ز رشتن و لیویسی به ورس
یه قبا شره به زیرس بِکدس بید کِهوون
گیوه هاس ور سر پاسس و بسرس گوشه نمد
شیک بید چونکه همی تازه اویدبید  ز اصفهون
تا ته زونس نجف و کرتعلی و چنداری
به مِنه مال خلف پاک همه بیدِن مهمون
خوش و دُش کرد بگویل و نشستی بزمین
بنگِ کردی که گَگو جلد بیارن قیلون
همه با یک گُدنس تا ته صفر جا خالی
ننشینی بزمین سی چه نشینی به دُوون
گُد خلف کُر گَپسه : کُروره ساکی سرپا
حورِ وَن وُرُکپِ چاله بنشینه مهمون
بنگ کرد زینسِه بگزاده یه لب تختی بیار
دو سه کَپ پِست بیاری زمنِه او همبون
گُد به گلزاده و رُی فرز تو کترینه بشور
اونه کن گرم و تو باقیسه بده دست خُمون
همه اینون که گُد پاک همه حاضر کردن
کا صفر با کد واکرده نشست زیر بُوهون
لاشِ بیگِ سر ملار کشیدن دم مال
ساکی و ساور و بگزاده ندان هیچ امون
لاشِ بیگِ همه ور کردن و کردن مِنِه دیگ
دست کردن به کلیدون و کشیدن کره دون
گُد خلف : تا ته صفر هر که اِخو شاد آبو
وا بیاهه مِنِه مال تو و وابو مهمون
گردنُم بر مکّیل تی تو دیه یه نون کورن
کاری کردی تو که اسم هونو بردی زمیون
گُد صفر: تا ته صفر برمکیل کی بیدن
که اِگوی اسم هونو کوره و رهدی ززبون
گُد خلف: تا ته صفر مثل خمون بین تا بگُم
وا دریغا ز بزرگون و دریغا ز هُنُون
نو ندونی که باو طایفه ئی چرخ چه کرد
بنشین تا بگُمت از فلک بوقلمون
ز سیاهروزی اونونه که  ئی اور بهار
ئی قدر اشک اِریزه بزمین روز و شُوون
مهنه بینی که مِنِه ریس چطو  لک لکیه
 سی هُنون رینه همه کنده که پاک بینه جوون
برق اِبینی که چطور کُه نه ارومنه سریک
سوز داغ دل داسونه که وابینه عیون
قد ئی چرخ اِبینی که چطور خم وابید
یُو ز داغ هم اونونه که وابید کمون
حیف از مردم چی نو که ارن از دنیا
حیف و صد حیف که مهنن بجهان خارو خسون
خیزرون داس و بُوس مهدی و هادی گوس بید
یه کُرس بید امین و یه کُرس بید مامون
بوس چون بید خلیفه لقبس داد رشید
خیزرون داس نهادی نومِ اونه اونه هارون
زکا کایل بِگِری که حبشه بس اِگوهِن
مصر و شامات و فلسطین و بی یُوتا ایرون
ز حجاز و ز عراقین بِگِر تا دم روس
بلکه از هند بگر تا بره تی نُوفت بهنون
اَر بخوم شرح بدُم پاک همه عاجز ابوهِن
لُب اِگومتون که گِرهدی عربون نصف جهون
فر اقبال یو تابنده تر از افتو بید
دولتس بید جوون ، شاه جوون، بخت جوون
اسم عصر یونه تاریخ نهاد عصر عروس
منه قالیچه کِشینِس ز مشاهیر جهون
با همه سلطنت و شوکت و ئی ملک که داشت
خُس و جعفر به یه قالب بیکی بیدن چون
وختی ایخواسن که از شاخ بچینه میوه
جعفری پا اِنها دی سرشون هارون
مُهر وابید کلیدس مِنِه جیب جعفر
زو محبت چه بُگُم مُو که خدا بید بهدون

......
این اشعار متاسفانه بدلیل بیماری ناتمام ماند

تُرُکستی = می خرامید کِهوون = فلاخن گَگو = برادر دُوون = پایین
حورِ = ظرف گندم وَن = انداخت فرز = فورا بیگِ =بزغاله
ملار = سه پایه اور = ابر مهنه = ماه را ریس = صورتش
رینه = صورت را داسونه = مادرشان است وابینه = گشته نُوفت = بینی
لُب = صریح کِشینِس = او را کشیدند بهدون = بهتر می دانست

+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه سوم شهریور 1389 و ساعت 13:18 |

گویش لری ایل حسنوند ساکن الشتر

صرف فعل گفت در زمان حال

مفرد

جمع

اول شخص - من

MOAM

اول شخص - ما

MOIM

دوم شخص - تو

MUI

دوم شخص - شما

MOID

سوم شخص - او

MUA

سوم شخص - ایشان

MOAN

صرف فعل گفت در زمان گذشته

مفرد

جمع

اول شخص - من

GOTEM

اول شخص - ما

GOTIM

دوم شخص - تو

GOTI

دوم شخص - شما

GOTID

سوم شخص - او

GOT

سوم شخص - ایشان

GOTAN

گذشته نقلی گفتن

مفرد

جمع

اول شخص - من

GOTEMA

اول شخص - ما

GOTIMA

دوم شخص - تو

GOTIYA

دوم شخص - شما

GOTITA

سوم شخص - او

GOTA

سوم شخص - ایشان

GOTENA

گذشته دور فعل گفتن

مفرد

جمع

اول شخص - من

GOTA BIMA

اول شخص - ما

GOTA BIMUNA

دوم شخص - تو

GOTA BIYA

دوم شخص - شما

GOTA BITUNA

سوم شخص - او

GOTA BI

سوم شخص - ایشان

GOTA BINA

فعل رفتن در زمان حال

مفرد

جمع

اول شخص - من

MEREM

اول شخص - ما

MIRIM

دوم شخص - تو

MIRI

دوم شخص - شما

MIRID

سوم شخص - او

MIRA

سوم شخص - ایشان

MERAN

 فعل رفتن زمان گذشته

مفرد

جمع

اول شخص - من

RATAM

اول شخص - ما

RATIM

دوم شخص - تو

RATI

دوم شخص - شما

RATID

سوم شخص - او

RAT

سوم شخص - ایشان

RATAN

+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه سوم شهریور 1389 و ساعت 13:6 |
نوم خدا نوم علی

احتمالا برای شما نیز این اتفاق رخ داده است  که هنگام صحبت با دوستان و آشنایان با لهجه های گوناگون از شهرهای مختلف ایران  ( و حتی خارج از ایران) بعضا با کلمات و تلفظات مشابه و هم معنی مواجه می شوید . ریشه یابی کلمات نغز لری با عنایت به ارتباط وقدمت دیرینه  فرهنگ لرستان  با زبان و نژاد آریایی از جمله کارهای برجسته  نویسنده گرانقدر ایرج محرر در کتابش تحت عنوان « پیوند واژه های لری با دیگر زبانهای آریائی» است که سال ۱۳۸۳ توسط نشر بلخ وابسته به بنیاد نیشابورمنتشرشده است. محررانصافا زحمات  استادانه ای در تهیه و تدوین این کتاب متفبل شده است.

 بخش جدید تشابهات زبان  آریائی و لری وبلاگ لرسو عمدتا با مدد از نوشته های ارزشمند جناب آقای محرر محقق شده است  . در انعکاس مطالب ارزشمند کتاب مذکور با عنایت به فضای وبلاگ به اقتضای کار خلاصه نویسی ناچار به دخل و تصرف شده ام .لازم به ذکر است که بغیر از مورد جدولی این پست در بقیه جداول زبانی  ارائه شده صرفا به اشتراکات زبانی واژه های لری با دیگر گویش ها و زبانها  بسنده خواهد شد 

زبان و گويش

واژه ها و كلمه ها          

فارسي

نام

مادر

زن

دختر

لري

نوم    (Nom )

دآ (Da )  – دالكه

زينه ( Zeyna )

دختر (Dokhter)

لكي

نوم

داآ

ژن ( Zhan)

دِت (Det)

سنسكريت

-

-

گن ( Gan)

دوهيتا (Duhita)

اوستائي و پهلوي

-

-

جني (Jani)

دوخت – دوختا (Dokht)

آلماني

نام (Name)

موتر(Mutter)

فرآ (Frau )

تختر (Tochter)

فرانسوي

نوم  (Nom)

مره (mère )

فمه (Femme)

انگليسي

نِيم(Name )

مادر

 

داتر (Dauther)

ايتاليائي

نومه (Nome)

مادره (madre)

دوننا (donna )

 

اسپانيائي

نومبره (Nombre )

مادره (madre)

موخر(mujer )

خيجا (Hija)

روسي

ايمه (имя )

ماتر (мать )

ژنا (Zhena)

ديوتسا (дочь)

صربو كروآتي و بلغاري

ايمه

 -

ژن ( Zhen)

دوويتسه

يوناني

 -

 -

Gune

لاتيني

 -

ژينوس (Gyneus)

 -

گيلاني

نوم (Nom )

 -

دتر (Datar)

مازندراني

 -

دِتِر (Deter)

كرماني

 -

دوتر(Doter)

كردي مهابادي

 -

دايك ( Dayik )

ژن (ZhenZhin)

ديت ؛ دوت ، دخت ؛ كيچ

كهليلويه و بوير احمد

نوم

دي ( Dei )

دور (Dover)

گالشي

 -

دده ( Dado)

شيرازي و كازروني

داي (  Day)

دختر

سمناني و سنگسري

 -

دوت ( Dot)

 

+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه سوم شهریور 1389 و ساعت 13:5 |

زبان وگويش

واژه يا كلمه

شرح و معني

لري

آل _ دال

عقاب - لاشخور یا پرنده ای که نوزادان را هنگام زایمان می رباید

لكي

آله _ آلو

 عقاب

پهلوي

آلوه _ دالمن

عقاب

گيلاني و آشتياني

دال

پرنده اي بزرگ و شكاري

مازندراني و گالشي

آله

 عقاب

شرق گيلان

آلوغ

 عقاب

كردي مهابادي

هلو

Halo

سيستاني

آل

 Al– ازپرندگان و جانوران وحشي

تركي استانبولي

قار(كار)-تال

Kar-Tal  = عقاب و لاشخور – كه قار (كار) آن از ريشه قارا به معني سياه گرفته شده است

روسي

آلِ باتروس

اورل

Alebatros= عقاب دريائي

 Орел= عقاب

ايتاليائي

آلا

اّلاتو

اّلِجيارا

اّلچيون

اّلاچريتا

Ala= بال

 Alato= بالدار

Aleggiara = بال زدن، پرواز

 Alcion= مرغ دريائي

 Alacrita= تند، سرعت

فرانسوي

اِل _ اِلي

 Aile= بال

 نظر به جولانگه و آشيانه عقاب در بلندي ها و قله كوه نام برخي از مكانها در فارسي نيز ظاهرا از نام عقاب مشتق شده يا با آن قرابت دارد از جمله :

الموت

آلمان

دُلفك

دالو

دالاهو

 

دالوند

آله + موت = گردشگاه و جولانگاه عقاب

آل + مان = خانه و آشيانه عقاب

دال + فك = نام كوهي در گيلان مقابل رودبار

رشته كوه هاي جنوبي فارس در مغرب رودمند

دال (عقاب) + آهو = قله سلسله جبال پشتكوه مشرف بر جلگه عراق

نام طايفه اي در لرستان كه اجدادشان در فن شكار دال (عقاب) و پرورش آن شهرت داشتند

همچنين دالاب در لرستان – دالائي و دالين در شيراز- دالاشان در نيشابور – دال پري در دشت ميشان – دالستان در ساوه – دالكي در بوشهر و داليجو در همدان

 

 
+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه سوم شهریور 1389 و ساعت 13:4 |

زبان و گویش

واژه و کلمه

ملاحظه

فارسی

آب

AB

اوستائی

آپ

AP=آب  ، APO= آبها ؛ ( اَوُخوارِنَAvokhvarena= آبخور

پهلوی

اّف

AF

سکائی

اّپ

AP

سومری

آ

A = آب ؛ ABA= دریایی

سنسکریت

آپَس

APAS= آب و APA= مقداری آب

لری و لکی

اُو

OW

بروجردی

اّو

AW

کهکیلویه و بویر احمدی

اُ

O

کردی مهابادی

آَو

AW

کردی کورمانجی

او

AV

سیستانی- شوشتری- گیلانی- میمه ای و کرمانی

اُو

OW

محلاتی

اُ

O

شهمیرزادی

او

U

خراسانی

او

OV

گالشی

آو

AV

رشتی و لنگرودی

آب

AB

بلوچی

آپ

AP

مازندرانی

اُو

O

شیرازی و تفرشی

اُو

OW

ایرلندی

آبها

ABHA= رود

زلاندنو(مائوری)

آوا

AVA= دریا

+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه سوم شهریور 1389 و ساعت 13:3 |

معاني نام  برخي از طوايف و اسم مكان ها در لرستان

لري

معني و مفهوم

خورمووه

خورمآوه

(خرم آباد)

     از دو بخش «خور»(khor) به معني خورشيد و« موه» يا «ماوه»   به معني «ماه» تشكيل شده و به محلي اتلاق مي شده كه در آن به وسيله خورشيد ماههاي سال را در قلعه شاپور خواست (12 برجي ) مشخص و به ديگران اعلام مي كردند . برخي نيز واژه «خرمووه» را با تلفظ كنوني به معني محل طلوع خورشيد از پس كوههاي سفيدكوه (جاييكه خورشيد می آید یا مي شود- خورمووه) و«خورمآوه» را  سرزمین خورشید وآب و آباداني نیز می خوانند.

وروگرد

ورويِرد

(بروجرد)

              از دو كلمه «ورو » ( که برخي معتقدند همان  «بر او» است ) به معني «بهرام» و «گرد» (به معني دايره يا شهر) تشكيل شده و به معني « بهرام گرد» يا «شهر بهرام» مي باشد (بعضي آن را به معني « بر گرد او » يا «بر او گرد» يا همان «وروگرد» مي دانند و معتقدند هنگام حكمروائي بهرام در لرستان ؛سپاهيان و مردم منطقه در بروجرد « برگرد او»  جمع شده و لذا وجه تسميه بروجرد از براوگرد مي باشد ) .

در اوستا بهرام به معني « پيروزمند و كشنده دشمن » ابتدا بشكل verehragna  يا ورتهرغن بكار رفته و با توجه به اصل موجز شدن كلمات به مرور زمان  و تبديل برخي از آنها در زبان شناسي ، حرف اول و آخر «ورتهرغن»   ( و- ن) به مرور زمان به (ب-م) تبديل  و «ورهرام»  به «بهرام» مبدل شده است . «ورهرام» در گويش لري بصورت «ورو» تلفظ و بكار برده شده است . قلب «ن» به «و» در زبان لري بسيار متداول است ( « تهران» كه در لري به آن «تيرو» گفته مي شود) .

ملاير

    از دو كلمه «مل» (mal = مال و خانه ) و «آير» (Ayer= آتش ) تشكيل شده لذا ملاير (مال آير ) را بدلیل داشتن آتشگاه بزرگی (از دو هزار سال پیش به این سو) به معني سرزمين آتش ویا آتشكده خوانده یا نامیده اند.  

افرينه

(آبشار افرينه)

Afrina          يا افرينه  نام آبشار بسيار زيبائي در لرستان مي باشد . واژه اَفرَنكه وَنت (afrangehvat) و همچنين اَفرَجيَمن (Afrajyyama) در اوستا به ترتيب به معني « آب زا و آب دهنده » و « هميشه روان و خشك نشونده» بكار برده شده است .

چگني

         نام منطقه اي واقع در غرب خرم آباد كه شامل دهستانهاي سرآب دوره ؛ ناوه كش و چگني است . در دوره آقا محمد خان قاجار و رضا خان گروهي از چگني ها به ترتيب به  قزوين و گروهي ديگر به شرق مازندران و شمال خراسان تبعيد و يا مهاجرت نمودند.

- در اوستا كلمه چَگ ( chag)  به معني « جستجو كردن » آمده و واژه « چَگوَنه (chagvanh) به معني كاوشكر و آرزو كننده بكار رفته است . واژه چَيَنگه (chayangah)  به معني «آگاهي؛ آشتي و آرامش انديشه » بكار برده شده است.

رش

رشنو

رشوند

           يكي از طايفه هاي« دشي نو بيرانوند» بنام «رش»(Rash) و نام خانوادگي برخي از مردم در لرستان نیز « رشنو» مي باشد . در اوستا و كتب پهلوي نام فرشته دادگستر رشنو  (Rashnu) ذكر شده و يشت دوازدهم اختصاص به وي دارد . روز هيجدهم هر ماه به نگهباني اين فرشته سپرده شده است.

چو هور سپهرآورد روز رش

ترا زندگي باد پدرام و خوش                  (فردوسي)

 

در آمد در آن خانه چون بهشت

بروز رش از ماه ارديبهشت                   (عنصري)

در مزديسنان سه فرشته «مهر و سروش و رشن» به داوري روز واپسين گماشته شده اند . واژه «رش» در لكي و كردي به معناي «سياه» بكار رفته است اما در منابع كهن اين واژه به معني «عادل و دادگر» مي باشد

ويسي يو

(ويسيان)

              واژه «ويس»(veis) در اوستا به معني اسم مكان  دهكده ؛ روستا و كوي و همچنين فعل «مطیع و سر بفرمان بودن» بكار رفته است . در نوشته هاي بيستون «ويس» (vis) به معناي« خاندان» و «عشيره» مورد استفاده قرار گرفته . در زبان روسي« وِس»(ves)  به معني دهكده و مكان مسكوني  مي باشد .

بالاگريوه

 منطقه اي واقع در بخش پاپي است .گريوه  اگر چه در زبان لري به معني گريه و فغان مي باشد اما در اوستا واژه «گريوه» (Griwa) به معني گردنه (كوه) ؛ جاي تنگ و باريك  و لانه جانور درنده ذكر شده است .

سگوند

سيكوند

ساكي

سپه

سپهوند

ساكها (سكاها يا اسكيت ها) از قبايل ايراني زباني بوده اند كه از قرن هفتم  قبل از ميلاد تا قرون 4 و 5 بعد از مبلاد در آسياي ميانه تا كرانه هاي درياي شمال و درياي سياه زندگي مي كردند. يونانيان از اين قبايل بنام «اسكيت » و «سرمت» ياد كرده اند. در سنسكريت از آنها بنام «شكا» (shaka) و در چيني بنام « سك» (sek- كه بعدها تبديل به «سي» (sai) شد) نام برده اند. سكاها ؛مادها و پارسيان باستان مشابهت هاي زباني بسياري داشته اند.

قبل از استقرار سكاها در ناحيه كرانه درياچه هامون (قرن دوم قبل از ميلاد) ناحيه سيستان كنوني بنام «ذرانگيانا» خوانده مي شد كه بعد حضور سكاها بنام ايشان «سكستان» (سرزمين سكاها) ناميده شد. در قرون وسطي به اين ناحيه «سجستان» و سپس به آن «سيستان» گفته شد.

نام برخي از سرداران سكائي از نام سك يا سگ چون اسپاكا(Spaca) به معني «سگ نر»  گرفته شده است . نام دايه كوروش بزرگ نيز «اسپاكو» (Spaco ) به معني «سگ ماده»  بوده است  . برخي از نويسندگان فارسي واژه هاي سپاه و سگ را به معني  شجاع و جنگجو  خوانده و آنها را يكي قلمداد نموده اند.

واژه «سگ» در زبان اوستائي و مادي بگونه «سپكه» (Spaka) و در پارسي باستان بنام «سكه» در زبان روسي «ساباكه» در تاتي «اسپا» و در طالشي «سپه» گفته مي شود.

           سكاها خود را آشكودا(ushkuda) مي ناميدند و يكي از پادشاهان آنها بنام «پارتورا» در كشور «اشكوزا» حكومت مي رانده است كه بسيار شبيه اسامي و نامهاي  اشكاني و پارتي است. اشكانيان خود را «كتك خوتاي» (كدخداي) مي ناميدند و اين نام  را به معني پادشاه بزرگ بكار مي بردند. هنوز هم يكي از تيره هاي طايفه سكوند(سگوند) در لرستان بنام «كت خدا» معروف مي باشند.

 

+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه سوم شهریور 1389 و ساعت 13:2 |
معاون صنايع‌دستي استان لرستان از تلاش براي ثبت ملي پرونده کمانچه لري به عنوان يکي از رشته‌هاي بومي و شاخص اين استان خبر داد. علي مرزبان در گفتگو با خبرنگار ميراث آريا (chtn)، با بيان اين مطلب افزود: اين رشته در فهرست ملي ميراث ناملموس صنايع‌دستي به ثبت مي‌رسد.
کمانچه
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احمد در سه شنبه دوم شهریور 1389 و ساعت 10:13 |
لک شناسی و بررسی موضوع لک پروری

لک کیست ؟!!

لکها از طوایف لک و از زیر مجموعه اقوام لرها هستند.

گویش  لکی

در استان لرستان جایگزینی زبانی به سوی لری در میان گویشوران لکی در جریان است و گویشوران لری نیز به نوبه خود گرایش به استفاده بیشتر از فارسی معیار دارند.

زبان لَکی از زیر شاخه زبان های ایرانی شاخه شمال غربی رایج در مناطق غرب ایران است.

گویش لکی در پیوستار تدریجی فارسی- لری - گورانی/ در میان لری و گورانی قرار دارد ولی همانندی‌های آن بیشتر به سمت لری می‌دانند...

زبان‌شناسان هم لکی را کاملاً در دستهٔ لری طبقه‌بندی کرده‌اند

۷۰ درصد واژگان لکی با زبان فارسی مشترک است. و ۷۸ درصد با لری خرم‌آباد و ۶۹ درصد با لری شمالی !

حوزه گسترش گویش لکی عبارت‌ است از :

1- بخش چغلوندی یا هرو در شرق ( یکی از بخش های شهرستان خرم آباد در استان لرستان ایران است.

2- شهرستان سلسه یا الشتر در شمال شرقی (  الشتر یکی از شهرستانهای استان لرستان است که مرکز آن شهر الشتر می‌باشد )

3- شهرستان دلفان یا نورآباد لرستان در شمال غربی

4-  بخش کونانی در  شهرستان کوهدشت در جنوب با طایفه‌هایی همچون اتیوند، اولادقباد، آزادبخت، گراوند و شاهیوند

5- بخشی از شرق استان‌های کرمانشاه و ایلام مانند شهرهای هرسین، دینور و دره شهر دارای طوایف لک هستند که از قسمت های لرستان بتدریج به این قسمت ها روی آورده و سفر کرده اند.

 لک‌های.کرمانشاه. کنگاور، صحنه ، هرسین ، کاکاوند ، دلفان و لک‌های جنوب (نور آباد، کوهدشت )  به اشتباه کورد دانسته می‌شوند بدلیل دو گانگی فرهنگی و نفوذ  چند درصدی دستوری گویش گورانی در گویش لکی !

برخی از لک ها خود را کورد میدانند در حالی که هیچ ریشه ای در فرهنگ آداب و رسوم و تمدن کورد نداشته اند همواره دیده میشود خود را کورد جا میزنند ! اما در حقیقت  این اشتباه محض است و در اصل آنها نژاد و طایفه ای از لرها هستند که با گویش لکی ( شاخه ای از زبان لری و فارسی میانه گورانی )سخن میگویند.

طوایف استان لرستان خود سه بخش اصلی هستند:

1-لر بختیاری

2- لر بالا گریوه ای یا خرم آبادی

3- لک( ساکن بخش های شمالی لرستان هستند)


از ویژگی‌های گویش لکی، داشتن فرهنگ غنی مکتوب است. برخی آثار سرایندگان لک در تذکره به همت مرحوم اسفندیارخان غضنفری تحت عنوان «گلزار ادب لرستان» گردآوری شده‌است. شاعران برجسته‌ای از حوزه کولیوند (الشتر) مانند ملا پریشان، ملا منوچهر و ملا حف‌علی و اخیرا رضا حسنوند و عزیز بیرانوند(خم گرین) شعرهایی به این زبان سروده‌اند..


*


ما مناطق لک زبان داریم اما مناطق لک نشین نداریم. چون قومیتی با نام لک نداریم و در هیچ کجای تاریخ چنین چیزی ثبت نشده که قومی به نام" لک" وجود دارد.

شخصی از طایفه لر می گوید :اجداد من لرهای لک زبان بوده اند اما هیچ گاه به خاطر ندارم که از قوم لک نام برده باشند، بلکه همیشه می گفتند " ائمه لریل ".

البته همان گونه که در همین سایت و در نوشته های پیشین عرض نموده ام، شاید یک قوم بتواند زبانی به وجود بیاورد اما هیچ گاه یک زبان نمی تواند یک قوم بوجود بیاورد. بنابراین از نظر علمی و بررسی های مردم شناسی، بررسی  قومیت و نژاد از بررسی زبان جداست. هرچند که یکی از چیزهایی قابل بررسی یک قوم زبان آنهاست، اما برعکس تصور عوام، زبان کمترین اثری بر قومیت و نژاد ندارد، زیرا قومیت مجموعه ای است از روابط خویشاوندی، فرهنگی، تاریخی، اقتصادی، باورها و ... . هر قومی می تواند به هر زبانی که می خواهد سخن گوید، اما نمی تواند منکر روابط خویشاوندی ( نژادی) و تاریخی خود بشود، و یا یک شبه تمام فرهنگ و باورهای خویش را تغییر دهد. خوشبختانه در دوران حاضر با گسترش امکانات مسافرتی و حمل و نقل و افزایش مهاجرت ها در سراسر دنیا، این امر نمود عینی تری یافته. آیا لرهایی که به هر دلیلی، مجبور به جلای وطن و سکونت و زندگی در شهرهای غیر لرنشین سراسر دنیا شده اند، و اکنون مجبور به سخن گفتن با زبان محل سکونت خود اند، را باید چه نامید؟ و یا آیا هر کس را که در سطح دنیا به زبان انگلیسی سخن می گوید باید انگلوساکسون و اهل لندن نامید؟!!

زبان یک سیستم قائم به خود است. این سیستم مستقل از زمان و مکان عمل می کند. هر زبان در طول مدت عمر اش، جر و مدها و جذب و دفع های خاص خود را دارد. ممکن است هر زبانی به زور سرنیزه، یا به لطف آثار ادبی ی رفیع و یا با کمک پیشرفت های علمی و اقتصادی، گویشوران مادر زادش در گوشه گوشه ی جهان پراکنده شود، اما این دلیل نمی شود که هرجا به زبانی سخن گفتند خواستگاه آن زبان باشد، و یا هرکس که با زبانی سخن گفت او را از گروه نژادی  آن زبان دانست. اگر اینچنین باشد، آیا هریک از ما ایرانی ها به هنگام خواندن قرآن از اقوام عرب، و به هنگام خواند اشعار احمد شاملو از اقوام فارس، و به هنگام پاسخ دادن به سوالات امتحان شفاهی ی انگلیسی، از اقوام انگلوساکسون هستیم؟!

***



 گویش لکی  با زبان کردی نزدیک است یا با لری؟

باید بگویم که زبان لکی از نظر زبان شناسی، زبانی مستقل است که شخصیت و مختصات خود را دارد و، بنا بر آنچه در پی می آید، بر عکس نظر بسیاری از محققین و زبان شناسان نامی و عادی - که عمدتا غیربومی و نا آشنا با این زبان هستند - بیشتر به زبان لری نزدیک تر است تا زبان کردی، و باید با لری و فارسی در یک گروه قرار گیرد.

مطالعات در زمانی و تاریخی – که البته در مقابل مطالعات هم زمانی نقش آنچنان مهمی در گروه بندی زبان ها ندارد - نیز تاکید و تاییدی مضاعف بر نیاز مبرم به آنچه که در مورد گروه بندی زبان لکی گفته شد، دارد.


تفاوت آوایی میان لکی و کردی را مشاهده کرده اید؟

ج : پس از تفاوت های فراوان دستوری، یکی دیگر از مهم ترین تفاوت های آشکار زبان لکی با زبان کردی - که نظر این کمینه و دیگر دوستان را در مورد نیاز به تغییر گروه بندی لکی و هم گروه دانستن این زبان با زبان های لری و فارسی تایید می کند- ، تفاوت فاحش دستگاه و ساختار آوایی ی زبان لکی با زبان کردی - ی معیاری که بر اساس آن خط کردی تدوین گردیده است،-  می باشد. در باب این تفاوت به اختصار باید گفت که :

1 - اختلاف و تفاوت بسیار آشکار و مشخص در تعداد آواهای موجود در دستگاه آوایی این دو زبان .

زبان لکی دارای 48 آوای صامت و مصوت است، حال آنکه زبان کردی نهایتا دارای 35 آوا است. عمده تفاوت موجود میان این دو دستگاه آوایی، از یک سو در تعداد بیشتر صامت های زبان کردی نسبت به زبان لکی است، و از سویی دیگر تعداد بیشتر مصوت ها در زبان لکی نسبت به زبان کردی است.برای نمونه تفاوت بیان صامت « ح » حلقی در زبان کردی، علیرغم تلاشی که برای پنهان داشتن این شباهت دارند، بسیار شبیه همین صوت در زبان عربی است، حال آنکه ادای این صامت در زبان لکی هیچ گونه تفاوتی با ادای صامت « هـ » ندارد. یا وجود واکه ای همچون « ـــٌــ » در زبان لکی و فقدان آن در زبان کردی.

2 – اختلاف و تفاوت در ساختار آوایی ی واژه گان این دو زبان.

برای نمونه در ساختار آوایی واژه گان لکی،

2 – 1 :  در یک واژه، دو مصوت می توانند بصورت متوالی بیایند. مانند : بوض : پدر ، پئضر : پدر

2 – 2 : واژه می تواند هم با صامت و هم با واکه آغاز شود.  آؤ : آب، خٍر : فدا، پیش مرگ

2 – 3 : واژه گان به ندرت به « ان » ساکن خاتمه می یابند.  گؤن، جؤن : جان ، ژو : درد.

حال آنکه در کردی چنین نیست.

به عنوان مثال : گیان ( با " ان " ختم میشود ) / گلان به معنی گلها که با حروف " الف و نون " "ان " جمع بسته میشود.

البته این تفاوت ها بسیار بیشتر از این بوده و به همین موارد ختم نمی شوند، که در اینجا برای رعایت اختصار و پرهیز از اطاله وقت از ذکر همه ی آنها پرهیز شد.

آیا لکی زبان لرها است ؟! جواب من مثبت است. البته یکی از مختصات جالب قوم لر، وجود و تکلم مردمان اش به چندین زبان – پشتو، ترکی، عربی، فارسی، لری و لکی -  در گستره ی جغرافیایی این قوم می باشد. برای نمونه لرهای مستقر در افغانستان و عراق که اینک به ترتیب به زبان های پشتو و عربی سخن می گویند.

و اما بالاخره این خط ( رسم الخطی که شامل حال لکی هم می شود اگر لکی را دربر می گیرد چرا به آن لکی نمی گویند!در حالی که 70 درصد خرم اباد را لک ها تشکیل می دهند ونواحی لک نشین لرستان از لرنشین آن بیشتر است.

 دلیل اطلاق لری به این خط ، نوشته شدن زبان مردمان ( قوم) لر به این خط می باشد. ناگفته پیداست که این نامگذاری هدفی قوم گرایانه دارد. این هدف وحدت بخشی به قومی است که  به دست دشمنان آشکار و دوست نمای بیشمار و دور و نزدیک اش، به ورطه  از هم جدایی و تفرقه و پراکندگی های فراوانی کشانده شده است.اشاید هم مشکلات دیگری در میان باشد به هر حال این خط، خط لری نامیده شده است، چون خط نگارش سخنان مردمان قوم  لر است. به این خط لری گفته می شود، زیرا لر نام یک قوم است، که مردمانش به جور زمانه اینک با زبانهای دیگری نیز سخن می گویند. هرچند زبانی هم به نام زبان لری وجود دارد، اما همانگونه که بالاتر گفته شد، و علیرغم آن که درصد بسیار زیادی از مردمان این قوم به زبان لری سخنی می گویند، نام این قوم با نام زبان لری دو مقوله ی جداگانه می باشند.

+ نوشته شده توسط احمد در دوشنبه یکم شهریور 1389 و ساعت 8:22 |